0.0از 0

دانلود کتاب ملاقات محرمانه

۱۳۵٬۰۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
خرید
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
الکترونیکی
هنوز نظری ثبت نشده!
اولین نظر را شما بذارید
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

معرفی کتاب ملاقات محرمانه

کتاب ملاقات محرمانه، اثر فاطمه نوری‌نژاد؛ در ژانر اجتماعی و عاشقانه، مخاطب را به سفری پر ماجرا در دنیای عشق و وفاداری، پول و قدرت می‌برد.

به دنیای پر فراز و نشیب مدیرعامل یک هلدینگ ثروتمند، جایی که منافع قدرت و عشق درهم تنیده شده‌اند و هیچ چیز آن‌طور که به نظر می‌رسد ساده نیست گروهی که منافعشان در خطر افتاده توطئه‌ای برای ورشکستگی مدیرعامل و تصاحب ثروت و قدرت او ترتیب می‌دهند اما مدیرعامل تنها نیست اعضا وفادار هیئت مدیره در کنار او ایستاده‌اند و می‌خواهند از او و منافع شرکت دفاع کنند.

گزیده کتاب ملاقات محرمانه

یک نفر که کلاه کاسکت روی سرش گذاشته پاکتی در حیاط خانه خسرو می‌اندازد و با موتورش می‌رود. یکی از خدمه هنگام بردن زباله‌ها به بیرون از خانه آن را برمی‌دارد و برای خسرو که در حال تماشای فیلم است می‌آورد.
خدمتکار: آقا، اینو تو حیاط انداخته بودند.
خسرو سرش را برمی‌گرداند و پاکت را می‌گیرد.
خدمتکار: با اجازه.
او به آشپزخانه می‌رود. خسرو پاکت را باز می‌کند و نامه را بیرون می‌آورد و می‌خواند.
متن نامه: مراقب باش، طوفان در راهه. الان هوا ابریه، از فردا بارندگی شروع می‌شه.
خسرو چند بار آن را می‌خواند و بعد روی میز می‌اندازد. با خواندنش گیج و عصبی شده است. عادت ندارد کسی به او هشدار دهد یا تهدیدش کند. صدای تلویزیون را کم می‌کند و به آن زل می‌زند. یک ساعت بعد، ساعت ده و نیم، سینا به مروارید پیام می‌دهد. مروارید به پشت خوابیده و به سقف خیره شده است. با شنیدن زنگ پیام روی دست راست برمی‌گردد و موبایل را از روی میز کنار تخت برمی‌دارد و پیام را می‌خواند.
متن پیام: سلام. بیداری؟ می تونی تماس تصویری بگیری؟
مروارید بلند می‌شود و چراغ را روشن می‌کند. آبی به صورتش می‌زند، روی تخت می‌نشیند و تماس می‌گیرد. سینا پشت میز کارش در آزمایشگاه نشسته، جواب می‌دهد.
مروارید: سلام. بیدارم.
سینا: بیدارت کردم؟
مروارید: نه، قیافه‌م از خستگی این شکلی شده. تو چطوری؟ خوبی؟
سینا: خوبم تقریباً.
مروارید: چرا تقریباً؟
سینا: تو مشکلی برات پیش نیومده؟ حرفی، چیزی؟
مروارید: نه، اتفاقی افتاده؟
سینا: نمی دونم چطوری بگم. ببین، پنج روز پیش یکی دورو بر خونه‌ی من و آزمایشگاه پرسه می‌زده. یه روز اتفاقی فهمیدم داره تعقیبم می‌کنه. به مأمورای پلیس که برای حفاظت از شرکت کار می‌کنند گفتم.