کتاب روایت آقا
خاطرات حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای(مدّظلّهالعالی) از زندگی پدر
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
کتاب روایت آقا اثری خواندنی و مستند درباره زندگی، شخصیت و سلوک علمی و معنوی آیتالله حاج سیّدجواد حسینی خامنهای است؛ عالمی پارسا که نقش تربیتی و معرفتی او در شکلگیری شخصیت رهبر معظّم انقلاب اسلامی، نقشی بنیادین و تعیینکننده بوده است.
معرفی کتاب روایت آقا
این کتاب از معدود آثاری است که با نگاهی دقیق و منسجم، به معرفی پدر، استاد و مربّی محبوب رهبر انقلاب میپردازد و تصویری روشن، صادق و الهامبخش از زندگی او ارائه میدهد.
این اثر، روایت آیتاللهالعظمی سیّدعلی خامنهای از پدری است که در خانواده و محافل علمی، هرگاه از «آقا» سخن به میان میآمد، مقصود تنها او بود؛ شخصیتی سادهزیست، اهل علم و معنویت که هرگز دل به زرقوبرق دنیا نسپرد و عمر خویش را در مسیر تقوا، تربیت و خدمت به دین سپری کرد. آیتالله سیّدجواد خامنهای در تیرماه ۱۳۶۵ شمسی، پس از عمری سرشار از صفا و زهد، دعوت الهی را لبیک گفت و میراثی معنوی و تربیتی گرانبها از خود بر جای نهاد.
کتاب «روایت آقا» با یک مقدمه و دیباچه آغاز میشود و در شش فصل، ابعاد گوناگون زندگی فردی، علمی و اخلاقی این عالم ربانی را بررسی میکند. همچنین سه پیوست ارزشمند شامل گاهشمار زندگی، تصاویر و اسناد دستاول از مراودات علمی با علما، نامهها و اجازات اجتهاد آیتالله سیّدجواد خامنهای، بر غنای تاریخی و پژوهشی کتاب افزوده است.
این کتاب نهتنها برای علاقهمندان به زندگی علما و سیره اهلبیت (ع) جذاب و الهامبخش است، بلکه برای پژوهشگران و مخاطبانی که در پی شناخت ریشههای فکری، اخلاقی و تربیتی رهبر انقلاب اسلامی هستند، منبعی ضروری و قابل اتکا به شمار میآید؛ چراکه هیچ تحلیلی از منش و سلوک ایشان، بدون شناخت آن پدر و استاد، کامل نخواهد بود.
.jpg)
دانلود کتاب روایت آقا
نسخه الکترونیک این کتاب را در نرم افزار فراکتاب دانلود کنید و یا آن را به صورت آنلاین مطالعه نمایید.
.jpg)
.jpg)
برشی از متن کتاب روایت آقا
عملاً اُنس و رفاقت و گفتوگو و رازگویی و خلوتِ آقا با من بیشتر بود. یعنی فرق من و برادرهای دیگر این بود که من اُنس بیشتری با آقا داشتم. درس هم من بیشتر از بقیّهٔ برادرها پیش پدرم خواندهام. گاهی بعضی از بچّهها با آقا شوخی میکردند یا حرف میزدند یا چیزی میشنیدند، امّا برای آنها ـ اگر اُنسی بود ـ بیشتر اُنس پدر و فرزندی بود. اُنس من با آقا، اُنس رفاقتی و طلبگی بود؛ میرفتم کنارشان مینشستم و گعده میکردیم و آقا برای من از جوانیها و قضایای گوناگون خیلی خاطره نقل میکرد.
من هم با آقا بحث میکردم و داستان و تاریخ میگفتم. چون با پدرم از اوایل خیلی محشور و مأنوس بودم، گاهی اوقات که آقا میخواستند از بعضیها شکایت کنند، دنبال بهانهای میگشتند و به یک مناسبتی به من میگفتند، من هم آقا را آرام میکردم و مثلاً میگفتم: «آقا، چه اهمّیّتی دارد و…».
گاهی اوقات هم حرفهای روشنفکرانه با هم میزدیم. آقا اصلاً این چیزها را قبول نداشت، ولی گاهی من به مطلبی اشاره میکردم و ایشان به هیجان میآمدند و بحث میکردیم. البتّه آقا به من و فکرم اعتقاد و اعتماد داشت. زمانی دربارهٔ من و در ارتباط با همین مسائل روشنفکری به آقا چیزهایی گفته بودند؛ یعنی فلانی انحراف دارد. منتها آقا باور نمیکرد.
میدانست که در کار مبارزه هستیم، امّا انحراف را قطعاً باور نمیکرد. من این را بعداً کشف کردم که وقتی من زندان بودم، حتّی بعضیها در صدد بودهاند که شاید از آقا حرفی علیه من بگیرند؛ لابد دنبال این بودند که آقا مثلاً بگوید: «چه بگویم!» امّا ایشان بعکس گفته بود.
خرید کتاب روایت آقا
نسخه چاپی این کتاب را از طریق سایت یا نرم افزارهای فراکتاب خریداری کنید.

