0.0از 0

دانلود کتاب ستاره

۳۸٬۰۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
خرید
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
الکترونیکی
هنوز نظری ثبت نشده!
اولین نظر را شما بذارید
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

معرفی کتاب ستاره

کتاب ستاره نوشته میلاد قاسمی است که توسط انتشارات متخصصان منتشر شده است. کتاب ستاره در قالب داستانی و شامل یازده فصل است.

داستان کتاب ستاره در مورد پسری است که مادرش فوت کرده و پدرش را نیز بتازگی از دست داده است. او اکنون تک و تنهاست و اقوام او مانند عمو و عمه می خواهند او را نزد خود ببرند. اما او تصمیم گرفته در خانه تک و تنها زندگی کند. سام از لحاظ مالی مشکلی ندارد و پدرش ثروت بسیاری برای او گذاشته، ولی او نمی داند با آن همه ثروت چه کند.
سام بزرگ می شود و در ادامه زندگی اش با دختری آشنا می شود با نام ستاره که زندگی او را دستخوش تغییر می کند و او را وارد ماجرایی می کند که ...
کتاب ستاره داستانی روان و اجتماعی دارد که مخاطب را با خودش همراه می کند.

گزیده کتاب ستاره

کلید را که چرخاندم خود را مقابل ساختمانی کاملاً تاریک و غرق در سکوت دیدم. فقط نیمی از حیاط بزرگ خانه مان تقریباً روشن بود و آن هم مدیون تیر چراغ برق کوچه مان بود که یکی دو روزی می شد گویا که مشکل پیدا کرده بود و هر چند دقیقه یک   بار خاموش و روشن می شد؛ اما نیمه پایانی حیاط و خود ساختمان کاملاً خاموش و البته ترسناک شده بود.

پیش خودم گفتم: یعنی بابا خونه نیست؟ هنوز سر کاره؟ اگه بابا هنوز سر کاره چرا چیزی به من نگفته؟

ظهر بود که به بابا زنگ زدم و گفتم که با دوستم میرم کتابخونه و کمی دیرتر از همیشه برمی گردم. سابقه نداشت که پدرم مرا بی خبر بگذارد. یا خودش شخصاً به مدرسه می آمد و یا حداقل زنگ می زد و خبر می داد که امشب دیرتر به خانه می آید و در نتیجه من هم به خانه عمه می رفتم و آخر شب هم خودش به دنبالم می آمد؛ اما آن روز بابا خبر نداده بود. همین افکار باعث شده بود که در حیاط را نبندم و کماکان جلو در ایستاده بودم که صدای آقای فرهادی رشته افکارم را پاره کرد. آقای فرهادی از همسایگان قدیمی ما است.

- عزیزم سام اتفاقی افتاده؟!

- سلام آقای فرهادی، نه چیز خاصی نیست. احیاناً پدرم با شما تماس نگرفته؟

- سلام پسرم. نه مگه چیزی شده؟!

- خونه نیست، گفتم شاید به شما خبر داده باشه

- نه چیزی که نگفته، اما اگه تنهایی بیا خونه ما تا بیاد. اصلاً بذار بهش زنگ بزنیم.

موبایلشو درآورد و شماره بابا رو گرفت ...