ماهی نه ماهرخ
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
کتاب ماهی نه ماهرخ، اثر شعله جهانگیری؛ مجموعهای از خاطرات دختر کوچک و شیطونی به نام ماهرخ است. در این داستان، ماهرخ میخواهد خودش را در دل عمهخانم جا کند تا او را به پرورشگاه نفرستند؛ آخر مادرش در بیمارستان و بیهوش است.
معرفی کتاب ماهی نه ماهرخ
ماهرخ میخواهد خودش را در دل عمهخانم جا کند تا او را به پرورشگاه نفرستند؛ آخر مادرش بیمارستان است و بیهوش است و کسی غیر از عمهخانم که البته قدری تخس و بداخلاق است را ندارد. ماهرخ سعی میکند کارهای خوبی انجام دهد ولی برعکس خرابکاری میکند و حرص عمهخانم را درمیآورد؛ البته راستش کارهایش بامزه و جالب است. او یک دفترچه خاطرات دارد که هر روز میرود بیمارستان و خاطرات روزانهاش را برای مادرش میخواند. دکتر به او گفته که میتواند با خواندن خاطرات برای مادرش، حال مادرش را خوب کند.
.jpg)
دانلود کتاب ماهی نه ماهرخ
نسخه الکترونیک این کتاب با استفاده از فایل کتاب ماهی نه ماهرخ pdf تولید شده است. نسخه الکترونیک این کتاب را میتوانید در نرم افزار فراکتاب دانلود کنید.
خلاصه کتاب ماهی نه ماهرخ
روایت؛ دختری که نمیخواهد ماهی باشد
«ماهی نه! ماهرخ» مجموعهای از خاطرات دختر بچهای به نام ماهرخ است. او با مادرش زندگی میکند تا این که در حادثهای، مادر به کما میرود و در بیمارستان بستری میشود . ماهرخ کسی را ندارد؛ قرار است او را به پرورشگاه ببرند، اما پدربزرگش به دادش میرسد و او را به خانه خود میبرد .
در خانه پدربزرگ، عمهای زندگی میکند به نام «گلی». زنی که از نگاه اول، بداخلاق و تخس به نظر میرسد . ماهرخ میداند که اگر نتواند دل عمه را به دست آورد، سرنوشتش به پرورشگاه ختم خواهد شد. او مصمم است که خودش را در دل عمهخانم جا کند .
اما عمه گلی، ماهرخ را «ماهی» صدا میزند و این برای دخترک بسیار گران میآید. او از این نام مستعار بیزار است و مدام تأکید میکند: ماهی نه! ماهرخ . همین اصرار برای به زبان آوردن کامل نامش، یکی از گرههای عاطفی داستان را شکل میدهد.
شخصیتها؛ در جستجوی دوست داشته شدن
ماهرخ: دختری بانشاط، خلاق، باهیجان و البته شیطان. او نه یک قهرمان دستنیافتنی، که کودکی واقعی است با همه خرابکاریها و شیرینیهایش. در تلاش برای انجام کارهای خوب، مدام خرابکاری میکند و عمهخانم را عصبانی میکند؛ اما خرابکاریهایش بهطرز بامزهای جالب و دوستداشتنی است .
عمه گلی (عمهخانم): زنی بداخلاق و کمحرف که در ابتدا چهرهای سرد و خشک دارد. او ماهرخ را «ماهی» صدا میزند و این سردی رابطه را بیشتر میکند. اما در لایههای زیرین داستان، او نیز زخمخورده و نیازمند محبت است.
مادر ماهرخ: او تقریباً در سراسر کتاب غایب است؛ در بیمارستان بیهوش افتاده و ارتباطش با دخترک فقط از طریق خاطراتی است که ماهرخ برایش میخواند.
پدربزرگ: پناهگاه ماهرخ. حضورش کمرنگ اما تعیینکننده است.
دفترچه خاطرات؛ پلی به سوی مادر
ماهرخ یک دفترچه خاطرات دارد. هر روز ماجراهایش را در آن مینویسد و بعد به بیمارستان میرود و پای تخت مادر بیهوش مینشیند و خاطراتش را برایش میخواند . دکتر به او گفته که خواندن خاطرات میتواند حال مادرش را بهتر کند .
این دفترچه، نه فقط وسیلهای برای ارتباط با مادر، که آینه تمامنمای رشد ماهرخ است. او از طریق نوشتن، دنیای درونیاش را مرتب میکند، از دلخوریها و شادیهایش میگوید و آرام آرام تغییر میکند.
جملهای که کتاب را ماندگار کرد
در اوایل داستان، عمهخانم که از دست ماهرخ کلافه شده، میگوید: «از دستت چه کار کنم؟»
ماهرخ بدون مکث پاسخ میدهد: «فقط دوستم داشته باش.»
این جمله، هسته مرکزی کتاب است. تمام تلاش ماهرخ برای جلب محبت عمه، تمام خرابکاریها و شیطنتهایش، تمام اصرارش برای شنیده شدن نام کاملش، در این جمله خلاصه میشود: او فقط میخواهد دوستش داشته باشند.
