کتاب خط تماس pdf
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب خط تماس
کتاب خط تماس نوشته محمدرضا بایرامی توسط نشر فاتحان و با همکاری کنگره سرداران و ۲۵۰۰ شهید نجفآباد منتشر شده است.
محمدرضا بایرامی، نویسنده این رمان، بر این باور است که نباید پیش از مطالعه، بیش از اندازه درباره داستان توضیح داد؛ به همین دلیل حتی در خط تماس نیز نام شهید احمد کاظمی کمتر بهطور مستقیم تکرار میشود تا لذت کشف برای مخاطب حفظ شود. این رمان با بهرهگیری از شیوه رفتوبرگشتهای زمانی و ذهنی، خواننده را با ابعاد گوناگون زندگی و شخصیت شهید کاظمی و یارانش آشنا میکند. این ساختار پازلوار کمک میکند مخاطب در طول روایت، بخشبهبخش به تصویر کاملتری از آنان برسد. در بخشی از کتاب نیز به رفاقتهای دوران دفاع مقدس و نقش آن در شکلگیری و تداوم روحیه رزمندگان اشاره شده است.
هسته اصلی داستان بر دو روز پایانی زندگی شهید احمد کاظمی میچرخد؛ اما نویسنده با استفاده از روایت غیرخطی و ورود به ذهن شخصیتهای فرعی، خواننده را به فصلهایی تماشایی از نقشآفرینیهای این فرمانده بزرگ در دوران دفاع مقدس میبرد. بایرامی در عین وفاداری به واقعیتهای مربوط به سانحه سقوط هواپیمای حامل شهید کاظمی و همراهانش، از ظرفیت تخیل برای خلق روایتی شناور و احساسی بهره گرفته است.
او در ابتدای کتاب بهصراحت مینویسد: «این نوشته برداشتی است از یک زندگی؛ نه تاریخ است و نه عین زندگی. اسامی برخی افراد هم بنا به دلایلی عوض شده است.» بدینگونه مرز میان واقعیت و خیال در کتاب شکل میگیرد و روایت، پویا و چندلایه ادامه پیدا میکند.
بایرامی در خط تماس تلاش کرده است با روایتی پازلگونه، از سالهای دفاع مقدس تا پروازی که به اوج عروج ختم شد، مسیر زندگی شهید کاظمی و یاران بلندپروازش از جمله نبیالله شاهمرادی، صفدر رشادی، غلامرضا یزدانی، سعید مهتدی، حمید آذینپور و مرتضی بصیری را بازتاب دهد؛ فرماندهان و افسران برجستهای که عاشقانه در راهی قدم گذاشتند که شایسته آنان بود.
گزیده کتاب خط تماس
زمستان شروع شده بود و دستههای پرندگان مختلف، به سوی هور و جزیرههای امالطویل و فیاض و دریاچهی بوبیان و کانال ماهیگیری میرفتند. گروههای هفتی شان از بالای سر نیروهای آمادهی رزم میگذشت و میرفت تا در جای مناسبی بنشیند. دو جناح چپ و راستشان در نقطهای به هم میرسید که شاید به آن هم میشد در نوع خود گفت خط تماس، چرا که بیشترین فشار را تحمل میکرد و میبایست باد را میشکست تا پرواز دیگران راحتتر بشود. سردار در فکر بود، پرندگان را میدید و میگفت: «ما مثل همینها هستیم. آنی که نوک پیکان است، کربلای ۴ است. فعلاً داریم در بادشکنش حرکت میکنیم. فقط نمیدانیم چه قدر میتوان ادامه داد این طوری. گمان نکنم زیاد بشود شمارش معکوس شروع شده.»
