5.0از 5
مشاهده نمونه

کتاب معجزه های خواربار فروشی نامیا

شروع قیمت از:
%10
۳۶۵٬۰۰۰
۳۲۸٬۵۰۰
20٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
خرید
20٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
مشاهده نمونه
چاپی
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

کیگو هیگاشینو، نویسندۀ ژاپنی و یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های ادبیات آسیای شرقی، در کتاب معجزه های خواربار فروشی نامیا بر خلاف اغلب کتاب‌هایش که در ژانر معمایی و جنایی نوشته شده‌اند، داستانی سرشار از فانتزی، جادو و حس‌ونوشته‌ای عمیق انسانی خلق کرده است.

معرفی کتاب معجزه های خواربار فروشی نامیا

این کتاب از متن انگلیسی با عنوان "The miracles of the Namiya General Store,2019"به فارسی ترجمه شده است. این کتاب نخستین‌بار با عنوان "‏‫شگفتی‌های همه چیز فروشی نامیا‏"‫ با ترجمه محمد نوروزی‏‫ توسط انتشارات دانش‌آفرین در سال ۱۴۰۱ فیپا گرفته است.

«معجزه‌های خواربارفروشی نامیا» خیلی زود به پدیدهای جهانی تبدیل شد و افزون بر استقبال گستردۀ خوانندگان، تحسین منتقدان را نیز برانگیخت. از این کتاب سه اجرای تئاتر و دو فیلم سینمایی (نسخۀ ژاپنی ۲۰۱۲ و نسخۀ چینی ۲۰۱۷) اقتباس شده است. این رمان حتی میان چهره‌های شناخته‌شدۀ فرهنگ عامه مانند اعضای گروه‌های کرهای بیتیاس و بلک‌پینک نیز طرفداران پرشماری دارد.

خرید کتاب معجزه های خواربار فروشی نامیا

نسخه چاپی این کتاب را از طریق سایت یا نرم افزارهای فراکتاب با تخفیف خریداری کنید.

کتاب معجزه های خواربار فروشی نامیا

خلاصه کتاب معجزه های خواربار فروشی نامیا

۱. آغاز: سه خلافکار در شب سرنوشت‌ساز

شبی از شب‌های سپتامبر، سه جوان خلافکار به نام‌های آتسویا، شوتا و کوهی پس از آخرین دزدی خود در تعقیب پلیس، خود را به خیابان‌های خلوت شهر می‌رسانند و به‌ناچار در خواربارفروشی متروکه و فرسوده‌ای به نام «نامیا» پناه می‌آورند. خانۀ قدیمی با کرکره‌ای کشیده و جعبه‌ای چوبی بر دیوار که روزگاری محل انداختن نامه‌های شیر بوده است.

ساعت از دو نیمه‌شب گذشته و فروشگاه سال‌هاست تعطیل است. آنها شمعی روشن می‌کنند و در فضای غبارگرفته و نیمه‌تاریک فروشگاه، منتظر می‌مانند تا صبح فرا برسد.

۲. نخستین نامه؛ رخنه‌ای از گذشته

ناگهان صدایی مهیب سکوت شب را می‌شکند: پاکتی از دریچۀ روی کرکره به درون می‌افتد، بی‌آنکه کسی بیرون مغازه باشد. نویسندۀ نامه خود را «خرگوش ماه» معرفی کرده و از صاحب فروشگاه یاری خواسته است.

نامه با دستخطی کهنه و بوی کاغذی متعلق به دهه‌ها پیش نوشته شده؛ اما برای سه پسرک امروزی، اکنون و در این لحظه فرود آمده است. آنها درمی‌یابند با پدیدهای شگفت روبه‌رو هستند: این فروشگاه کهنه، نامه‌ها را در زمان سفر می‌دهد.

