کتاب در غرب خبری نیست
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
کتاب در غرب خبری نیست یا در جبهه غرب خبری نیست، یک رمان آلمانی است که به بیان اتفاقات جنگ جهانی اول می پردازد.
اریش(اریک) ماریا مارک، تنها شش هفته به عنوان سرباز در ارتش آلمان حضور پیدا می کند. اما همین زمان اندک کافی ست تا فجیع ترین و بدترین اتفاقات عمر خودش را تجربه کند و پس از برگشت دیگر آدم سابق نباشد.
معرفی کتاب در غرب خبری نیست
جنگ چیز خوبی نیست؛ چه مهاجم باشی چه مدافع؛ چه پیروز باشی و چه شکست خورده.
کتاب در جبهه غرب خبری نیست، یک روایت است. روایتی از شنیده ها و دیده ها، روایتی از قلب یک انسان در بدترین شرایط زندگی.
نویسنده کتاب اریش ماریا مارک کوشیده است تا با نگاهی متفاوت روایتگر گوشه ای از جنگ جهانی اول باشد، روایتگری یک سرباز در پایین ترین رتبه نظامی، در مکانی که افسران و قدرتمندان بویی از انسانیت نبرده اند و فقط به دنبال افزایش قدرت و حفظ جایگاه خودشان هستند.
در جبهه غرب خبری نیست، داستان یک قهرمان نیست بلکه داستان یک نگاه و تفکر است، داستان واقعیت هایی که شاید خیلی وقت ها گفته نمی شود.
داستان یک انسان در بحبوحه ای از اتفاقات که شاید هیچ زمان حتی فکرش را نمی کرد شاهد آن باشد. کتاب در جبهه جنگ خبری نیست را مشهورترین رمان ضد جنگ دانسته اند.
اریش ماریا مارک، همراه دوستانش تحت تاثیر سخنرانی ها و محافل سیاسی آن زمان، با ترسیم آرمان های بسیار زیادی، پا به جبهه ی جنگ می گذارد اما چیزی نمی گذرد که تمام تصوراتش ویران می شود. در کمترین زمان شاهد فجیع ترین قتل عام انسانی می باشد. او در جنگ تمامی دوستان خود را از دست می دهد و اتفاقاتی را پشت سر می گذارد که رفته رفته، باعث ازبین رفتن انسانیت و رشد خوی حیوانی در اطرافیانش می شود.
کتاب در جبهه جنگ خبری نیست، گوشه ای از واقعیت های دنیای قدرت است. کتابی پر از تلنگر برای تصمیم در بزنگاه های حساس تاریخی.
کتاب در جبهه غرب خبری نیست از کتاب هایی بود که در دوران آلمان نازی، به شدت ممنوع شد و در سراسر آلمان، سوزانده شد.
شروع جریان آتش سوزی کتاب به ابتکار دانشجویان نازی در سال 1933 و در میدان اپرای برلین به اتهام خیانت به سربازان صورت گرفت.
بریده ای از کتاب در غرب خبری نیست
طی سال ها وحشتی که با پوست و گوشت حس می شود، پل به یک اعتقاد واحد پایبند است: مبارزه با اصل نفرت که سبب می شود جوانان از یک نسل با لباس های متفاوت، به طور معناداری در برابر هم قرار بگیرند و دست به کشتن یکدیگر بزنند...
کانتورک می گفت که ما به آستانه زندگی رسیده ایم. و انگار حرفش حسابی بود. هنوز نهال زندگی ما ریشه ندوانده بود که سیل جنگ آن را از جا کند و برد. برای آن ها که مسن ترند جنگ حکم بادخور یا مرخصی دارد. آن ها برای زندگی بعد از جنگ نقشه ها می کشند. در حالی که ما با آن که در گیر دارش هستیم نمی دانیم کارمان به کجا خواهد کشید. فقط می دانیم که آدم های بیخود و بی مصرفی شده ایم. دیگر حتی متاثر هم نمی شویم. دل مان به حال خودمان هم نمی سوزد. و این عجیب و غم انگیز است.
خرید کتاب در غرب خبری نیست
در فراکتاب با استفاده از سایت یا نرم افزارهای فراکتاب خرید کتاب در جبهه غرب خبری نیست را با تخفیف انجام دهید.

