0.0از 0

کتاب 24 ساعت تا مرگ pdf

۱٬۵۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
خرید
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
الکترونیکی
هنوز نظری ثبت نشده!
اولین نظر را شما بذارید
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

معرفی کتاب 24 ساعت تا مرگ 

کتاب بیست و چهار ساعت تا مرگ نوشته اصغر بهمنی می باشد و انتشارات خادم الرضا (ع) آن را به چاپ رسانده است. این اثر به‌صورتی رمان‌گونه و در قالب داستان کوتاه منظور خود را به مخاطب انتقال می‌دهد. این داستان روایت ۲ مرد است که یکی از قشر ثروتمند جامعه و دیگری از قشر فقیر جامعه است. این ۲ مرد تقریباً هم‌سن بوده و در زمانی یکسان از دنیا می‌روند. در داستان اول مردی را می‌بینیم که یکی از بزرگ‌ترین ثروتمندان بوده و نقش مهمی در جامعه و دنیای تجارت دارد. این شخص کارخانه‌‌های بسیاری داشته و هزاران نفر برای او کار می‌کنند، اما زمانی که مردی سفیدپوش بر او نازل می‌شود و می‌گوید که تنها ۲۴ ساعت تا زمان مرگش مانده، دچار تشویش شده و سعی می‌کند تا وقت هست، از مرگ فرار کند؛ چراکه باور دارد مرگ برای او نیست و انسان مهمی مثل او هرگز نباید بمیرد. در داستان دوم با مردی تقریباً هم‌سن مرد ثروتمند روبه‌رو هستیم که از قضا کارگر همان شخص ثروتمند بوده و برعکس او یک زندگی فقیرانه و معمولی دارد. او نیز دقیقاً در همان زمان با فردی سفیدپوش مواجه شده که به او می‌گوید تنها ۲۴ ساعت مهلت دارد. مسئلهٔ جالب داستان این است که دقیقاً این شخص کارگر نیز مانند کارفرمای ثروتمند خود گمان می‌کند چون فقیر و بی‌بضاعت است، مرگ برای او نیست. حوادثی که در این داستان برای این اشخاص اتفاق می ‌افتد و اعمالی که آن‌ها برای فرار از مرگ انجام می‌دهند، شاید آن‌قدرها هم از واقعیت و افکار همهٔ ما دور نباشد؛ از‌این‌رو با خواندن کتاب حاضر باید متوجه شویم که بهتر است کمی از این دنیای فانی دست کشیده و بیشتر به فکر آخرت باشیم. نوشتار داستان به‌قدری هنرمندانه است که در طول داستان با شخصیت همزات‌پنداری کرده و احساس او را درک می‌کنید.

گزیده کتاب 24 ساعت تا مرگ 

مرد با رفتن سرایدار باز هم به فکر فرو می رود و در حالی که به ساعت روی دیوار نگاه می اندازد خواب خود را چندین بار دیگر مرور می کند و مرتب این کلام را یادآور می شود که ۲۴ ساعت بیشتر زنده نیستی. کلافه و سردرگم است از تخت پایین می آید و کمی دور اتاق می گردد، آنگاه پنجره اتاق را باز کرده و به تماشای فضای سبز حیاط که هزاران متر را سبز پوش کرده می پردازد، اما آرام نمی شود و باز هم برای چندمین بار دور اتاق گشتی می زند و نگاهی به ساعت می کند و باز به تماشای فضای سبز ... و ساکت بیرون می نشیند. پیداست که هیچ لذتی نمی برد. روحش به شدت افسرده است. نه نه چه کسی چنین خبری را باور می کند؟ این یک دروغ است این یک خواب عجیب و بی پایه و اساس است، همه مردم این جور خوابها را می بینند و هیچ اتفاقی هم نمی افتد چرا من آن هم من چرا باید آن را باور کنم؟ نه، من باور نمی کنم ...... سرایدار و خانمش همراه با کارکنان خانه سراسیمه خود را به اتاق رسانده اند. صدای مرد آن قدر بلند و خشن بود که آنها را این گونه به آن جا کشانده است. آنها با دیدن قیافه وحشتناک مرد، جرأت سخن گفتن را ندارند و فقط دم در اتاق به تماشا می ایستند. مرد به عقب بر می گردد و با یک نهیب همه را فراری می دهد.