0.0از 0

کتاب حاج احمد pdf و چاپی

۶۰٬۰۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
خرید
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
چاپی
الکترونیکی
هنوز نظری ثبت نشده!
اولین نظر را شما بذارید
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

معرفی کتاب حاج احمد

کتاب حاج احمد یکی از کتاب‌های مجموعه‌ی پرطرفدار «قهرمان من» است. این کتاب روایتی دلنشین از زندگی شهید حاج احمد کاظمی، از فرماندهان بزرگ دفاع مقدس، ارائه می‌دهد؛ مردی که مقام معظم رهبری او را جزو استثناهای جنگ می‌دانست. نویسنده‌ی کتاب آقای محمدعلی جابری و تصویرگر آن آقای سیدتقی رضایی هستند. این کتاب توسط نشر کتابک منتشر شده است.

مجموعه‌ی «قهرمان من» با هدف آشنایی کودکان با ارزش‌های انسانی و اسلامی، داستان‌هایی جذاب و آموزنده ارائه می‌دهد تا به پرورش نسلی فداکار و قهرمان کمک کند. قهرمان‌های این مجموعه، افرادی معمولی از همین خاک و بوم هستند و می‌توانند الگوی همه باشند، چه نوجوانان امروزی (دهه هشتادی‌ها) و چه افراد نسل‌های گذشته. این قهرمان‌ها محدود به سن یا جنسیت نیستند و همه می‌توانند از آنها الهام بگیرند. کتاب‌ها و داستان‌های این مجموعه نه تنها سرگرم‌کننده هستند، بلکه به کودکان کمک می‌کنند تا رفتارهای مناسب را شناسایی کرده و در زندگی خود به کار گیرند. مفاهیمی چون ایثار، شجاعت و از خودگذشتگی به شکل داستان‌های شیرین و قابل فهم به کودکان آموزش داده می‌شوند. مجموعه‌ی «قهرمان من» با این رویکرد، نقش مهمی در تربیت نسل آینده ایفا می‌کند و به ما یاد می‌دهد که اگر به کارهای قهرمان‌ها دقت کنیم و سعی کنیم مثل آنها باشیم، ما هم می‌توانیم برای دیگران قهرمان باشیم.

گزیده کتاب حاج احمد

کاسه‌ی صبر معلم لبریز شد. عصبانی‌تر فریاد زد: «اگه فرد خطاکار رو معرفی نکنید همه‌ی کلاس رو جریمه می‌کنم.» بچه‌ها زیرچشمی به هم نگاه کردند، اما کسی چیزی نگفت. نه دانش‌آموز خطاکار خودش را معرفی می‌کرد و نه دیگر بچه‌ها اسم او را می‌گفتند. همه منتظر بودند آخر ماجرا را ببینند. معلم دست‌بردار نبود و با صدای بلند و گرفته فریاد زد: «میگم کی بود؟»

میان سکوت سنگین بچه‌ها، یک دفعه احمد از جایش بلند شد، دست‌هایش را توی جیبش فرو برد و گفت: «آقا، ما بودیم.» یک لحظه کلاس در سکوت مطلق فرو رفت. فقط صدای نفس‌نفس زدن بچه‌ها شنیده می‌شد. نگاه‌ها همه برگشت سمت احمد. معلم که انگار باور نمی‌کرد، لحظه‌ای ماتش برد، اما بعد با همان عصبانیت داد زد: «از کلاس برو بیرون.»

چند روز بعد یکی از بچه‌ها از احمد پرسید: «ما که می‌دونیم کار تو نبود، چرا خودت رو خراب کردی؟» لبخندی زد و گفت: «دیدم معلم ول‌کن ماجرا نیست. اون بنده‌ی خدا پدر نداشت. اگه معلم اون رو از کلاس بیرون می‌کرد، شاید از مدرسه هم اخراجش می‌کردن. اما من پدر داشتم، می‌اومد و ضمانتم رو می‌کرد.»