کتاب صوتی زنبوردار حلب
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب زنبوردار حلب
زنبوردار حلب دومین رمان کریستی لفتری، نویسنده انگلیسی-یونانی، است که در سال ۲۰۱۹ منتشر شد. لفتری این داستان را بر مبنای تجربیات خود طی دو تابستان کار داوطلبانه در یکی از مراکز پناهندگان آتن نوشته است. هرچند داستان واقعی نیست، اما روایتی است راستین از آنچه بر پناهندگان جنگزده سوری میگذرد. این کتاب با استقبال گسترده منتقدان روبهرو شده و تحسینهایی را از سوی نویسندگان مطرح دریافت کرده است.
کتاب زنبوردار حلب تنها داستان خانوادهای نیست که تلاش میکنند روح زخمی خود را ترمیم نمایند، بلکه شجاعت و پایداری آنها را برای مقابله با خطرات بسیاری به تصویر میکشد که اکثر پناهجویان با آن دست به گریبان میشوند.
کریستی لفتری توانسته است با قلم خود داستانی دلسوزانه و زیبا را از پیروزی روح انسان روایت کند و کتاب حاضر با داستان قدرتمند خود مفاهیم عمیقی را به شما یادآور میشود که شاید مدتهاست از یاد بردهاید.
خلاصه کتاب زنبوردار حلب
نوری زنبوردار است و اَفرا، همسرش، نقاش. بامدادها نوری زود برمیخیزد تا ندای اذان را بشنود، سپس راهی کندوهایش در حومه شهر میشود. آخر هفتهها، افرا نقاشیهای رنگارنگ از منظرههای طبیعی را در بازار روباز میفروشد. زندگی سادهای دارند در تپههای حلب، آن شهر زیبای سوریه؛ زندگی سرشار از خانواده و دوستان تا آنکه حادثه ناگوار رخ میدهد.
وقتی همه آنچه دوست داشتهاند در آتش جنگ نابود میشود، نوری میداند چارهای جز ترک خانه ندارند. اما گریز از سوریه کار آسانی نیست: افرا بینایی خود را از دست داده و نوری باید هم غم از دست رفته همسرش را تاب بیاورد و هم راهی پرخطر را از دل ترکیه و یونان تا آیندهای نامعلوم در بریتانیا پیش گیرد.
تنها چیزی که به نوری نیرو میبخشد، دانستن این است که پسرعمویش مصطفی در یورکشایر کندوداری راه انداخته و به پناهجویان زنبورداری میآموزد و در آنجا منتظرشان است. نوری و افرا در این سفر از دل جهانی ویران میگذرند و باید با درد فقدان جبرانناپذیر خود روبهرو شوند و نیز با خطرهایی که حتی شجاعترین آدمها را از پا درمیآورد. از همه مهمتر، باید راه دشوار بازگشت به یکدیگر را بیابند؛ راهی که زمانی آنچنان آشنا بود، اما اکنون به واسطه اندوه آوارگی، غریبانه و ناشناس مینماید.
گزیده کتاب زنبوردار حلب
افرا جلوی در دولنگۀ اتاق نشیمن نشسته است. چند نفر دیگر از ساکنان پانسیون هم در اتاقاند و صدای تلویزیون را تا آخر زیاد کردهاند. مرد مراکشی ابروهایش را برایم بالا میاندازد. «حالت چطوره پیری؟» اینبار تمام جمله را به انگلیسی میگوید و چشمان تیرهاش برق میزنند.
میگویم: «بد نیستم پیری.» و زورکی لبخند میزنم. این کارم راضیاش میکند. از ته دل میخندد و دستش را روی زانویش میکوبد. دوباره پشت میز مینشینم و به بازتاب تصویرم در مانیتور خیره میشوم. کیبورد را لمس میکنم، اما دستم نمیرود که ایمیلهایم را بررسی کنم. چشمانم بهسمت در شیشهای کشیده میشوند. هر بار که باد شدیدتر و لامپش روشن میشود، انتظار دارم محمد را در حیاط ببینم.
به حیاط میروم و دنبال زنبور میگردم و بالاخره آن را زیر درخت پیدا میکنم. روی چند تکهچوب و برگهای ریخته بر زمین میخزد. دستم را جلویش میگیرم و روی انگشتم میخزد و بهسمت کف دستم میآید و بعد پاهایش را جمع میکند و لم میدهد، به همین دلیل او را با خود به داخل میبرم.
خرید و دانلود کتاب زنبوردار حلب
این کتاب صوتی، از روی متن کتاب «زنبوردار حلب» (نشر کولهپشتی با ترجمه محمدصالح نوریزاده) تولید شده است. شما میتوانید نسخه صوتی این کتاب را از نرمافزار یا سایت فراکتاب دریافت کنید.

