کتاب شبی در قطار کهکشان راه شیری pdf رایگان
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب شبی در قطار کهکشان راه شیری
در شب جشنِ کهکشان راه شیری، پسری سوار بر قطاری اسرارآمیز به سوی راه شیری برده میشود. او در این سفر مناظر شگفتانگیزی میبیند و با آدمهایی مرموز روبهرو میشود، از جمله دوستی قدیمی. میازاوا در این داستان، جهان را همچون راهی کهکشانی تصویر میکند؛ راهی که روح انسان در آن میآزماید: تنهایی، دوستی، گذر از مرگ و معنای ایثار را. جیووانی، پسری تهیدست اما دلآگاه، در مسیر قطار درمییابد که زندگی جز با همدلی و بخشش معنا نمییابد. این داستان ناتمام اما کلاسیک، که دربارهی دوستی، فقدان و جستوجوی خوشبختیِ واقعی است، الهامبخش خلق دهها فیلم، نمایش، مانگا، انیمه، مجموعهی تلویزیونی، آثار موسیقایی و حتی مقالات پژوهشی بوده است.
خانم صابرمقدم این کتاب را مستقیم از زبان ژاپنی به فارسی ترجمه کردهاند و پیش از این نیز آثار ترجمهشدهای دارند. ایشان برای سالها فعالیت در زمینه ترجمه، برنده جایزه ادبی کنجی میازاوا هم شدهاند.
کنجی میازاوا (1896–1933) شاعر، نویسنده و آموزگار ژاپنی بود که امروزه بهعنوان یکی از برجستهترین چهرههای ادبیات مدرن ژاپن شناخته میشود. او در استان ایواته، در خانوادهای مرفه اما مذهبی به دنیا آمد و از کودکی علاقهای عمیق به طبیعت، بودیسم نیچیرِن و علوم طبیعی پیدا کرد. تحصیلاتش را در زمینه کشاورزی ادامه داد و مدتی به تدریس کشاورزی و علوم پرداخت. زندگی او ساده و زاهدانه بود؛ بیشتر وقتش را صرف آموزش رایگان به کشاورزان، نوشتن و کمک به مردم روستایش میکرد. بسیاری از آثارش در زمان حیات منتشر نشد و پس از مرگش در اثر بیماری سل، شهرتش گسترش یافت.
سبک میازاوا آمیزهای از تخیل شاعرانه، عرفان بودایی، علاقه به علم و الهام از طبیعت است. او اغلب از حیوانات، ستارگان و پدیدههای طبیعی بهعنوان نمادهای معنوی استفاده میکرد و داستانهایش مرز میان واقعیت و خیال را محو میسازند. نوشتههایش هم برای کودکان و هم برای بزرگسالان معناهای چندلایه دارند. دیدگاه او بر همزیستی انسان با طبیعت، شفقت و جستوجوی حقیقت معنوی استوار بود. میازاوا بر این باور بود که رنج و زیبایی جهان بههم پیوستهاند و ادبیات میتواند پلی میان دل انسان و هستی بسازد. برخی از آثار مهم او عبارتند از: «شبی در قطار کهکشان شیری»، «رستوران پرسفارش»، «ستارۀ شاهین شب» و مجموعه اشعار «بهار و اهریمن».
گزیده کتاب شبی در قطار کهکشان راه شیری
وقتی جووانی از در بزرگ حیاط مدرسه خارج شد، چشمش به هفتهشت نفر از بچههای کلاس افتاد که کنار درخت گیلاس در گوشه حیاط مدرسه به دور کامپانلا حلقه زده بودند.
انگار داشتند درباره جشن ستارگان چگونگی چیدن و جمعآوری کدو کلاغیها برای درست کردن چراغهای آبی جشن و رها کردنشان در رودخانه مشورت میکردن اما جووانی به طرفشان نرفت فقط محکم برایشان دست تکان داد و بیمعطلی از مدرسه بیرون رفت. در خانههای شهر مردم سرگرم آمادهسازی برای جشن راه شیری آن شب بودند. گویهایی از برگ سرخدار ژاپنی یا چراغهایی بر شاخههای سرو آویخته بودند. جووانی به خانه نرفت. از نبش سه کوچه گذشت و وارد چاپخانهای بزرگ شد.
