0.0از 0

کتاب بی ادبانه ترین کتاب تاریخ pdf

شکستن محدودیت های ذهنی و بازکردن افق های جدید

۸۵٬۰۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
خرید
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
الکترونیکی
هنوز نظری ثبت نشده!
اولین نظر را شما بذارید
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

معرفی کتاب بی‌ادبانه‌ترین کتاب تاریخ

اگر گاهی برای آزاد کردن ذهن باید اول با باورهایت دست‌به‌­یقه شوی، این کتاب همان جایی است که مبارزه آغاز می‌شود. شوتاب گانگوار، نویسنده و منتقد اجتماعی، با صدایی متفاوت و لحنی بی‌پرده در این اثر پرفروش و بحث‌برانگیز، سراغ باورهای رایج، کلیشه‌های فکری و فشارهای اجتماعی‌ای می‌رود که سال‌ها بی‌آن‌که متوجه شویم ذهن‌مان را اسیر کرده‌اند.

گانگوار در نقش یک «حلّال مشکلات حرفه‌ای»، از دل تجربه سال‌ها مواجهه با پرسش‌ها و بحران‌های مردم، مجموعه‌ای از اصول و زاویه‌دیدهای تازه را ارائه می‌دهد؛ اصولی که قرار است ما را از حجم زیادی از مزخرفات غیرضروریِ زندگی نجات دهد. اما حواست باشد: او قرار نیست با تو مهربانانه و محافظه‌کارانه حرف بزند. این کتاب دقیقاً به همین دلیل لقب بی‌ادبانه‌ترین کتاب تاریخ را بر دوش می‌کشد. به زبانی صریح، صادقانه و گاهی تلخ‌­شوخ‌، گانگوار افکاری را روی میز می‌گذارد که معمولاً جرأت بیان‌شان را نداریم:

چگونه با انواع رد شدن کنار بیاییم.

چطور تصورمان درباره آدم‌ها را تغییر دهیم تا قربانی نشویم.

چرا دوگانه «آدم خوب/آدم بد» ما را به بیراهه می‌برد.

چگونه جست‌وجوی همیشگی خوشبختی به ضررمان تمام می‌شود.

چرا نیاز به تأیید، فردیت ما را نابود می‌کند.

حقیقت پشت پردۀ اینفلوئنسرها.

و این‌که چرا باید «چگونه فکر کنیم» را یاد بگیریم نه «چه فکر کنیم».

از روابط و تصمیم‌گیری گرفته تا عزت‌نفس، شکست، موفقیت و تنهایی، نویسنده ذهن مخاطب را از مسیرهای از پیش تعریف‌شده بیرون می‌کشد و یادآوری می‌کند که هرکس حق دارد خودش فکر کند، خودش انتخاب کند و خودش باشد.

این کتاب در هند و بسیاری نقاط دیگر به یکی از پرفروش‌ترین آثار خودیاری تبدیل شده و صدایی متفاوت برای نسل جوانی است که به دنبال صداقت، آگاهی و استقلال فکری‌اند. اگر از نصیحت‌های تکراری خسته‌ای و دلت می‌خواهد کسی بدون تعارف با تو حرف بزند، این کتاب دقیقاً همان کسی است.

گزیده کتاب بی‌ادبانه‌ترین کتاب تاریخ

شاید بارها در زندگی گفته باشی: «این مردم چقدر احمقند.» اما حقیقت این است که هیچ‌کس از ابتدا احمق به دنیا نمی‌آید. ما به طور ناخودآگاه انتخاب می‌کنیم که بی‌خبر و احمق باشیم؛ چرا که در دوران کودکی به ما چطور فکر کردن را نمی‌آموزند. وقتی این دانش از ما گرفته می‌شود، ناخودآگاه فرض می‌کنیم چیزهایی که از محیط اطرافمان، خانواده و واکنش‌های احساسی یاد می‌گیریم، همان «یادگیری‌های واقعی» هستند.

زمانی که بزرگتر می‌شویم و با چالش‌های بیشتری روبه رو می‌شویم، از آن جا که به مهارت فکر کردن دسترسی نداریم، خود به طور طبیعی به همان آموزه‌های اولیه بر می‌گردیم. این اتفاق باعث می‌شود که آن یادگیری‌های واقعی حتی قوی تر از گذشته در ذهن ما تثبیت شوند و در نهایت به باورها، پیش‌داوری‌ها و رفتارهایی تبدیل شوند که تغییرناپذیر می‌شوند.