کتاب و در پایان pdf
درباره زندگی و مرگ
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب و در پایان
«بهعنوان یک جراح مغز، من در دنیایی زندگی میکردم پر از ترس و رنج، مرگ و سرطان. اما به ندرت، اگر اصلاً، فکر میکردم که اگر چیزی که هر روز در محل کارم میدیدم، برای خودم اتفاق بیفتد، چه حسی خواهد داشت. این کتاب داستان چگونگی تبدیل شدن من به یک بیمار است.»
کتاب و در پایان داستان یک جراح مغز بازنشسته، هنری مارش است که پس از سالها تجربه در خط مقدم زندگی و مرگ، خود با تشخیص سرطان پیشرفته روبهرو میشود. موضع اصلی کتاب نه صرفاً درباره مرگ، بلکه درباره زندگی است. درباره اینکه وقتی انسان با محدودیتها، آسیبپذیری و پایان احتمالی زندگی مواجه میشود، چه چیزهایی واقعاً اهمیت دارند. مارش در این کتاب تجربیات خود را بهعنوان پزشک، و سپس بهعنوان بیمار، با صداقت و جزئیات بازگو میکند. او نشان میدهد که تغییر از موقعیت کنترلکننده و قدرتمند پزشک به موقعیت آسیبپذیر بیمار چه دشواریهایی دارد، اما در عین حال چگونه این تجربه باعث درک عمیقتر از زندگی، علم، طبیعت و روابط انسانی میشود. یکی از مواضع مهم کتاب، نگاه فلسفی و انسانی مارش به «پایان زندگی» است. او بدون ترس و با صداقت به موضوع مرگ میپردازد و همزمان ارزش زندگی و لحظات آن را برجسته میکند. شوخطبعی، دقت علمی، و نگاه شاعرانه او به زندگی باعث میشود کتاب هم آموزنده باشد و هم احساسی عمیق ایجاد کند.
مارش در این کتاب به بررسی ماهیت پیچیده کار یک جراح مغز و تصمیم گیریهای سخت و تأثیرگذاری که یک جراح باید در طول عملهای جراحی انجام دهد، میپردازد. او همچنین به چالشهای اخلاقی موجود در این حرفه میپردازد و دیدگاه خود را در مورد مرز بین زندگی و مرگ بیان میکند. کتاب با زبانی صادقانه و صمیمی نوشته شده و خواننده را با جنبه های مختلف کار یک جراح مغز آشنا میکند .این کتاب در سال ۲۰۱۶ جایزه کتاب سال انگلستان را از آن خود کرد. بهطور خلاصه، و در پایان کتابی است که از خلال تجربه شخصی یک پزشک برجسته، پرسشهای بنیادین درباره زندگی، مرگ، ارزشهای انسانی و معنای بودن را مطرح میکند و خواننده را به تأمل درباره زندگی خود و آنچه واقعاً اهمیت دارد دعوت میکند.
گزیده کتاب و در پایان
چندین ماه طول کشید تا بالاخره خودم را راضی کنم که سی دی اسکن مغزم را باز کنم. بهانههای بسیاری برای عقب انداختن این کار پیدا کرده بودم - ممکن بود دانلود دادهها از سیدی به رایانهام پیچیده باشد- سفرهای بسیاری برای سخنرانیهای خارجی در پیش داشتم. کارهایی در کارگاهم برای انجام دادن داشتم و روزهایی برای گذراندن با نوههایم .وقتی به گذشته نگاه میکنم، میتوانم ببینم که از نتیجه اسکن میترسیدم، اما توانسته بودم این ترس را در خود سرکوب کنم و آن را از افکار آگاهانهام دور نگه دارم.
دانلود فایلها تنها چند دقیقه طول کشید. هنگامی که به تصاویر روی صفحه نمایش رایانهام نگاه میکردم، لایه به لایه از ساقه مغز تا نیم کرههای مغزی دقیقاً مانند زمانی که به اسکن بیمارانم نگاه میکردم، احساس ناتوانی و یاس شدیدی به من دست داد .به داستانهای فولکلوریک در مورد افرادی فکر کردم که پیشبینی میکردند در مراسم تدفین خودشان حضور خواهند داشت. من در حال مشاهده پیری در عمل بودم، در پیکسلهای سیاه و سفید MRI، مرگ و فروپاشی پیشبینی شده و تا حدودی محقق شده بودند. مغز هفتاد سالهام کوچک و پژمرده شده بود. نسخهای کهنه و غمگین از آنچه زمانی بوده است. لکههای سفید نگرانکنندهای هم در ماده سفید وجود داشت. نشانههایی از آسیب ایسکمیک و بیماری عروق کوچک، که در حرفه ما به آن وارفتگی «ماده سفید» میگویند - با نامهای مختلفی شناخته میشود. این لکهها مانند برخی بیماریهای شرور به نظر میرسیدند. بدون اغراق، مغزم در حال فروپاشی است. من در حال فروپاشی هستم، این پیامی است روی دیوار، یک مهلت مرگ.

