مهاجر سرزمین آفتاب
خاطرات کونیکو یامامورا یگانه مادر شهید ژاپنی در ایران
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
مهاجر سرزمین آفتاب یا کتاب مادر شهید ژاپنی روایتگر خاطرات "کونیکو یامامورا" (سبا بایی)، یگانه مادر شهید ژاپنی در ایران است. کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» با 248 صفحه، خاطرات این بانوی مشرق زمینی را در ده بخش روایت میکند. قسمت آخر کتاب هم شامل عکسها و اسنادی است که معمولا جزو بخشهای جذاب اینگونه کتابهاست و ناگفتههای زیادی در دل دارد.
- خرید کتاب مهاجر سرزمین آفتاب
- دانلود کتاب مهاجر سرزمین آفتاب
- خلاصه کتاب مهاجر سرزمین آفتاب
- خرید کتاب مهاجر سرزمین آفتاب
تقریظ رهبری بر کتاب مهاجر سرزمین آفتاب
متن تقریظ رهبری بر کتاب مهاجر سرزمین آفتاب در سیزدهمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت که در روز چهارشنبه نهم شهریور ماه ۱۴۰۱ برگزار شد، به شرح زیر است:

معرفی کتاب مهاجر سرزمین آفتاب
کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» داستان زندگی زنی است که از دل سرزمین خورشید تابان به ایران آمد و نه تنها خود مسلمان شد، بلکه فرزندش را در راه اسلام و انقلاب تقدیم کرد. کونیکو یامامورا (سبا بابایی) نمادی از پیوند دو فرهنگ و اثبات این حقیقت است که اسلام مرز نمیشناسد و میتواند هر دلی را تسخیر کند.
این کتاب با نثری شیوا و روایتی پرکشش، خواننده را با خود به سفری از ژاپن تا ایران، از بودیسم تا اسلام، و از تولد تا شهادت میبرد. مطالعه آن برای هر کسی که به دنبال الگویی از ایمان، ایثار و عشق راستین است، تجربهای ارزشمند و فراموشنشدنی خواهد بود.
کونیکو یامامورا (سبا بابایی) در هفت سالگی اولین حادثه تلخ جهانی و زندگیاش را لمس میکند؛ بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی! اتفاقی که تا پایان عمر جهت بسیاری از فعالیتهایش را رقم میزند و داغی که همیشه در دلش تازه میماند. زندگیاش با همان نظم و آداب زندگیهای معمول ژاپنی میگذرد. مثل تمام دختران ژاپنی اصیلِ آن زمان غیر از آشپزی، خیاطی، گلآرایی، مراسم چای سبز، پوشیدن کیمونو و... را میآموزد. پس از گرفتن دیپلم، در رشته زبان انگلیسی مشغول به تحصیل میشود. در اولین روز ورود به یک آموزشگاه زبان برای جستجوی کار، چیزی در قلبش حس میکند که تا قبل از آن تجربه نکرده است.
نویسنده کتاب مهاجر سرزمین آفتاب
نویسندگان کتاب مهاجر سرزمین آفتاب، حمید حسام و مسعود امیر خانی هستند. گام اصلی در مصاحبه را مسعود امیر خانی در قالب 52 ساعت مصاحبه با راوی، خانواده، اهالی محل و مسجد برداشته و مرحله تدوین و نگارش هم سهم قلم حمید حسام شده است. نویسنده در مقدمه کتاب درباره همکاری دو نفره برای نگارش این کتاب می گوید: «هردو کوشیدیم این متن درعین التزام به لحن آرام و کلام ساده راوی، از مختصات یک اثر ملی برای ترجمه به زبان انگلیسی و ژاپنی برخوردار باشد.»
ماجرای فرزند شهید این مادر ژاپنی
فرزند شهید این مادر ژاپنی، جوان 19 ساله ای بود که هم در دوران قبل از پیروزی انقلاب و هم در زمان جنگ تحمیلی با وجود سن کم فعالیت های زیادی داشت. در زمان شروع جنگ تحمیلی او راهی جبهه ها شد تا از اسلام و ایران دفاع کند که در همین حین، در عملیات والفجر یک، در منطقه فکه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
دانلود کتاب مهاجر سرزمین آفتاب
نسخه الکترونیک این کتاب با استفاده از فایل کتاب مهاجر سرزمین آفتاب pdf و epub تولید شده است. با خرید نسخه الکترونیک، هر دو قالب کتاب در اختیار شما قرار میگیرد.
