کتاب جان برکف1 (جاده مه گرفته) pdf و چاپی
داستانی از زندگی شهید سیدحسن نصرالله
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب جان برکف1 (جاده مه گرفته)
باورمان نشد و هنوز هم باورمان نمیشود که آفتاب بتابد و روزی بیاید که دیگر سیدعزیز، شهید سیدحسن نصرالله را بین خودمان نبینیم. رفتنش تا روز نابودی اسرائیل بغضی تازه و گلوگیر در ما به یادگار گذاشته است. روایت سال ها مجاهدت پرچمدار مقاومت مجاهد کبیر، شهید سیدحسن نصرالله کار سادهای نخواهد بود. مجموعه سه جلدی جان برکف تلاش کرده است تا به سهم خود غبار از چهره سید محبوب مقاومت بردارد و در سه برهه زمانی راوی مجاهدت های ایشان باشد.
گزیده کتاب جان برکف
گلهای قرمز در تاریکی نیمه شب به مخمل شبیه بودند و شبنم کوچکی که روی آنها ایجاد شده بود، نور ماه کامل را منعکس میکرد .سردش بود و لرز به جانش افتاده بود؛ اما آب خنکی که روی دستهایش میریخت، حالش را جا میآورد. همان جا توی حیاط کنار حوض به نماز ایستاد و در حالی که میدید، سیدعباس از در بیرون میرود، قامت بست.
هر چند بیرون از خانه صدای همهمه و آشوب و غوغا به پا بود؛ اما سیدحسن صدایی جز صدای «العفو» گفتن خودش نمیشنید. با صدای بلند از خداوند طلب بخشش میکرد و اشک تمام پهنای صورتش را گرفته بود. بوی باروت و سوختن چوب و پلاستیک همه جا پیچیده بود؛ اما رایحه زیتون، مشام سیدحسن را پر کرده بود و چیزی از هیاهوی بیرون متوجه نمیشد.
نمازش را تمام کرد و سر از سجده برداشت، احساس کرد دارد در بوی دود و گرد و غبار خفه میشود. از درخت نه چندان بزرگ زیتون که در گوشه جنوبی حیاط قرار داشت، تنها شبحی محو پیدا بود. از جایش بلند شد و در حالی که سرش را به چپ و راست تکان میداد، گفت: «لابد بازم این گروهکها با هم درگیر شدن.»
