کتاب صوتی داستان های جشن تولد
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
کتاب صوتی داستان های جشن تولد، یک مجموعهی جذاب از داستانهای کوتاه است که توسط هاروکی موراکامی، نویسندهی مشهور ژاپنی، گردآوری و تألیف شده است. این کتاب صوتی در سال 2002 منتشر شد و به موضوعی عمیق و شخصی میپردازد: روز تولد. در این مجموعه، موراکامی خودش هم داستانی اضافه کرده و چند نویسندهی معاصر آمریکایی رو دعوت کرده تا داستانهایی از تجربههایشان در روز تولدها رو به اشتراک بگذارند.
- معرفی کتاب صوتی داستان های جشن تولد
- برشی از متن کتاب صوتی داستان های جشن تولد
- دانلود کتاب داستان های جشن تولد
معرفی کتاب صوتی داستان های جشن تولد
این کتاب با سبک رئالیسم جادویی نوشته شده و به طیف وسیعی از احساسات مربوط به گذر زمان، یادها، تغییرات زندگی و گاهی احساس تنهایی میپردازد. موراکامی که همیشه به داستانهای تراژیک و عمیق علاقه داشته، در این مجموعه نیز این سبک رو به خوبی به کار گرفته. داستانهای موجود در این کتاب، گاهی شاد، گاهی غمگین، ولی همیشه عمیق و جذاب هستند.
نویسندگانی مثل کاترین براش، ریموند کارور، دنیس جانسن، لیندا سکسن، کلر کیگان، ویلیام تِرِهور و دیگران در این مجموعه شرکت کردهاند. هر کدام داستانی از تجربههای خودشان در روز تولد رو روایت میکنند. در ابتدای هر داستان، یک بیوگرافی مختصر از نویسنده هم آمده تا مخاطب با شخصیت نویسنده آشنا شود.
موراکامی در این کتاب، ابتدا خاطرات خودش از روز تولد رو به اشتراک میگذارد و سپس به فکرش درباره گردآوری این مجموعه میپردازد. قصد اصلی او این بوده که به مخاطب نشان دهد چطور روز تولد برای بسیاری از افراد، یک فرصت برای یادآوری گذشته یا فکر کردن درباره آینده است. گاهی این روز به عنوان یک مرحلهی جدید در زندگی تلقی میشود، گاهی هم به عنوان یک پایان. این مجموعه یک مهمانی ادبی است که در آن هر داستان مثل یک مهمان با خاطراتش میآید و به مخاطب نشان میدهد که چطور یک روز سال میتونه یک زمان مهم برای یک انسان باشه. داستانهای جشن تولد، یک کتابی است که میتواند به شما کمک کند به زندگی با چشمانی جدید نگاه کنید و فهمیدههای جدیدی از خود و دیگران به دست بیارید.
برشی از متن کتاب صوتی داستان های جشن تولد
ساعت از شش گذشته و مغازههای خیابان نیوبری بسته بود، ولی میدانست که لورنزو به خاطر او نمیبندد. لوچیا عجله نداشت. پیری قوت پاهایش را از او گرفته بود. پاهایش باد کرده و آب آورده بود و وقتی راه میرفت و رانهایش میجنبید، درد بیشتری میکشید.
کنار نیمکت ایستاد، میخواست بنشیند، ولی میدانست که دولا شدن و بعد بلند شدن به مراتب سختتر از تکیه به پشتی نیمکت است. صبر کرد تا نفسی تازه کند، بعد به طرف آخرین چهارراه نزدیک قنادی راه افتاد. لورنزو آنجاست. منتظر میماند. مگر از جنگ به این طرف هر شنبه به قنادی نرفته؟ مگر همان کیک سفید با لایهٔ شکلاتی مورد علاقهٔ نیکو را نخریده؟
وقتی آویز بالای در جرنگجرنگ صدا کرد و در سنگین شیشهای پشت سر لوچیا بسته شد، لورنزو گفت: «بونا سرا، سینیورا رونساولی، دلواپستان شدم.»
به لورنزو ناپولی جوان اصلاً نمیآمد، نگران چیزی باشد. تعجب کرد. هیچوقت آنقدر که به پدرش اعتماد داشت به لورنزو نداشت.
دانلود کتاب داستان های جشن تولد
این کتاب صوتی، از روی متن کتاب «داستانهای جشن تولد» (نشر گویا با ترجمه اسدالله امرایی) تولید شده است. شما میتوانید نسخه صوتی این کتاب را از نرمافزار یا سایت فراکتاب دریافت کنید.