.jpg)
خلاصه کتاب مهاجر سرزمین آفتاب
درباره کتاب و چگونگی شکلگیری آن
کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» روایت زندگی شگفتانگیز بانویی ژاپنی است که پس از آشنایی با یک مرد مسلمان ایرانی، مسیر زندگیاش به کلی دگرگون میشود و در نهایت به مقام والای «مادر شهید» نائل میآید.
آشنایی نویسنده با این بانوی شرقی، داستانی شنیدنی دارد. در مردادماه سال ۱۳۹۳، حمید حسام همراه با گروهی از جانبازان شیمیایی برای شرکت در مراسم سالگرد بمباران اتمی هیروشیما به ژاپن سفر کرد. در این سفر، بانویی محجبه با سیمای شرقی به عنوان مترجم گروه به آنها معرفی شد. او کسی نبود جز کونیکو یامامورا که زبان فارسی را به خوبی میدانست و وظیفه ترجمه گفتوگوی جانبازان شیمیایی ایران و بازماندگان بمباران اتمی ژاپن را بر عهده داشت.
حمید حسام که مجذوب شخصیت و زندگی این بانو شده بود، تصمیم گرفت خاطراتش را بنویسد. اما این کار آسان نبود. او هفت سال با کونیکو یامامورا مصاحبت و همراهی کرد تا توانست اعتماد او را جلب کرده و رازهای ناگفته زندگیاش را بشنود. خود او میگوید: «طی هفت سال به هر بهانه و در هر دیدار نقبی به دنیای درونیاش زدم تا در اتفاقات و حادثهها نمانم. او نیز سرانجام پذیرفت که اسرار ناگفته زندگیاش را برایم بازگو کند تا آنها را به این کتاب تبدیل کنم».
خلاصه داستان زندگی
۱. کودکی در ژاپن؛ زیر سایه بودا و سنتهای کهن
کونیکو یامامورا در سال ۱۳۱۷ (۱۹۳۸ میلادی) در شهر اشیا، از توابع کوبه استان هیوگوی ژاپن به دنیا آمد. نام «کونیکو» را پدرش که کارمندی ساده اما با مرام سامورایی و وطنپرستی عمیق بود، برای او برگزید؛ نامی که معنای «فرزند وطن» میدهد.
او در خانوادهای بودایی بزرگ شد و خاطرات زیادی از مادربزرگش ماتسو دارد که او را با تعالیم بودا آشنا میکرد. مادربزرگ هر روز صبح پیش از صبحانه، همراه کتاب بودا وارد اتاق یادبود مردگان میشد و دعا میخواند و به کونیکوی کوچک نیز میآموخت که هرگز دروغ نگوید، زیرا دروغگویان را به جهنمی با حیوانات ترسناک میبرند و زبانشان را بیرون میکشند.
کونیکو در دوران جنگ جهانی دوم تنها هفت سال داشت و بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی توسط آمریکا را به چشم دید؛ زخمی که تا همیشه بر روحیه او باقی ماند.
۲. آشنایی با یک مرد ایرانی و تولد عشق
کونیکو در بیست سالگی در یک آموزشگاه زبان انگلیسی با جوانی ایرانی به نام اسدالله بابایی آشنا شد که برای تجارت به ژاپن آمده بود. او که شیفته صداقت، اخلاق و پایبندی این مرد به اعتقاداتش شده بود، به تدریج به او علاقهمند شد. نکته جالب اینکه اسدالله بابایی هر جا که وقت نماز میشد، بدون توجه به محیط، نماز میخواند و همین امر برای کونیکو بسیار جذاب بود.
خانواده کونیکو و به ویژه برادرش به شدت با این ازدواج مخالفت کردند. برادرش با عصبانیت به او گفت: «تو هیچ میفهمی زندگی با یک مسلمان چه سختیهایی دارد؟ آنها هر گوشتی نمیخورند! شراب نمیخورند! اصلاً تو میدانی ایران کجای دنیاست که میخواهی خاک آبا و اجدادیات را به خاطرش ترک کنی؟!». اما کونیکو با وجود ناامیدی و دلتنگی، عشق را برگزید.