مهارتهایی که در دل داستان جاسازی شده
نویسنده آگاهانه و هوشمندانه، مهارتهای زندگی را در لایههای داستان گنجانده است، بیآنکه شعارزده شود :
- کاردستی با مواد دورریز: تبدیل وسایل بهظاهر بیکاربرد به چیزهای تازه
- آشپزی: پختن غذاهای ساده با کمک بزرگترها
- شناخت گلها: آشنایی با طبیعت و نام گیاهان
- بازیهای گروهی: یادگیری تعامل و مشارکت
- قدردانی از بزرگترها: تشکر کردن و دیدن زحمات دیگران
- یادداشتبرداری: عادت به نوشتن و ثبت خاطرات
- کتابخوانی: انس با کتاب و مطالعه
از «آن شرلی» تا ماهرخ؛ شباهت یا تفاوت؟
شرکتکنندگان در نشست نقد کتاب اعتراف جالبی دارند: تا اواسط داستان، گمان میکردند «ماهی نه! ماهرخ» شبیه داستان آن شرلی (دختری یتیم و خیالپرداز که به خانه خانوادهای غریبه میرود) است. اما وقتی داستان تمام میشود، باورشان به کلی تغییر میکند .
ماهرخ، آن شرلی ایرانی نیست. او دختری با بحران متفاوت است. آن شرلی یتیم بود و به فرزندی پذیرفته شد؛ اما ماهرخ مادری زنده دارد که فقط بیهوش است. آن شرلی برای پذیرفته شدن میجنگید؛ ماهرخ برای بازگرداندن مادر و نجات خود از پرورشگاه میجنگد. آن شرلی در خیال غرق بود؛ ماهرخ در خاطرات ملموس زندگی میکند.
چرا این کتاب متفاوت است؟
یک. قهرمانش یک دختر معمولی است با همه ضعفها و قدرتهایش. نه فرشته است نه شیطان صفت؛ کودکی واقعی با واکنشهای باورپذیر.
دو. بحران داستان نه یک ماجراجویی فانتزی، که تلخی عینی زندگی است: بیماری مادر، خطر پرورشگاه، زندگی با آدمهای ناآشنا. اما نویسنده از دل این تلخی، شیرینی میسازد.
سه. کتاب صرفاً سرگرمکننده نیست؛ آموزنده هم هست بیآنکه سختگیر و معلممآب باشد. مهارتها در لایههای داستان گنجانده شدهاند.
چهار. پایانبندی هوشمندانه دارد. نویسنده مخاطب را تا پایان در تعلیق نگه میدارد و بعد پاداش صبرش را میدهد.
جمعبندی؛ ماهرخ، قهرمانی برای امروز
«ماهی نه! ماهرخ» داستان دختری است که نمیخواهد به «ماهی» تقلیل پیدا کند. او میخواهد خودش باشد، با نام کاملش، با هویت مستقلش، با تمام شیطنتها و خلاقیتهایش.
این کتاب روایت پایداری عاطفی یک کودک در برابر طوفانهایی است که درکشان برایش سخت است. مادر بیمار، خانه غریب، عمهای سرد و بداخلاق. اما ماهرخ تسلیم نمیشود. او با اکسیر محبت، قدردانی و رفتارهای نیکو، دل بزرگترها را به دست میآورد و سرنوشتش را تغییر میدهد .
در پایان داستان، هم مادر بهبود مییابد، هم دل عمهخانم نرم میشود. اما بزرگترین پیروزی ماهرخ، این است که او توانسته بدون از دست دادن کودکیاش، بزرگ شود.
و همه اینها را مدیون دفترچه خاطراتش است. همان که هر روز برای مادر بیهوش میخواند؛ همان که به او یاد داد از دل تاریکترین روزها، نوری پیدا کند.
مطالعه کتاب ماهی نه ماهرخ مناسب چه کسانی است؟
اگرچه کتاب برای گروه سنی کودک و نوجوان (۹ تا ۱۸ سال) نوشته شده، اما تجربه خوانندگان نشان داده که بزرگترها هم از خواندن آن لذت میبرند .
این کتاب به این گروهها پیشنهاد میشود:
- کودکان و نوجوانانی که داستانهای شیرین و بامزه دوست دارند
- والدینی که میخواهند با فرزندانشان درباره احساسات و روابط خانوادگی گفتگو کنند
- معلمان و مربیان به عنوان منبعی برای آموزش مهارتهای زندگی
- هر کسی که به دنبال داستانی دلگرمکننده و آموزنده است
برشی از متن کتاب ماهی نه ماهرخ
خاطرهی آدامسی
بدترین روزی که داشتم، امروز بود. وقتی از خواب بیدار شدم، یک عالمه آدامس له شدهی دیشب روی موهای بالای گوش راستم چسبیده بود. با اینکه عاشق آدامس بادکنکی هستم؛ ولی آن لحظه از آدامس متنفر بودم. اعصابم خرد شده بود. میخواستم پیش مامانم بروم؛ ولی با این وضع نمیشد.
آدامسی که این همه دوستش داشتم، برایم دردسر شده بود. بدبختانه مثل یک دایرهی سفت بالای گوشم سنگینی میکرد. جلوی آینه با مهارت، زیر موهایم قایمش کردم. آن تکهی سفت اعصاب خردکن کامل زیر موهایم رفت. به خودم گفتم: «خوبی موهای پر اینجا معلوم میشه»
بعد تصویر یک جنگل با درختهای کم برگ و یک جنگل با درختان پربرگ شلوغ توی ذهنم آمد. موهای من همان درختهای پر بود.. .
.jpg)
.jpg)
خرید کتاب ماهی نه ماهرخ
نسخه چاپی کتاب را با استفاده از سایت یا نرم افزارهای فراکتاب خریداری کنید.

