کتاب صوتی فانوسی که افسانه نبود
خاطرات سردار شهید حسن ترک
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب فانوسی که افسانه نبود
کتاب فانوسی که افسانه نبود نوشتهی حمید حسام روایتی مفصل و نزدیک از زندگی و سلوک سردار شهید حسن ترک است؛ فرمانده گردان کمیل لشکر ۲۷ محمد رسولالله و فرمانده طرح و عملیات لشکر ۳۲ انصارالحسین. نشر سماوا این کتاب صوتی را با گویندگی سام کبودوند منتشر کرده است و شنونده را از کوچههای کودکی در شهر ری و همدان تا ارتفاعات بازیدراز، سرپلذهاب، قصرشیرین و درنهایت جادهی فاو _ امالقصر همراه خود میبرد.
این کتاب صوتی بر پایهی چهار دفتر یادداشت شخصی شهید حسن ترک، ۱۲۵ ساعت مصاحبه با ۸۴ نفر از خانواده، دوستان و همرزمان او و ۱۵ منبع مکتوب دربارهی جنگ و فرماندهان همدورهی او شکل گرفته است. نویسنده با تکیه بر این حجم گسترده از اسناد، زندگی شهید را نه از زبان دیگران که با زاویهی دید اول شخص و از زبان خود او بازسازی کرده است؛ روایتی که از جلسات قرآن مکتب امام زمان در همدان و انجمن اسلامی دبیرستان ابنسینا آغاز میشود، از حزب جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران، پادگان آموزشی شهدای کرمانشاه و جبهههای غرب و جنوب عبور میکند و تا شامگاه دوم اسفند ۱۳۶۴ در فاو امتداد مییابد. «فانوسی که افسانه نبود» در قالب یک زندگینامهی مستند شنونده را با چهرهای کمتر شناخته شده، اما اثرگذار در تاریخ دفاع ایران روبهرو میکند؛ چهرهای که برای بسیاری از فرماندهان بزرگ، الگو، منوّر و «آهنربا» بوده است.
خلاصه کتاب فانوسی که افسانه نبود
این کتاب بر محور یک پرسش پیش میرود: چگونه نوجوانی که در شناسنامه «فرامرز ترک» است و در خانه «داداش حسن»، از جلسات قرآن محلهای و انجمن اسلامی یک دبیرستان، به جایگاه فرمانده طرح و عملیات یک لشکر میرسد و در عین جوانی، برای فرماندهان بزرگ به «آهنربا» و «منوّر» تبدیل میشود؟ پاسخ این پرسش در لایههای مختلف فانوسی که افسانه نبود پراکنده است. در بخشهای آغازین، شنونده با ریشههای خانوادگی و معنوی حسن ترک آشنا میشود؛ مادری که از کودکی در حرم شاه عبدالعظیم دستهای او را به ضریح گره میزند و زیر لب میگوید «این بچه را آیتالله کن»، پدری که کار در شهربانی را بهخاطر شلیک به مردم رها میکند و به همدان برمیگردد، و فضایی که در آن جلسات قرآن مکتب امام زمان و شخصیتهایی چون رحیم مسکین و «آشیخ عاشق» شکلدهندهی نخستین تجربههای دینی و اجتماعی او هستند. از دل همین فضا، دوستی عمیق با سید جعفر حجازی و سعید تابلویی شکل میگیرد؛ سهنفرهای که بعدها در متن انقلاب، حزب جمهوری اسلامی، سپاه و جبههها کنار هم قرار میگیرند. کتاب سپس به سالهای اوجگیری انقلاب و پس از آن میرسد؛ به انجمن اسلامی دبیرستان ابنسینا، کلاسهای نهجالبلاغه زیر نظر علی آقامحمدی، مواجهه با هواداران سازمان مجاهدین خلق و گروههای چپ، و در ادامه ورود به حزب جمهوری اسلامی و دیدار با بهشتی. جملهی بهشتی دربارهی بازیدراز بهعنوان «خانقاه عرفان واقعی» در ذهن حسن ترک میماند و بعدها در تصمیم او برای رفتن به جبهه نقش تعیینکنندهای پیدا میکند.
با آغاز جنگ، روایت به سمت سپاه همدان، تشکیل واحدهای اولیه، اعزامها به کردستان و سرپلذهاب، و سپس عملیات شهیدان رجایی و باهنر میرود؛ جایی که بخش بزرگی از پاسداران همدان شهید یا مجروح میشوند و سپاه تقریباً خالی میشود. در ادامه، شنونده وارد پادگان آموزشی شهدای کرمانشاه میشود؛ جایی که آموزشهای سخت بدنی، خشم شبانه، تمرینهای راپل، راهپیماییهای ۲۴ساعته، کمخوابی و کمخوری، در کنار کلاسهای قرآن، تاریخ اسلام، احکام و نهجالبلاغه، از نوجوانان شهرنشین، رزمندگانی صبور و آماده میسازد. در این بخش، نسبت میان «آدمهای غمگین» و «آدمهای مسکین» بهعنوان دو تیپ شخصیتی و تربیتی مطرح شده است؛ مربیانی که در ظاهر خشناند اما در باطن، حامل همان روحیهی رحیم مسکین و آشیخ عاشق هستند. از اینجا به بعد، کتاب وارد میدانهای عملیاتی میشود؛ از فتحالمبین و مسلمبنعقیل تا والفجرها و فاو. حسن ترک در این مسیر از یک نیروی آموزشی به فرمانده گردان کمیل و سپس فرمانده طرح و عملیات لشکر ۳۲ انصارالحسین تبدیل میشود؛ فرماندهی که در یادداشتهای شخصیاش، جنگ را «تازیانهی سلوک» میبیند، تن را «کتیبهی زخمها» و دل را «آینهی انوار عنایت خدا». او در یادداشت آخرش در فاو، جبههی هشتمتری جادهی فاو _ امالقصر را تنگهی احد دیگری مینامد و درحالیکه از سه شبانهروز بیخوابی، موجیها و مجروحها، ستون تانکهای دشمن و خطر اسارت دهها هزار رزمنده مینویسد، جملهای میگوید که عصارهی نگاه او به جنگ است: «در بهشت باز شده و دارم بچهها را یکییکی میفرستم تو.»
گزیده کتاب فانوسی که افسانه نبود
با سید و سعید سری به سپاه زدیم. سپاه خلوتتر از قبل و تقریباً خالی از نیرو شده بود. همه حتی بخشهایی از نیروی واحد پذیرش و آموزشم به جبههی سرپلذهاب رفته بودن. باید صبر میکردیم تا هرچه زودتر از جبهه برگردند و تکلیفمون معلوم بشه. این صبر چندانم به درازا نکشید. 3 روز بعد تو یازدهم شهریور خبر عملیاتی بزرگ به نام عملیات شهیدان رجایی و باهنر از طریق رسانهها پخش شد. به فاصلهی یکی دو روز بعد چند نفر از بچههای سپاه همدان از سرپلذهاب با حالتی خسته و غمزده برگشتن و خبر دادن بیشتر پاسدارای همدان تو عملیاتی که از دامنهی ارتفاعات بازیدراز تا کوه قراویز انجام شده بود به شهادت رسیدن یا مجروح شدن.
خرید و دانلود کتاب فانوسی که افسانه نبود
این کتاب صوتی، از روی متن کتاب «فانوسی که افسانه نبود» (نشر سوره مهر) تولید شده است. شما میتوانید نسخه صوتی این کتاب را از نرمافزار یا سایت فراکتاب دریافت کنید.