۳. مهاجرت به ایران و تولد دوباره
پس از ازدواج، کونیکو در سال ۱۳۳۷ به ایران مهاجرت کرد. او ابتدا زبان فارسی را نیاموخته بود و با همسرش به زبان انگلیسی صحبت میکرد. از زبان فارسی فقط دو کلمه «آقا» و «خانم» را میدانست و به همین دلیل همیشه همسرش را «آقا» خطاب میکرد. به گفته خودش، «آقا» مسیر زندگی او را تغییر داد و او را وارد دنیایی جدید و ناشناخته کرد.
او که نام «سبا» را از قرآن برای خود برگزید، به تدریج با اسلام آشنا شد. همسرش با صبوری و بدون تعجیل، او را با آداب و اعمال دین اسلام آشنا میکرد. خودش میگوید: «برای من، مهمتر از عقیدهٔ او، خود او و اعمال و رفتار و صداقتش بود. اصلاً تمام محبت من برای پذیرش دین اسلام او بود؛ او که هرچه زمان میگذشت بهشدت شیفتهاش میشدم».
یکی از خاطرات به یادماندنی او، نخستین زیارت حرم امام رضا (ع) است. او از همسرش پرسید برای ورود به حرم باید از چه کسی اجازه بگیرد و شنید: «از آقا امام رضا». اینگونه بود که مفهوم تازهای از «آقا» در ذهنش شکل گرفت.
۴. انقلاب و جنگ؛ تقدیم فرزند به ایران
خانواده بابایی در دوران نهضت اسلامی و مبارزه با رژیم پهلوی فعال بودند. با پیروزی انقلاب اسلامی، این فعالیتها ادامه یافت و با شروع جنگ تحمیلی، فرزندشان محمد بابایی که تنها ۱۹ سال داشت، راهی جبهه شد.
محمد جوانی بود که هم در دوران پیش از انقلاب فعالیت داشت و هم در زمان جنگ با وجود سن کم، راهی جبههها شد. او سرانجام در عملیات والفجر یک در منطقه فکه به شهادت رسید.
کونیکو یامامورا که تا ۲۱ سالگی تحت آموزههای بودا پرورش یافته بود، ثمره زندگی خود با یک مسلمان ایرانی را در راه پاسداری از ارزشهای اسلامی و انقلابی به مقام رفیع شهادت رساند. از این رو، او به عنوان «یگانه مادر شهید ژاپنی در ایران» شناخته شد.
۵. زندگی پس از شهادت؛ فعالیتهای فرهنگی
پس از شهادت پسرش، کونیکو یامامورا فعالیتهای فرهنگی خود را گسترش داد. او به عنوان مترجم زبان ژاپنی مشغول به کار شد و در ترجمه کتابهای فارسی به ژاپنی و همچنین ترجمه پویانماییهای ژاپنی (انیمهها) به فارسی با صداوسیما همکاری میکرد.
او از فعالان «موزه صلح تهران» بود و چند سال به عنوان مادر این موزه فعالیت داشت. همچنین به عنوان سرپرست نمادین کاروان ایران در پارالمپیک ۲۰۲۰ راهی مسابقات شد. ساخت آموزشگاه شهید محمد بابایی در یزد، راهاندازی بازارچههای خیریه، همراهی و راهنمایی دانشجویان ژاپنی در ایران و تدریس قرآن کریم، از جمله فعالیتهای متعدد این مادر شهید بود.
۶. دیدار با رهبر انقلاب و تقریظ ایشان
مقام معظم رهبری در تقریظ خود بر این کتاب نوشتند:
«سرگذشت پرماجرا و پرجاذبه این بانوی دلاور که با قلم رسا و شیوای حمید حسام نگارش یافته است، جداً خواندنی و آموختنی است. من این بانوی گرامی و همسر بزرگوار او را سالها پیش در خانهشان زیارت کردم. خاطره آن دیدار در ذهن من ماندگار است. آن روز جلالت قدر این زن و شوهر با ایمان و با صداقت و با گذشت را مثل امروز که این کتاب را خواندهام، نمیشناختم؛ تنها گوهر درخشانِ شهید عزیزشان بود که مرا مجذوب میکرد. رحمت و برکت الهی شامل حال رفتگان و ماندگان این خانواده باد.»
۷. پایان سفر
کونیکو یامامورا در ۱۰ تیر ماه ۱۴۰۱ بر اثر ضایعه تنفسی، چشم از جهان فروبست و در ایران به خاک سپرده شد.
