کتاب دختری از نجف
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
کتاب دختری از نجف نوشته زکیه عباسی است و انتشارات ستارهها آن را منتشر کرده است. این کتاب شامل 14 داستان است.
- معرفی کتاب دختری از نجف
- دانلود کتاب دختری از نجف
- برشی از متن کتاب دختری از نجف
- خرید کتاب دختری از نجف
معرفی کتاب دختری از نجف
یک گنجینهٔ ادبی ناب از خاطرات زنی نجیب و شجاع
در سرزمین آفتاب و آینه، جایی که عطر نخلستانهای نجف با بوی خاکِ نجابت درهم میآمیزد، داستانی به قدمتِ ایثار و به روشنیِ ایمان آغاز میشود.
«دختری از نجف» تنها یک کتاب نیست؛ سفر دلیادگاری یک بانوی ایرانیتبار است که ریشه در خاک نجف دارد و بال در آسمان ایران.
«دختری از نجف» بیش از آنکه یک کتاب باشد، یک آینه است؛ آینهای که تصویری از صبر، عشق، هویت و پیوند ناگسستنی انسان با ریشههایش را نشان میدهد.
خواندن این کتاب، مانند قدم زدن در باغی است که بوی یاس نجف و گلهای محمدی اصفهان را با هم دارد.
در کتاب دختری از نجف چه میخوانیم؟
این اثر ارزشمند، ۱۴ داستان کوتاه و به هم پیوسته را روایت میکند که هرکدام همچون نگینی درخشان، بخشی از زندگی پرفرازونشیب بانوی نویسنده را به تصویر میکشند.
از نجفِ عراق تا ایران، از روزهای سادهٔ کودکی تا پیچوخمهای مهاجرت و ایستادگی، همه و همه در قالب روایتهایی صمیمی و تأثیرگذار ارائه شدهاند.
خلاصه کتاب دختری از نجف
«دختری از نجف» روایت زندگی سکینهسادات ابراهیمی، همسر شهید سیدعلی ابراهیمی است. این کتاب با نثری ساده و صمیمی، لحظاتی از زندگی این خانواده را به تصویر میکشد؛ از تولد دخترشان سمیه و آرزوهای پدر برای آینده او، تا سختیهای زندگی در دوران جنگ، انتظارهای طولانی، شبهای بیخوابی، و در نهایت شهادت سیدعلی.
کتاب با ارائه تصاویری از زندگی روزمره یک خانواده مذهبی و انقلابی در دهه شصت، مخاطب را با فضای آن دوران و دغدغههای رزمندگان و خانوادههایشان آشنا میکند.
فهرست کتاب
برخی از عناوین داستانها که خود، جهانی از معنا را در بر دارند:
ایرانی روح ولی
عرب ایرانی
به شیرینی نارگیل
آرایش خروس
فکر نبودن سیدعلی
بهشتی در پس پیچوخم
لکههای سیاه شاه
من عجم هستم
روزهای بدون او
هر عنوان، دریچهای است به یک خاطره، یک حس و یک بخش از هویتِ زنی که در میانهٔ دو فرهنگ، ریشه در ایمان و عشق دارد.
چرا این کتاب خواندنی است؟
روایتی صادقانه و بیپیرایه از زندگی زنی معمولی با روحیهای فوقالعاده.
آمیخته با فرهنگ ایرانیعربی و شناخت عمیق از فضای مذهبی نجف.
نثری روان، شاعرانه و گاه طناز که خواننده را تا انتها میکشاند.
پر از حس نوستالژی، مقاومت، ایمان و امید به آینده.
مناسب برای علاقهمندان به ادبیات خاطرهمحور، داستانهای زندگیمحور و فرهنگ عامه.
شخصیتهای اصلی
سکینهسادات ابراهیمی: همسر شهید سیدعلی ابراهیمی، شخصیت اصلی و محوری کتاب که روایت زندگی او از زبان نویسنده بیان میشود .
سیدعلی ابراهیمی (۱۳۳۷۱۳۶۵): همسر سکینه، پدر سمیه، فرمانده و رزمنده دوران دفاع مقدس که در نهایت به شهادت میرسد .
سمیهسادات: دختر سکینه و سیدعلی که در ابتدای کتاب نوزاد است .
بیبی شهربانو: مادر سکینه یا مادربزرگ سمیه که در برخی صحنهها حضور دارد.
کتاب دختری از نجف را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
دوستداران ادبیات داستانی مبتنی بر خاطرات واقعی، کسانی که به روایتهای زنانه و خودنوشت علاقه دارند. پژوهشگران و علاقهمندان به فرهنگ و زندگی اجتماعی در نجف و ایران. هرکسی که میخواهد ساعتی را با داستانی انسانمحور، صمیمی و الهامبخش سپری کند.
دانلود کتاب دختری از نجف
نسخه الکترونیک این کتاب با استفاده از فایل کتاب دختری از نجف pdf تولید شده است. این کتاب الکترونیک را در نرم افزار فراکتاب دانلود کنید.


برشی از متن کتاب دختری از نجف
ایرانی، روح وَلّی
به بهانۀ خرید یک پارچ دوغ از ابوماجد، از خانه بیرون زد. مریم و زکیه سر کوچه داشتند دکمه بازی می کردند. زکیه خودش را کنار کشید و برای سکینه جا باز کرد. خوب می دانست که وقت زیادی ندارد. با یک حرکت پنج دکمه را نشان گرفت. مریم النگوهای رنگ و وارنگش را توی مچش تکان داد: «باباجانم خریده ها! حالا ببینید چه صدایی می دن. » ناگهان دکمه با حرکت دستان مریم خورد به دکمههای دیگر و همه را یک جا پخش و پلا کرد. نوبت زکیه بود.
دست بلند کرد و نشانه گرفت. صدای جیغ ممتد زنی بند دلشان را پاره کرد. پشت بندش صدای شکستن و کوبیدن و داد و فریاد مردانه ای که میگفت: «تحََرَّکّی... تحََرَّکّی ... وََلّّو...روحو من هایه المدینه » (حرکت کن، حرکت کن... گمشید برید از این شهر) به سمت صدا رفتند. خانۀ مریم بود! نگاهشان به در شکسته افتاد. مادر مریم دو برادر کوچکش را بغل گرفته بود و به سرباز التماس میکرد: «رجلی ماهوه... رایح للشغل... انی وحدی... ارجوک خََلّّینََه نِِبقََه حتی یوصل زوجی! » (شوهرم نیست... سرکاره... من تنهام... لطفا بذار بمونیم تا شوهرم برسه!)
هرچقدر زاری میکرد که بگذارد شوهرش بیاید و بعد بروند افاقه نکرد. مریم هم گریه میکرد. نزدیک سرباز شد. پایش را گرفت و خواست بگذارد پدرش برسد. سرباز با چکمه توی شکمش کوبید و پرتش کرد: «ولّّی عجم!» (گمشو ایرانی!)
خرید کتاب دختری از نجف
نسخه چاپی این کتاب را از طریق سایت یا نرم افزارهای فراکتاب خریداری کنید.


