0.0از 0

کتاب سفر پرماجرا pdf

داستانی درباره زمانه امام رضا (ع)

۳۰٬۰۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
خرید
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
الکترونیکی
هنوز نظری ثبت نشده!
اولین نظر را شما بذارید
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

معرفی کتاب سفر پرماجرا 

کتاب «سفر پرماجرا» از محمدرضا سرشار و منتشرشده توسط دفتر نشر معارف است. این داستان روایت سفر دعبل خزاعی به دیدار امام رضا (ع) در دوران تاریخی آن حضرت و شرح حال فرهنگی و اجتماعی آن زمان است. درباره کتاب سفر پرماجرا کتاب سفر پرماجرا اثر محمدرضا سرشار، داستانی تاریخی و پُرکشش است که در دوران امام رضا (ع) اتفاق می‌افتد و تلاش می‌کند تصویری ملموس و زنده از شرایط اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آن زمان ارائه دهد. این کتاب به شکلی داستانی، زندگی روزمره مردم و فضای تاریخی اطراف امام رضا (ع) را به تصویر می‌کشد و ارتباط بین شخصیت‌ها را در بستر رویدادهای آن دوران به نمایش می‌گذارد. در این اثر، نویسنده با استفاده از روایت جذاب و شخصیت‌پردازی دقیق، داستانی را ارائه می‌دهد که نه‌تنها جنبه سرگرمی دارد، بلکه پیام‌های اخلاقی و دینی را نیز به خواننده منتقل می‌کند. مخاطب با همراهی شخصیت‌های داستان در ماجراهای مختلف، با چالش‌ها، باورها و آرزوهای مردم آن دوران آشنا می‌شود. کتاب سفر پرماجرا به‌ویژه برای نوجوانان و جوانان طراحی شده است، اما می‌تواند برای هر کسی که به تاریخ اسلام و شخصیت‌های برجستهٔ آن علاقه‌مند است، جالب و آموزنده باشد. نویسنده تلاش کرده است با زبانی ساده و روان، مفاهیم پیچیده تاریخی و فرهنگی را به شکلی قابل فهم و دلنشین ارائه کند. کتاب سفر پرماجرا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم کتاب سفر پرماجرا مناسب نوجوانان و علاقه‌مندان به داستان‌های تاریخی و دینی است که می‌خواهند با زمانه و شرایط زندگی امام رضا (ع) در قالب داستانی جذاب و ماجراجویانه آشنا شوند. این اثر همچنین برای مربیان پرورشی و والدینی که به دنبال محتوای فرهنگی-آموزشی هستند، مفید خواهد بود.

گزیده کتاب سفر پرماجرا 

زن، مرد، پیر، جوان، کودک، روستایی، شهری، فقیر و غنی، از ساعتی پیش، در آنجا جمع شده بودند تا شاعرِمشهورِ زمانِ خود را، از نزدیک ببینند و تازه ترین شعر او را با صدایِ خودش بشنوند. آخرهای پاییز بود. آفتاب نیمروزی قم، در آن هوای صاف و بی ابر، گرمای دلچسبی داشت. دنبالهٔ جمعیت داخل حیاط، تا کوچه های اطراف مسجد کشیده شده بود. با حرکت کسانی که اصرار داشتند با وجود فشردگی آدم ها، خود را به داخل مسجد بکشند، جمعیت گاهی موج برمی داشت. این موج، به ردیف های بعدی و بعدی منتقل می شد. و گاه می رفت تا عده ای را روی سر هم بریزد و افراد ضعیف تر را، زیر دست و پا، له کند. صدای هم همه ای تمام نشدنی، مسجد و کوچه های اطراف آن را، پر کرده بود. عده ای از جوانان برقراری نظم مراسم را به عهده گرفته بودند. آن ها در جای جای جمعیت، میان مردم پخش بودند. سردسته آنان، وسط حیاط، روی یک سکوی بلند ایستاده بود. او از دو نفر از جوان ها که جلوِ درِ بزرگِ دولنگۀ مسجد ایستاده بودند، خواست که در مسجد را ببندند؛ تا خطری برای زن ها و کودکان و افراد سالمند پیش نیاید.