.jpg)
ویژگیهای برجسته کتاب
یک. روایت جذاب و پرکشش
کتاب با نثری روان و خوشریتم نوشته شده و خواننده را از ابتدا تا انتها با خود همراه میکند. اضافهگویی مرسوم در این کتاب دیده نمیشود.
دو. نگاه تطبیقی به دو فرهنگ
کتاب فرصتی است برای آشنایی با فرهنگ و سنتهای ژاپن در کنار ارزشهای اسلامی و ایرانی. توصیف زیبای فضای ژاپن و ایران در یک روایت دایرهای، از نقاط قوت اثر است.
سه. مستند و دقیق
کتاب حاصل ۵۲ ساعت مصاحبه و هفت سال همراهی با راوی است. پاورقیهای کتاب صحت و سقم گفتهها را تأیید کرده و اطلاعات بیشتری از زبان فرزندان و دوستان راوی ارائه میدهند.
چهار. استقبال بینظیر
این کتاب تا پایان سال ۱۴۰۲ به چاپ هفتادم رسید که یک رکورد عالی در حوزه نشر به حساب میآید.
شروع روایت کتاب مهاجر سرزمین آفتاب
روایت کتاب با چنین سطرهایی آغاز میشود: «نامم را دوست داشتم و خانوادهام را و وطنم را و حتی آن شناسنامه ژاپنیام را که روزی روی صفحه آخرش علامت ضربدر خورد؛ علامتی که نشانه مرگ است یا ترک وطن... و امروز که از مرز هشتادسالگی گذشتهام آن برگههای باطل شده را... میبینم و نگاهم روی آن ضربدر متوقف میشود. دلم برای پدر، مادر، برادر و خواهرانم میگیرد.به باغ خاطرهها میروم و به جشن شکوفههای گیلاس که هر سال چشمانتظار آمدنش بودیم تا بهار برسد و ما زیر مخمل سفید آن شکوفهها شادمانه در فضای کودکانهمان بازی کنیم و خوشی ایام را یکنفس سر بکشیم.» تا آن زمان احساسی اینگونه به یک پسر نداشتم آن هم فقط با یک نگاه. آنقدر فکر و ذهنم مشغول این دیدار شد که نفهمیدم قطار به ایستگاه پایانی رسیده و متصدی قطار میگوید: «خانم، پیاده شو!» جوانی ایرانی زندگی ساده و آرامَش را پرهیاهو میکند. ده ماه بعد از تولد اولین فرزندش، سال 1339، قدم به خاک گرم جنوب ایران میگذارد.
مسابقه کتاب مهاجر سرزمین آفتاب
برای این کتاب توسط مرکز رسانهای شیرازه مسابقه ای برگزار شد. برای شرکت در این مسابقه باید پاسخ سوالات کتاب مهاجر سرزمین آفتاب را همراه با کد شرکت در مسابقه پیامک میکردید. این مسابقه به اتمام رسیده است.
آغاز هجرت کونیکا یامامورا
او آغاز این هجرت را اینگونه بیان میکند: آقا گفت: ...قول می دهم این سفر برایت شیرینتر از ماه عسل بشود. فقط حوصله و صبر داشته باش سبا. با اینکه از مدتها پیش اسم سبا را برایم انتخاب کرده بود، برای اولین بار آنجا، توی کشتی، وقتی که از سرزمین مادریام دور شده بودم، سبا صدایم کرد. شاید فهمیده بود درونم غوغاست. باید با حقیقت زندگی کنار میآمدم و به راهی که انتخاب کرده بودم ایمان میآوردم. باید میپذیرفتم دیگر کونیکو یامامورا با مذهب شینتو نیستم. سبا باباییام، همسر اسدالله بابایی، تاجر ایرانی که عاشق او شدم و این عشق مرا با دین اسلام آشنا کرد.
خانم بابایی برای همیشه ساکن تهران میشود. او همراه ایران میشود، در یکی از مهمترین تحولات تاریخیاش، زمان تشکیل حکومت اسلامی و بعد از آن جنگ تحمیلیِ تمام دنیا با ایران. مثل زنان انقلابی ایران، با رژیم طاغوت مبارزه میکند. بعد از آمدن امام و استقرار حکومت اسلامی دلش قرار میگیرد. با شروع جنگ، تا می تواند نمیگذارد این قراری که بعد از سالها و با خون دل به دست آمده، از کف برود. خودش در پشت جبهه مشغول میشود و مردان خانه در خط مقدم.
