0.0از 0

دانلود کتاب پایان غم ها

۱۵٬۰۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
خرید
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
الکترونیکی
هنوز نظری ثبت نشده!
اولین نظر را شما بذارید
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

معرفی کتاب پایان غم‌ها

کتاب پایان غم‌ها اثر محمد تهرانی در انتشارات آپامهر منتشر و روانه بازار نشر شده است. محمد تهرانی قصه نمی‌نویسد. یعنی موضوعی تخیلی را به عنوان سوژه انتخاب نمی‌کند و به آن شاخ و برگ نمی‌دهد، بلکه کاوشگری دقیق در زندگی اجتماعی مردم است که به طور دایم رویدادهای شهرها و روستاها و زندگی آدم‌ها را ورق می‌زند و دایم به دنبال یافتن گوشه‌هایی از زندگی است که هم به درد دیگران بخورد و حاوی نکاتی برای به خاطر سپردن باشد، هم بدآموزی نداشته باشد و بارها دیده‌ شده است که از شرح و بسط یک بخش از ماجرایی، فقط به این دلیل که بدآموزی داشته، صرفنظر کرده است.

کتاب پایان غم‌ها ویژگی‌های دیگر آثارش را دارد و طی آن زندگی طیف‌هایی از مردم جامعه زیر ذره‌بین قرار گرفته و هم آدم‌های خوب، هم آدم‎های بد، محور قرار گرفته‌اند، بدون اینکه نویسنده درباره آنها داوری مثبت یا منفی کرده باشد و این، روش محمد تهرانی است. او هرگز نخواسته چیزی را به خواننده آثارش تلقین کند. همیشه آنچه را از نظر خودش قابل گفتن بوده، نوشته و داوری را به عهده خواننده گذاشته و همین امر موجب می‌شود او را نویسنده‌ای نازک‌بین و در عین‌حال بی‌طرف بدانیم که به خرد خواننده احترام می‌گذارد و بیشتر مایل است خوانندگان به پشتوانه برداشت‌های خود از داستان‌ها نتیجه بگیرند.

گزیده کتاب پایان غم ها

حسین تبسمی کرد و به راه افتاد. در نزدیکی میدان انقلاب سوار تاکسی شد بیست دقیقه بعد مقابل دایی‌اش نشسته بود و با دقت به حرف‌های خشم‌آگین دایی‌اش گوش می‌داد:

- تقصیر مادرشه صد دفعه بهش گفتم این پسره رو لوسش نکن. ولی کو گوش شنوا. پسره خیال می‌کنه اینجا هر کاری می‌خواد می‌تونه بکنه، هر کجا می‌تونه بره - حالام که معلوم نیست کدوم گوری رفته.

لحظاتی مکث کرد. نگاهش را به نقطه‌ای از دیوار دوخت، سپس دنباله حرفش را گرفت و با صدای بلند گفت:

- بذارین بره، به جهنم، بذارین هر بلایی می‌خواد سر خودش بیاره، من نون مفت و مجانی به کسی نمی‌دم. تو این خونه همه باید کار کنن.

حسین گفت:

- ولی دایی جان، اون جوونه ممکنه کاری دست خودش بده.

دایی حسین با همان صدای بلند گفت:

- خیالتون راحت باشه این پسر عرضه هیچ کاری رو نداره، حتی جرأت خودکشی هم نداره. حسین دیگر حرفی نزد، زن دایی که مستأصل و گریان در گوشه‌ای از اتاق نشسته بود و آرام و بی‌صدا اشک می‌ریخت، نالید:

- خدایا نکنه پسرم بره بلایی سر خودش بیاره.