دانلود کتاب کودک من راهنمای جامع و گام به گام توانمندسازی کودکان (جلد هفتم)
نقشهی راه استقلالِ ارتباطی (آموزش مهارت جرأت مندی در کودکان)
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب کودک من راهنمای جامع و گام به گام توانمندسازی کودکان (جلد هفتم)
جرأتمندی، توانایی بیان صریح و محترمانه احساسات، نیازها و عقاید است؛ بدون اینکه به حقوق دیگران آسیبی وارد شود. کودکی که جرأتمند تربیت میشود، میتواند نظراتش را بیان کند، از خواستههایش دفاع کند و در مواجهه با دیگران، ارتباطی سالم و سازنده برقرار سازد. با این حال، جرأتمندی هرگز به معنای پرخاشگری یا بیادبی نیست. پرخاشگری زمانی رخ میدهد که کودک احساسات و خواستههای خود را با رفتاری تهاجمی، توهینآمیز یا همراه با خشونت مطرح میکند؛ حتی اگر این خشونت تنها در لحن و کلام او دیده شود. به همین دلیل، آموزش جرأتمندی باید همراه با آموزش تعادل در رفتار باشد؛ یعنی کودک بیاموزد چگونه قاطع باشد، نه منفعل و نه پرخاشگر. هدف، پرورش کودکانی است که بتوانند در روابط اجتماعی خود مؤثر، محترم و در عین حال قاطع عمل کنند.
جلد هفتم از مجموعه «کودک من» به همین مبحث مهم یعنی آموزش مهارت جرأتمندی در کودکان اختصاص دارد. این جلد با فعالیتها، تمرینها و راهکارهای کاربردی، به والدین و مربیان کمک میکند تا کودک را در مسیر شکلگیری جرأتمندی سالم و ارتباط مؤثر همراهی کنند.
مجموعه «کودک من» همراهی دانا و مطمئن برای والدین و مربیان است؛ مجموعهای که در لحظات مبهمِ رشد کودک، نقش یک راهنمای روشن و قابلاعتماد را ایفا میکند. در این کتابها تلاش شده هر آنچه یک والد یا مربی برای ساختن آیندهای موفق، بالنده و سالم برای کودک نیاز دارد، در قالب داستانها، بازیها و فعالیتهای جذاب و کاربردی ارائه شود. این مجموعه، تصمیمی آگاهانه برای سرمایهگذاری بر مهمترین دارایی کشورمان، فرزندان، است. «کودک من» به شما کمک میکند نهتنها نیازهای امروز کودک را مدیریت کنید، بلکه او را برای چالشهای ناشناخته فردا نیز آماده سازید. تربیت صحیح تنها یک بار فرصت دارد، و این مجموعه پاسخی ارزشمند به دغدغههای هر والد و مربی آگاه است.
گزیده کتاب کودک من راهنمای جامع و گام به گام توانمندسازی کودکان (جلد هفتم)
وقتی مامان آوا براش یه لباس سبز میخره، آوا با لبخند میگه: «مامان جون، خیلی ممنونم که به فکرمی، ولی من رنگ سبز رو خیلی دوست ندارم. میشه دفعه بعد با هم بریم خرید؟»
مامانش اولش یکم ناراحت میشه، ولی بعد میفهمه که آوا داره نظرش رو با احترام بیان میکنه.
وقتی هم که مامانش اسفناج درست میکنه، آوا میگه: «مامان جون، من خیلی اسفناج دوست ندارم. میشه امشب یکم کمتر بخورم؟ به جاش سالاد بیشتر میخورم.» مامانش قبول میکنه و هر دو احساس خوشحالی و رضایت دارند.