۳. خواربارفروشی‌ای که دفتر مشاوره بود

داستان به سال ۱۹۸۰ بازمی‌گردد؛ روزگاری که «یوجی نامیا»، پیرمرد مهربان و صاحب فروشگاه، در کنار خواربارفروشی‌اش، جعبه‌ای برای دریافت نامه‌های مشاوره نصب کرده بود. مردم بی‌نام و نشان، مشکلاتشان را روی کاغذ می‌آوردند و در صندوقچه می‌انداختند؛ از دخترکی که میان عشق و هدف ورزشی‌اش سرگردان بود تا جوانی که آینده‌اش را تیره می‌دید، و پیرمرد با حوصله و مهربانی بی‌پایان به همۀ آنها پاسخ می‌داد.

پس از مرگ او، فروشگاه تعطیل شد، اما شب‌هایی خاص، شبی که سه پسرک به آن پناه آورده‌اند، جادو زنده می‌شود و نامه‌ها بار دیگر از دریچۀ زمان عبور می‌کنند.

۴. سه پسر در نقش مشاور

آتسویا، شوتا و کوهی که خود در زندگی شکست‌خورده‌اند، حالا در برابر نامه‌ای از گذشته قرار گرفته‌اند. آنها می‌توانند سکوت کنند و خود را به نشنیدن بزنند، اما صدایی درونشان می‌گوید که پاسخ بدهند. با تردید و ناشی‌گری، دست به قلم می‌شوند و پاسخی به «خرگوش ماه» می‌نویسند.

نمی‌دانند که پاسخشان، درست مانند نامه، از تونل زمان عبور خواهد کرد و به دست زنی در سی‌ودو سال پیش خواهد رسید. نمی‌دانند که با همین پاسخ، سرنوشت آدم‌هایی را تغییر خواهند داد که نامشان را هم نشنیده‌اند.

۵. پازل آدم‌ها و سرنوشت‌های گره‌خورده

کتاب در پنج فصل، روایت‌های چندگانهای را پیش می‌برد:

 دختر ورزشکار که میان شرکت در مسابقات المپیک و ماندن در کنار نامزد بیمارش سرگردان است.
 پسر نوجوان که از آیندۀ مبهم می‌ترسد و نمی‌داند باید به دنبال رؤیای موسیقی برود یا آن را رها کند.
 دختری که شغلی در کلوپ شبانه دارد و از گفتن حقیقت به خانواده‌اش واهمه دارد.
 مردی که سال‌ها پس از فرار از خانه، اینک در جست‌وجوی ردی از گذشته به شهر زادگاهش بازگشته است.

همۀ این شخصیت‌ها در ظاهر به هم بی‌ارتباط‌اند، اما روایت‌هایشان در نهایت چون حلقه‌های یک زنجیر، یکی پس از دیگری به هم پیوند می‌خورند. فروشگاه نامیا تنها یک مکان نیست؛ محور چرخش این سرنوشت‌های درهم‌تنیده است.

۶. افشای راز؛ پیوندی فراتر از زمان

پایان کتاب، غافلگیری شگفت‌آوری برای خواننده به همراه دارد. سه پسرک خلافکار که هر یک به دلیلی به این نقطه رسیده‌اند، درمی‌یابند که پاسخ‌های ساده و حتی ناپخته‌شان چگونه زندگی انسان‌ها را در گذشته دگرگون کرده است. مهم‌تر آنکه سرنوشت خود آنها نیز با همین نامه‌ها، با همین فروشگاه و با پیرمرد مهربانی گره خورده که سال‌ها پیش در همین مکان نفس می‌کشید.

جملات مشهور و ماندگار کتاب معجزه های نامیا

«حتی نبردی که می‌دانی قرار است در آن شکست بخوری، ارزش جنگیدن دارد.»

«اگر دوستش داری، تا آخر کنارش بمان.»

«آدم نمی‌تواند کسی را که دارد از صمیم قلب با او صحبت می‌کند نادیده بگیرد.»

«مهم نیست که امروز چقدر اوضاع بد است. فردا اوضاع خیلی بهتر خواهد بود.»

«اینکه می‌دانم کسی هست که از مشکلاتم مطلع است، به من دلگرمی می‌دهد.»

«احتمالاً بین داخل و خارج این خانه شکاف زمانی هست. زمان به‌طور عادی جریان ندارد.»

«اگر چیزی را نمی‌فهمی، فکر نکن مردم توضیحی به تو بدهکارند. سعی کن خودت موضوع را درک کنی.»

