0.0از 0

کتاب حسن طهرانی مقدم pdf

مجموعه خاطرات کوتاه

۱۸٬۰۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
خرید
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
الکترونیکی
هنوز نظری ثبت نشده!
اولین نظر را شما بذارید
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

معرفی کتاب حسن طهرانی مقدم

کتاب حسن طهرانی مقدم، حاوی خاطراتی کوتاه از سبک زندگی این شهید می‌باشد که به قلم سیدحمید مشتاقی‌نیا به نگارش درآمده است. اعجوبه‌ای قالب‌گریز و خط‌شکن و راهبر. حسن طهرانی‌مقدم تجسّم «فرهنگ ما می‌توانیم» بود. خواست؛ به خدا توکل کرد و توانست ناشدنی‌ها را شدنی سازد. انسان الهی، محصور بندهای دست‌وپاگیر عالم ماده نبوده و در وسعت بی‌انتهای خلقت، ناممکن‌ها را به لطف و کرامت حق، ممکن می‌شمارد.

حسن تهرانی‌مقدم، متولد ۶ آبان ۱۳۳۸ در تهران، از برجسته‌ترین فرماندهان سپاه پاسداران و چهره‌ای کلیدی در شکل‌گیری و پیشرفت صنعت موشکی جمهوری اسلامی ایران بود. او از ابتدای جوانی به فعالیت‌های فنی و نظامی علاقه داشت و پس از انقلاب ۱۳۵۷ به سپاه پیوست. در دوران جنگ ایران و عراق، ابتدا در یگان‌های توپخانه‌ای فعالیت کرد و سپس با نقش‌آفرینی در ایجاد یگان موشکی سپاه، مسیر تازه‌ای را برای توان دفاعی کشور گشود. تهرانی‌مقدم بعدها بنیان‌گذار سازمان جهاد خودکفایی و تحقیقات صنعتی سپاه شد و با مدیریت و تلاش گسترده، ایران را از وابستگی موشکی به خارج بی‌نیاز و زمینه‌ساز توسعه موشک‌های بومی کوتاه‌برد، میان‌برد و سپس سامانه‌های پیشرفته‌تر کرد. هم‌رزمانش او را فردی پرتلاش، منظم و دارای روحیه جهادی می‌دانستند و بسیاری از پروژه‌هایش به دلیل حساسیت بالا سال‌ها محرمانه باقی مانده بود. او در ۲۱ آبان ۱۳۹۰ بر اثر انفجار در پادگان ملارد به همراه جمعی از همکارانش یه شهادت رسید و پس از آن، به‌عنوان «پدر صنعت موشکی ایران» شناخته شد؛ عنوانی که نقش او در شکل‌دهی توان دفاعی و راهبردی کشور را بازتاب می‌دهد.

گزیده کتاب حسن طهرانی مقدم

پروژه‌ای بود که به طور معمول انجامش حدود ده سال طول می‌کشید. حسن با نیروهای جوان و پرانگیزه‌اش شبانه‌روز نشستند سر آن، یکساله به نتیجه رسیدند، دقیق و با کیفیت. آقا آمد برای بازدید. ثمره کار را که دید، خیلی خوشحال شد.

حسن را در آغوش گرفت و پیشانی‌اش را بوسید و گفت: «حسن مقدم به هر قول و وعده‌ای که به ما داده وفا کرده. ندیدم حرفی بزند و به آن عمل نکند.» حسن انگار خجالت کشیده باشد، سرخ شد. سرش را پایین انداخت. اثری از غرور و منیّت در چهره‌اش دیده نمی‌شد.