کتاب اصل گرایی pdf
اصل را بچسبید و فرع را رها کنید
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب اصلگرایی
آیا تا به حال احساس کردهاید بیش از حد تحت فشار هستید؟
آیا اغلب سرتان شلوغ است، اما بهرهوری لازم را ندارید؟
آیا حس میکنید زمان و انرژیتان دائماً توسط دیگران مصادره میشود؟
اگر پاسخ شما به هرکدام از این پرسشها «بله» است، راه خروج، اصلگرایی است.
کتاب اصلگرایی نوشتهٔ گرگ مککیون راهنمایی است برای افرادی که میخواهند از شلوغیهای غیرضروری زندگی رها شوند و تمرکز خود را بر مهمترین چیزها بگذارند. این کتاب فقط دربارهٔ مدیریت زمان نیست، بلکه دربارهٔ مدیریت انرژی، توجه و اولویتبندی واقعی است.
اصلگرایی فراتر از یک تکنیک ساده است؛ یک انضباط فکری و عملی نظاممند برای تشخیص آنچه واقعاً ضروری است و حذف هرآنچه ضروری نیست، تا بتوانیم بیشترین و ارزشمندترین تأثیر را بر چیزهایی بگذاریم که واقعاً اهمیت دارند. این رویکرد به ما میآموزد چگونه بین کارهای ضروری و غیرضروری تمایز قائل شویم، از انجام وظایف کمارزش اما وقتگیر اجتناب کنیم و بهجای پراکندگی و انجام چندین کار بیهدف، نیروی خود را روی تأثیرگذارترین فعالیتها متمرکز سازیم.
با واداشتن ما به استفاده از معیارهای گزینشیتر برای صرف زمان و انرژی ارزشمندمان، پیگیری آگاهانهٔ «کمتر اما بهتر» این قدرت را به ما میدهد که کنترل انتخابهایمان را دوباره به دست بگیریم، بهجای آنکه ناآگاهانه به دیگران اجازه دهیم بهجای ما تصمیم بگیرند. نتیجهٔ این رویکرد، نهتنها افزایش بهرهوری، بلکه آرامش، رضایت و شفافیت بیشتر در زندگی است.
کتاب اصلگرایی در فهرست پرفروشترینهای نیویورکتایمز قرار گرفته و تحسین کارآفرینان، مدیران و متخصصان بسیاری را برانگیخته است. اگر احساس میکنید در میان انبوهی از کارهای بیپایان گرفتار شدهاید، این کتاب راهی عملی و الهامبخش برای بازپسگیری کنترل زندگی و تمرکز بر آنچه واقعاً مهم است به شما نشان میدهد.
گزیده کتاب اصلگرایی
چکیدهنویسی به معنای انجام کار بیشتر در زمان کوتاهتر نیست، بلکه به معنای کاهش اتلاف است. این رویکرد به کاهش نسبت کلمات به ایدهها، متر مربع به کارآیی فضا یا نسبت تلاش به نتایج اشاره دارد؛ بنابراین برای پیادهسازی اصل چکیدهنویسی در زندگی، باید نسبت فعالیتها را به اهمیت و معناداری آنها تغییر دهیم. ما باید فعالیتهای بیمعنی را کنار گذاشته و آنها را با فعالیتهایی که ارزش بالایی دارند جایگزین کنیم. بهعنوان مثال، یکی از همکارانم در شرکتی که قبلاً کار میکردم، کسی که تجربه داشت و نگران اخراج نبود، معمولاً از شرکت در جلسات هفتگی صرفنظر میکرد و بعداً در مدتزمان کوتاهی خلاصهای از آن جلسه را جویا میشد. او این کار را در ده دقیقه انجام میداد و زمان باقیمانده را صرف انجام کارهای مهمتر میکرد.