«میدانی؟ اصلاً به درک! هر کار دلت خواست بکن. فقط آماده باش که از تصمیمت پشیمان شوی.»

درون‌مایه‌ها و پیام‌های کتاب

یک. ارزش هر زندگی و تأثیر اعمال کوچک

هسته‌ی مرکزی کتاب، اندیشۀ شگفت‌انگیزی است: هر زندگی، حتی فروتن‌ترین و شکست‌خورده‌ترین، ارزشمند است و می‌تواند سرنوشت دیگران را دگرگون کند. سه پسر خلافکار که خود را بازنده‌های زندگی می‌پندارند، در طول یک شبِ ماندگار، نقش مشاورانی کارساز را بازی می‌کنند و زندگی آدم‌هایی را تغییر می‌دهند که هرگز نخواهند دید.

دو. سرنوشت و تصادف

نامیا فروشگاه تصادف‌هاست؛ اما تصادف‌هایی که در ژرفای خود، نوعی جبر معنوی را آشکار می‌سازند. هر نامه، هر پاسخ و هر انتخاب، در زنجیره‌ای از علت و معلول به حلقه‌ای دیگر پیوند می‌خورد و خواننده را به تأمل در پیچیدگی‌های سرنوشت وامی‌دارد.

سه. هم‌دلی و گوش سپردن

پیرمرد نامیا راز موفقیت خود را در این می‌بیند که «به هر نامه، حتی نامه‌های توهین‌آمیز، با دل و جان پاسخ می‌دهد. آدم نمی‌تواند کسی را که از صمیم قلب با او حرف می‌زند نادیده بگیرد.» این کتاب سوگندنامۀ هم‌دلی است.

چهار. گذشته، حال و آینده درهم‌تنیده

مرز میان زمان‌ها در این داستان فرو می‌ریزد. گذشته قابل تغییر نیست، اما فهم ما از آن و تأثیرش بر زمان حال، همواره در حال بازآفرینی است. پاسخ‌هایی که به گذشته می‌روند، نه برای تغییر آن، که برای تسلیِ انسان‌ها و یاری‌شان در انتخاب راه درست است.

ساختار و سبک روایت

کتاب از پنج فصل تشکیل شده که هر یک از زاویۀ دید یکی از شخصیت‌ها روایت می‌شود. این ساختار چندصدایی، خواننده را در میان داستان‌های به‌ظاهر گسسته، اما ژرفاً پیوسته، به سفری معماگونه می‌برد.

نثر هیگاشینو در این اثر، بر خلاف سبک جنایی‌اش، آرام، شاعرانه و سرشار از تصویرهای ملموس است. توصیف شب پاییزی، ماه کامل بالای شهر، بوی گردوخاک و کهنگی فروشگاه، همه خواننده را در فضایی رویایی و تأمل‌برانگیز غرق می‌کند.

واکنش‌ها و تحسین‌های کتاب معجزه های نامیا

 مجله کرکوس ریویوز: «فراتر از رمانی معمایی با ژانر سفر در زمان، این داستانی تأثیرگذار دربارۀ تصمیم‌گیری انسان‌هاست و نویسنده‌اش در برانگیختن واکنش احساسی خوانندگان متبحر است.»

 پابلیشرز ویکلی: «کسانی که به طرح‌های پرپیچ‌وخم هیگاشینو عادت کرده‌اند، در این سفر رضایت‌بخش جنبۀ جدیدی از نویسنده را کشف خواهند کرد.»

 بوکلیست: «رمان معجزه‌های خواربارفروشی نامیا در جهان پرفروش شد و داستان آن هر خواننده‌ای را به خود جذب می‌کند.»

جمع‌بندی

«معجزه‌های خواربارفروشی نامیا» قصۀ آدم‌هایی است که در تاریک‌ترین ساعت شب، به چراغی کوچک و گرم امیدوار می‌شوند. این کتاب دربارۀ جادوی واقعی است؛ جادویی که در مهربانیِ یک پیرمرد، در پاسخ ساده‌ای که از دل برمی‌آید و در اعتراف به نیاز و ضعفِ انسانی نهفته است.

