3.9از 5
مشاهده نمونه

کتاب عملیات نجات مادربزرگ

۲۸٬۰۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
خرید
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
مشاهده نمونه
چاپی
الکترونیکی
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

کتاب عملیات نجات مادربزرگ، اثر جذاب و خواندنی شعله جهانگیری؛ به روایت مادربزرگ و نوه‌هایی می‌پردازد که عاشق هم هستند اما در این بین بزرگترها این عشق و دوست داشتن را نمی‌بینند و فراموش کرده‌اند.

معرفی کتاب عملیات نجات مادربزرگ

کتاب عملیات نجات مادربزرگ، اثر جذاب و خواندنی شعله جهانگیری؛ به روایت مادربزرگ و نوه‌هایی می‌پردازد که عاشق هم هستند اما در این بین بزرگترها این عشق و دوست داشتن را نمی‌بینند و فراموش کرده‌اند که زمان‌های خیلی دور این عشق و دوست داشتن را از همین مادربزرگ‌ها آموخته‌اند و به همین دلیل حاضر نیستند یک مادربزرگ خوب و مهربان را در خانه نگه دارند و هر کدام بهانه‌ای می‌آورند و بالاخره او را به پرورشگاه می‌فرستند.

ولی نوه‌ها که خیلی مادربزرگشان را دوست دارند، سعی می‌کنند به کمک دخترعموی مادربزرگ، او را از پرورشگاه بدزدند. آن‌ها برنامه‌ریزی می‌کنند و نقشه می‌ریزند و با ون به پرورشگاه می‌روند تا نقشه‌ی خود را عملی کنند.

خلاصه کتاب عملیات نجات مادربزرگ

راوی و شخصیت‌های داستان

داستان از زبان «مهرسا»، دختر ده سال‌های روایت می‌شود که با پدر، مادر، خواهر و برادران دوقلویش و مادربزرگش در یک خانه کوچک زندگی می‌کنند.

مادربزرگ برخلاف سنش زنی پرانرژی و مهربان است و برای تعطیلات تابستان نوه‌ها برنامه‌ریزی کرده و به آن‌ها هنرهای مختلفی آموزش می‌دهد. او قلب گرم این خانواده است؛ اما بزرگترها این عشق را نمی‌بینند.

خلاصه داستان عملیات نجات مادربزرگ

تابستان آغاز میشود و مادربزرگ با انرژی همیشگی‌اش برای نوه‌ها برنامه‌های شادی تدارک دیده است. اما همه چیز خوب پیش نمی‌رود. مشکلاتی در خانه رخ می‌دهد و بزرگترها که فراموش کرده‌اند روزی خودشان نیز همین مهر و محبت را از مادربزرگ آموخته‌اند، بهانه‌های مختلف می‌آورند.

نتیجه این کشمکش‌ها تلخ است: مادربزرگ بدون اطلاع بچه‌ها، خانه را ترک می‌کند و به پرورشگاه (خانه سالمندان) می‌رود.

مهرسا و خواهر و برادرانش که مادربزرگ را بسیار دوست دارند، نمیتوانند این جدایی را تحمل کنند. آنها به کمک دخترعموی مادربزرگ نقشه می‌کشند تا او را از خانه سالمندان «بدزدند» و نجاتش دهند.

برنامه‌ریزی‌ها آغاز میشود و بچه‌ها با یک ون به پرورشگاه می‌روند تا عملیات نجات را اجرا کنند. این ماجراجویی با فراز و نشیب‌های بسیار، داستان را تا پایان همراهی می‌کند.

پیام‌های کتاب

کتاب عملیات نجات مادربزرگ لایه‌های عمیق تربیتی و اخلاقی را در دل یک داستان ماجراجویانه جای داده است :

۱. پاسداشت مقام مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها:

نباید سالمندان را از نوه‌هایشان جدا کرد. این جدایی برای هر دو طرف سخت و آسیب‌زننده است. فرزندان باید در پیری دستگیر پدر و مادر خود باشند و سختی‌هایشان را تحمل کنند؛ همان‌طور که آنها در کودکی و ناتوانی فرزندانشان را تاب آورده بودند.

۲. ارزش‌های اخلاقی و مهارت‌های زندگی:  

در لایه‌های داستان، مفاهیم ارزشمندی گنجانده شده است: مهربانی با حیوانات، کار گروهی، طبیعت‌گردی، آموزش مهارت به دیگران، خودخواه نبودن، و کینه به دل نگرفتن.