.jpg)
.jpg)
مترجمی یک انجمن مردم نهاد مردمی
بعد از شهادت پسرش و اتمام جنگ، خانم کونیکو یامامورا مادر شهید بابایی مترجم یک انجمن مردمنهاد ژاپنی میشود و تصمیم میگیرد جانبازان شیمیایی جنگ تحمیلی را به ژاپنیها معرفی کند. از این رهگذر با نویسنده کتاب، آقای حمید حسام آشنا میشود. خانم بابایی پس از شهادت پسرش از چندین نفر پیشنهاد میشنود که داستان زندگیاش را بنویسند، اما نمیپذیرد.
بعد از آشنایی چندین ساله با آقای حسام به پیشنهاد نویسنده می اندیشد و بلافاصله قبول میکند: « ...فکر کردم که آغاز زندگیام تا کنون منحصر به فرد است و مثل و مانند نداشته باشد و به ایشان اعتماد کردم. قبلا فکرش را نمیکردم که زندگی من روزی به صورت کتاب میشود. این کتاب زندگی واقعی من است.» دیدن این جملات که در آغاز کتاب و به دستخط خود خانم بابایی آمده است، خالی از لطف نیست.
مطالعه کتاب مهاجر سرزمین آفتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب برای گروههای زیر بسیار مناسب است:
علاقهمندان به خاطرات و زندگینامههای شهدا و مادران آنان
دوستداران ادبیات پایداری و مقاومت
پژوهشگران تاریخ انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی
کسانی که به مطالعه تطبیقی فرهنگ ایران و ژاپن علاقه دارند
همه آنان که میخواهند بدانند عشق، ایمان و ایثار چگونه در زندگی یک زن شرقی معنا یافته است
بخشی از متن کتاب
بهار ۱۳۶۲ از راه رسید. همه اعضای خانواده دور سفره هفتسین جمع شدیم و با هم دعای تحویل سال را خواندیم و پای پیام نوروزی امام خمینی نشستیم. آقا به رسم هر سال، قرآن خواند و به همه بچهها عیدی داد. آن روز همه نگاهها به محمد بود که قصد داشت دوباره به جبهه برود. ایام نوروز بود. محمد گفت: «مامان یادت میآید مدرسه که میرفتم یک روز سرم را اصلاح کردی؟!» با لبخند و هیجان گفتم: «بله، خوب یادم هست. حتی یادم هست که وقتی موهایت کوتاه شد خودت را توی آیینه دیدی و گفتی اینکه خیلی بد شده!» لبخند شیرینی زد و گفت: «اینقدر بد شده بود که وقتی رفتم مدرسه گفتند از نمره انضباطت کم میکنیم و من مجبور شدم دوباره بروم سلمانی و چقدر آرایشگر غر زد که چرا از اول نیامدی پیش من؟!» پرسیدم: «حالا چه شده که یاد سلمانی کردی؟» گفت: «میخواهم دوباره سرم را اصلاح کنی.» با خندهای که رنگ مهر مادری داشت گفتم: «باز هم خراب میشود ها!» معطل نکرد.
رفت شانه و قیچی را آورد و داد دستم. بغضی راه نفسم را بسته بود. هم نوازشش میکردم هم موهایش را با قیچی کوتاه میکردم. تمام که شد گفت: «برای سلامتی تنها مادر شهید ژاپنی صلوات» و خودش بلند صلوات فرستاد. از روی صندلی بلند شد و تمام قد مقابلم ایستاد. یکآن احساس کردم قد و بالای او بلندتر از قبل و قیافهاش هم زیباتر از قبل شده است. دلم گواهی داد که این پسر را دیگر نمیبینم... .
خرید کتاب مهاجر سرزمین آفتاب
نسخه چاپی این کتاب را از طریق سایت یا نرم افزارهای فراکتاب با تخفیف خریداری کنید.

مشخصات کتاب مهاجر سرزمین آفتاب را در جدول ذیل ببینید.
| مشخصات | |
| ناشر: | سوره مهر |
| نویسنده: | حمید حسام و مسعود امیرخانی |
| زبان: | فارسی |
| تعداد صفحه: | 248 |
| موضوع: | خاطرات کونیکو یامامورا یگانه مادر شهید ژاپنی در ایران |

