کتاب دالرگات
فروشگاه بزرگ خواب و رویا
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
کتاب دالرگات؛ فروشگاه بزرگ خواب و رویا بیشتر از آنکه داستانی پرکشش باشد، یک تجربه مراقبهای و دلنشین است که درباره حسرتها، امیدها و نیازهای احساسی انسان حرف میزند.
داستان در فضایی ملایم، خیالانگیز و با محوریتِ انسانها پیش میرود. این کتاب تجربههای روحی و احساسی آدمها را از زاویهای نو به تصویر میکشد.
معرفی کتاب دالرگات
تا به حال فروشگاهی دیده اید که انواع خواب های آرامش بخش و انگیزشی، خواب هایی برای حیوانات و حتی کابوس و تروما بفروشد؟ و جالب تر اینکه مشتری های این فروشگاه با احساسات خود بعد از دیدن رویا اقدام به پرداخت هزینه می کنند! بله درباره ی کتاب دالرگات؛ فروشگاه بزرگ خواب و رویا اثر می یه ی لی صحبت می کنم.
ماجرا درباره فروشگاه شگفت انگیزی است به نام «دالرگات» که انواع خوابهایی که توسط رویاساز های مختلف ساخته می شود، در آن فروخته میشود. مشتری ها با خرید هر خواب و رویا، بخشی از احساسات سرکوبشده یا نیازهای نادیدهگرفتهشان را آشکار میکنند. این فروشگاه اسرارآمیز از پنج طبقه تشکیل شده که هر کدام رویاها و مسئول های متفاوتی دارند. داستان از اونجایی آغاز می شود که شخصیتی به نام پنی که بسیار علاقه دارد در فروشگاه دالرگات کار کند و با تلاش بسیار مصاحبه با مدیر فروشگاه بزرگ خواب و رویا، دالرگات قبول می شود. پنی چیزهای بسیاری را تجربه می کند و با آدم های بسیاری آشنا می شود. کتاب دالرگات نثر خوشخوانی دارد و بهراحتی با احساسات مخاطب ارتباط برقرار میکند.
کتاب دالرگات؛ فروشگاه بزرگ خواب و رویا بیشتر بر فضا و احساس تمرکز دارد تا داستانپردازی؛ در نتیجه ممکن است برای خوانندههای داستانمحور کمی کند بهنظر برسد. «دالرگات» داستان فانتزی سرشار از حس و معناست؛ کتابی که میتواند چند ساعت آرامش هدیه بدهد و نگاه شما را به رویاها و احساسات را تغییر دهد. اگر دورهای را پشت سر میگذارید که نیاز به آرامش، حس خوب و می خواهید کمی از شلوغی ذهن فاصله بگیرید، این کتاب یکی از بهترین انتخابهاست.
لی می-یه نویسنده جوان اهل کره جنوبی است که قبل از اینکه به دنیای ادبیات روی بیاورد، در حوزه مهندسی مواد در شرکت سامسونگ مشغول به کار بود. این تغییر مسیر شغلی، او را به یکی از موفق ترین نویسندگان در سالهای اخیر تبدیل کرد. اولین و مهمترین اثر او دالرگات؛ فروشگاه بزرگ خواب و رویا است.
خرید کتاب دالرگات
نسخه چاپی این کتاب را از طریق سایت یا نرم افزارهای فراکتاب با تخفیف خریداری کنید.
برشی از متن کتاب او دالرگات
دالرگات دست هایش را در هم قلاب می کند و مستقیم به چشمان پنی چشم می دوزد. ((بزار این مصاحبه رو با آخرین سوالم تموم کنم. همونطور که میدونی، کلی فروشگاه رویا این دور بر هست، می شه بگی چی شد که این فروشگاه روبرای کار کردن انتخاب کردی؟))
پنی نزدیک است به حقوق بالایش اشاره کند، اما تصمیم می گیرد این کار را نکند، می داند با انجام این کار در برخورد اول زیادی رک به نظر خواهد رسید. پس کلماتش را با دقت انتخاب می کند و به آرامی جواب می دهد: ((خیلی از رویافروشی ها یهو سر کله شون پیدا شده و رویاهای نسبتا بی کیفیتی هم بیرون داده ن. یادم می آد توی یکی از روزنامه ها یه مصاحبه ازتون چاپ شده بود که گفته بودین که بعضی از فروشگاه ها آدم ها رو با خوابی بیشتر از نیازشون، فقط برای لذتش فریب می دن و من شنیده م فروشگاه شما فرق می کنه. شما فقط رویاهایی رو که آدم ها نیاز دارن بهشون می دین و اصرار دارین که واقعیت هم مهمه. به نظرم این ها همون رویاهایی هستن که خدای زمان می خواست مرید سوم ادارشون کنه. به قدر کافی کنترل شده باشن بدون اینکه وارد قلمروی واقعیت بشن. برای همین من برای اینجا رزومه فرستادم.))
دالرگات بالاخره به پهنای صورت می خندد و پنی فکر می کند این کار باعث می شود او ده سال جوان تر به نظر بیاید. چشمان قهوه ای تیره اش به او دوخته شده اند. (( پنی می تونی فردا کارت رو شروع کنی؟))
((البته!)) ناگهان تمام صداهای پس زمینه به داخل دفتر نفوز می کنند.
دقیقا همان لحظه ای که پنی اولین شغل رسمی زندگی اش را به دست می آورد.