جمع‌بندی

«عملیات نجات مادربزرگ» داستانی است درباره پیوند نسل‌ها، عشق بی‌ریای نوه‌ها به مادربزرگ، و تلاشی کودکانه برای جبران اشتباه بزرگترها. این رمان به خواننده نوجوان یادآوری می‌کند که گاه برای نجات عزیزترین کسانمان باید دست به دست هم دهیم و با شجاعت و همکاری، مأموریتی غیرممکن را ممکن سازیم.

داستان از زبان مهرسا، فضایی صمیمی و باورپذیر پیدا کرده و مخاطب را به دل ماجرایی می‌برد که هم تلخ است، هم شیرین؛ هم پر از خنده، هم آمیخته با اشک.

مخاطبان و جایگاه کتاب

این کتاب با ۲۲۰ صفحه برای دانش‌آموزان پایه هفتم تا دوازدهم مناسب تشخیص داده شده و سامانه کنترل کیفیت منابع آموزشی و تربیتی (کتابنامه رشد) آن را با درجه ۲ برای ورود به مدرسه بلامانع اعلام کرده است.

فهرست کتاب

مادربزرگ عجیب من، همان، عمه زنگ زد، بهانه‌ی بابا، خواستگاری، هفت نفریم، تصمیم بابا، مادربزرگ رفت، خانه‌ی سالمندان، پیش به سوی شمال، اگر مادربزرگ را پیدا نمی‌کردیم، مسابقه‌ی فوتبال، بیست و هشت بار تماس تلفنی، خاطرات شروع شد، بازگشت به خانه، کتاب فروشی، دماغ بابا

دانلود کتاب عملیات نجات مادربزرگ

نسخه الکترونیک این کتاب با استفاده از فایل کتاب عملیات نجات مادربزرگ pdf تولید شده است. این کتاب الکترونیک را در نرم افزار فراکتاب دانلود کنید.

کتاب عملیات نجات مادربزرگ

برشی از متن کتاب عملیات نجات مادربزرگ

3. عمه زنگ زد

بابا لب حوض کوچک خانه نشسته بود و صورتش را می‌شست. در همان حال، زیرچشمی به مامان نگاه کرد که لباس‌های شسته شده را چندبار توی هوا می‌تکاند. آرام گفت: «مریم، این دو روز حسابی خسته شدی، دستت درد نکنه!» مامان زیر لب جواب داد: «کاری که از دستم برمی‌اومد، انجام دادم.» بابا کمی مکث کرد و پرسید: «خانم‌جون نیست؟» گفتم: «نه، چند دقیقه پیش...»

میان حرفم آمد و به مامان گفت: «مریم، الحق که هرچه تو رو سفیدم کردی، دو برابر خانم‌جون اعصاب‌مو عینهو میوه‌ی له شده داغون کرد!» مامان آخرین لباس را از دستم گرفت و گفت: «واه، مامانم به تو چیکار داشت؟ من اعصابم خرد نشد؟ یه روز باهاتون اومد بیرون که اونم ناراحتش کردین!... تازه نمی‌خواست بیاد، من ازش خواستم.» بابا که معلوم بود می‌خواست یک‌جور تلخی ماجرای این دو روز را از ذهن مامان پاک کند، به چشم‌های گود افتاده‌اش نگاه کرد و گفت: «بگذریم خانوم!... راستی این دو روزکه عمه‌م دستپُخت تو رو خورده عمراً دیگه از غذای کسی تعریف کنه!» توی دلم گفتم: «فکر نکنم عمه با اون نخی که توی برنج دید، دستپخت خوشمزه‌ی مامان یادش بمونه عمراً!» مامان انگار دل و دماغ حرف زدن نداشت، فقط لبخند زد. مهرناز که از پنجره ما را دید می‌زد، توی حیاط آمد و با لبخند گفت: «بابا، اگه همین الان در بزنن، یه دفعه ببینیم عمه برگشته چیکار می‌کنین؟.. .

متن کتاب عملیات نجات مادربزرگ

خرید کتاب عملیات نجات مادربزرگ

نسخه چاپی این کتاب را از طریق سایت یا نرم افزارهای فراکتاب خریداری کنید.