هیگاشینو در این اثر ثابت می‌کند که نیازی به هیاهو و تعقیب‌وگریز نیست تا داستانی معمایی و پرکشش خلق کند. معمای بزرگ این کتاب، خود زندگی است و راه‌حل آن را هرکس باید در اعماق قلبش جستجو کند.

فروشگاه نامیا اگر جادویی دارد، نه در سفر در زمان، که در یادآوری این حقیقت است: ما هرگز تنها نیستیم، حتی وقتی فکر می‌کنیم کسی صدایمان را نمی‌شنود.

مطالعه کتاب معجزه های خواربار فروشی نامیا مناسب چه کسانی است؟

این رمان به همۀ گروه‌های سنی پیشنهاد می‌شود و برای دوستداران آثار زیر جذابیت ویژه دارد:

 علاقه‌مندان به رئالیسم جادویی و فانتزیِ فلسفی
 خوانندگانی که از کتاب «کتابخانۀ نیمه‌شب» مت هیگ لذت برده‌اند
 جویندگان داستان‌هایی با غافلگیری پایانی و پایان‌بندی غمخوارانه
 هر کس که در برزخی میان انتخاب‌های دشوار زندگی گیر افتاده است

متن کتاب معجزه های نامیا

متن کتاب معجزه های نامیا

برشی از متن کتاب معجزه های خواربار فروشی نامیا

هارومی تقویم روی میز را نگاه کرد چیز دیگری ذهنش را به خود مشغول کرده امروز چهارشنبه دهم سپتامبر بود در آخرین نامه گفته شده بود نامه نگاری فقط تا سیزدهم سپتامبر می تواند ادامه داشته باشد بعد از آن، او دیگر راهی برای ارتباط با آقای نامیا نداشت سیزدهم همین شنبه .بود قضیه ی این تاریخ چه بود؟ آیا قرار بود آقای نامیا در آن روز از مشاوره دادن بازنشسته شود؟ ها رومی به این نتیجه رسید که بهتر است به سؤالات او جواب بدهد.

می‌خواست حرف‌های آقای نامیا را بشنود و بعد تصمیم بگیرد که می خواهد به توصیه ی او عمل کند یا نه حتی اگر قولی بدهد، به این معنی نیست که باید حتماً به آن عمل کند اگر ها رومی قولش را می‌شکست و به کارکردن به عنوان میزبان ادامه میداد آقای نامیا راهی برای باخبر شدن از این موضوع نداشت قبل از خواب نگاهی به آینه کرد و تبخالی گوشه ی لبش دید از آخرین باری که شب درست و حسابی خوابیده بود خیلی وقت می‌گذشت فکر کرد اگر از شغل روزانه اش استعفا بدهد می‌تواند تا لنگ ظهر بخوابد.

روز جمعه دوازدهم سپتامبر هارومی وقتی کار روزانه اش را تمام کرد راهی خانه ی تا موراها شد آن شب از کلوپ مرخصی گرفت تا موراها غافلگیر شده بودند که هنوز یک ماه از تعطیلات نگذشته و هارو می دوباره به خانه برگشته با این حال خیلی خوشحال شدند. دفعه ی قبل که هارو می آمده بود او و شوهر خاله بزرگش فرصت زیادی برای صحبت کردن نداشتند آن شب هنگام صرف شام ها رومی درباره ی اتفاقاتی که اخیراً برایش افتاده بود حرف زد. البته اشاره ای به کار میزبانی اش نکرد.

شوهر خاله بزرگش گفت: مشکلی برای پرداخت اجاره یا قبضها نداری؟ اگه پول کم آوردی خ... خجالت نکش ... بهمون بگو او به سختی میتوانست حرف بزند هیدئو مسئول دخل و خرج خانه بود که یعنی شوهر خاله بزرگش نمیدانست چقدر اوضاعشان بغرنج است. هارومی برای اطمینان خاطر او گفت «تا وقتی حواسم به خرج هام باشه مشکلی ندارم خوشبختانه اخیراً این قدر سرم شلوغه که فرصتی برای استراحت نداشتم به خاطر همین پولی خرج نکردم این که فرصتی برای استراحت نداشت واقعیت بود.