0.0از 0

کتاب صوتی جاسوس

سرگذشت یک رقصنده

رمان
دسته بندی
نشر سپید ماه آوا
ارائه دهنده
۲۰۰٬۰۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
دریافت کتاب
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
صوتی
هنوز نظری ثبت نشده!
اولین نظر را شما بذارید
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

معرفی کتاب جاسوس

کتاب جاسوس اثر بی‌نظیر پائولو کوئیلو داستانی الهام گرفته از زندگی واقعی زنی است که انتخاب کرد تا بر خلاف عرف جامعه‌اش زندگی کند و برای آن شود. ماتا هاری زن رقصنده‌ای که به اتهام جاسوسی بر علیه کشور فرانسه دستگیر می‌شود و در نهایت به جوخه اعدام سپرده می‌شود.

کوئیلو در این داستان تمام تلاش خویش را نموده است تا مبنای خلق ماجراها،  اتفاقات واقعی زندگی ماتا هاری باشد اما ناگزیر گاهی برخی محاره‌ها و اتفاقات کلامی را از خویشتن خلق نموده است تا داستان کامل و جامع باشد.

گزیده کتاب جاسوس

دلم می‌خواست همه‌چیز را بداند. او هم همان‌جا نشست و در سکوت به حرف‌هایم گوش داد. درنهایت به این نتیجه رسیدیم که من به‌ هیچ‌وجه آنچه فکر می‌کردم نبودم. احساس می‌کردم در گودالی سیاه غرق شده‌ام و ناگهان در آن حال که زخم‌ها و جراحاتم را دیدم، احساس کردم قوی‌تر شده‌ام.

اشک‌هایم از چشمانم جاری نمی‌شد بلکه از جایی عمیق‌تر و تیره‌تر، از جایی در قلبم، جاری می‌شد. اشک‌هایم برایم داستانی را تعریف می‌کردند که حتی نمی‌توانستم آن را بفهمم. من سوار بر قایقی بودم که در تاریکی از مسیری عبور می‌کرد، جایی دور از افق‌،‌ اما در آن تاریکی پرتوهای نور فانوس دریایی مرا به خشکی هدایت می‌کرد. می‌دانستم خشکی کجاست، فقط کافی بود دریای خروشان را بگذرانم، فقط کافی بود دیر نکنم و به موقع به ساحل برسم. قبلاً هرگز این اتفاق برایم نیفتاده بود.

فکر می‌کردم حرف زدن دربارۀ آنچه روحم را می‌آزارد، باعث می‌شود احساس ضعف و ناتوانی کنم اما حالا کاملاً برعکس شده بود، اشک‌هایم مرا التیام می‌داد. من اشک می‌ریختم و ماسه‌ها را در مشتم می‌فشردم. دست‌هایم زخمی شده بود اما من دردی را احساس نمی‌کردم. داشتم شفا می‌یافتم. حالا می‌فهمیدم چرا کاتولیک‌ها اعتراف می‌کنند. با اینکه می‌دانند کشیش از گناهشان مطلع می‌شود ولی برای‌شان مهم نیست.

مهم این است که زخم‌هایمان را برای تطهیر رو به آفتاب باز کنیم و سپس بگذاریم باران آن‌ها را بشوید. این کاری بود که من داشتم انجام می‌دادم. برای مردی که هیچ صمیمیتی با او نداشتم اعتراف می‌کردم، شاید همین غریبه بودن دلیل اصلی راحت حرف زدن من بود. مدت زیادی آنجا ماندیم. بعد از آنکه هق‌هق گریه‌ام تمام شد و صدای امواج دریا آرامم کرد، استراک با محبت مرا بغل کرد و گفت، آخرین قطار پاریس به زودی ایستگاه را ترک می‌کند و ما باید عجله کنیم.

خرید و دانلود کتاب جاسوس

شما می‌توانید کتاب جاسوس را در قالب صوت از سایت یا اپلیکیشن فراکتاب دانلود و مطالعه نمایید.