4.3از 5

کتاب نعمت جان

روایت زندگی صغری بستاک، امدادگر بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک

۲۲٬۰۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
خرید
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
چاپی
الکترونیکی
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

کتاب نعمت جان از سمانه نیکدل، روایت زندگی صغری بستاک، امدادگر بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک، پرستار و امدادگر دفاع مقدس است.

معرفی کتاب نعمت جان

کتاب نعمت جان از سمانه نیکدل، خاطرات صغری بُستاک، امدادگر بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک، پرستار و امدادگر دفاع مقدس، است.
صغری بستاک در کتاب نعمت جان از روزهای زندگی‌اش صحبت می‌کند و خاطراتی سخن می‌گوید که در زمان امدادگری در بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک، شاهدشان بوده است.

دانلود کتاب نعمت جان

نسخه الکترونیک این کتاب با استفاده از فایل کتاب نعمت جان PDF تولید شده است. این کتاب الکترونیک را در نرم افزار فراکتاب دانلود کنید.

مستند پایان ماموریت

مستند «پایان ماموریت»، درمورد فوزیه شیردل است. او یک پرستار است که به پاوه می رود و دربیمارستان پاوه مشغول به خدمت رسانی می شود و در غائله پاوه به شهادت می رسد. مستند پایان ماموریت

کتاب نعمت جان مناسب چه کسانی است؟

کتاب نعمت جان از سمانه نیکدل برای افرادی که روایت های دفاع مقدس علاقه مند و همینطور نقش حضور زنان در این جنگ مناسب است.

درباره صغری بستان

صغری بُستاک، سال ۱۳۳۷ در اندیمشک متولد شده و آغاز فعالیت‌هایش به روزهای پیش از پیروزی انقلاب برمی‌گردد. او پس از انقلاب هم در نهاد‌های انقلابی همچون بنیاد مستضعفین، نهضت سوادآموزی، کمیته امداد و نهایتاً بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک خدمت کرده است.

 اواخر سال ۱۳۶۶ با دعوت‌نامه‌ای از طرف تعاون سپاه، در کنار امدادگری، مسئول گروه انصارالمجاهدین شد.

خرید کتاب نعمت جان خاطرات صغری بستاک

بخشی از متن کتاب نعمت جان

دست تنها بودم. همه پرستار‌ها سرشان شلوغ بود و کسی نبود کمکم کند. تا آن موقع چنین کاری نکرده بودم. خیلی می‌ترسیدم.
زیرلب صلوات می‌فرستادم تا آرام شوم. به امام زمان(عج) توسل کردم. گازاستریل و قیچی و باند و پنس و بتادین و چند تا وسیله دیگر را برداشتم. تلفن زنگ خورد. آقای عسکری از تبلیغات پشت خط بود. 

پرسید: «توی بخش کمک می‌خواید؟» گفتم: «خدا خیرت بده. زود بلند شو بیا.» رفتم بالای سر مجروح. بهش گفتم: «مجبوریم همین جا ترکش رو دربیاریم. نمی‌تونم بیهوشت کنم. تحمل درد رو داری؟» چشم‌هایش بی‌رمق بود. نگاهی انداخت بهم و گفت: «آره... فقط درش بیارید... سینه‌ام داره می‌سوزه.»

خرید کتاب نعمت جان

نسخه چاپی این کتاب را با تخفیف از طریق سایت یا نرم افزارهای فراکتاب خریداری کنید.