امتیاز
5 / 5.0
نصب فراکتاب
مطالعه در کتابخوان
رایگان
نظر شما چیست؟
دبیر بخش آگهی های شهری اسم من را از آن سر واحد صدا کرد و اشاره کرد دنبالش بروم . به دفترش که رسیدم پشت میزش بود زن و مردی هم با او بودند ، مرد بی قرار و سرپا بود و زن که صورتی کشیده و استخوانی داشت و دو دستی بند کیفش را چسبیده بود روی صندلی نشسته بود کت و دامنش مثل موهای خاکستری اش ته رنگی از کبودی داشت مرد کوتاه و خبل و قلمبه بود خال کنار گونه تا زمانی که نمی خندید بانمکش می کرد به زنش نگاه کرد و گفت ...

کتاب های مشابه ستون درگذشتگان