کتاب انیسه pdf
رمان تاریخی
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب انیسه
کتاب انیسه اثر شهلا ناظران، داستان زندگی زنی به نام انیسه را روایت میکند. این رمان که بر اساس واقعیت نوشته شده، دربردارندهی رویدادهای تلخ و شیرینی است که شخصیتهای داستان از سر گذراندهاند. رویدادهایی که زندگی انیسه و اطرافیانش را متأثر ساخته و آنان را به سمت تحولاتی سوق داده است.
درباره کتاب انیسه
کتاب انیسه نوشتهی شهلا ناظران رمانی است که از زبان سوم شخص، داستان آدمها را روایت میکند و حکایت از وضعیت اجتماعی دورهی معاصر ایران در حدود دههی پنجاه شمسی دارد. نویسنده در این رمان زندگی زنان در آن برههی تاریخی را به رشتهی تحریر درآورده و ما را با سنتهای رایج در فرهنگ آن دوره از ایران و بهخصوص مسائلی که متوجه زنان بوده است، آشنا میکند. گروهی از افراد که در عمارتی باهم زندگی میکنند، روزمرگیهای خود را با یکدیگر به اشتراک میگذارند و از خلل آن احساسات و تحولات گوناگونی را تجربه میکنند. تأکید این کتاب بر سختیها و تجربیاتی است که زنان آن دوره از سر گذراندهاند و در تلاش است بخشی از آنها را در قالب داستان به اطلاع مخاطب برساند.
روابط انسانی و ماجرای رفت و آمد آدمها به آن عمارت، موضوع اصلی کتاب انیسه است که با توصیف موقعیتهای گوناگون، به خوبی نوشته شده است. شهلا ناظران با وام گرفتن از زندگی واقعی آدمها، خاطرات تلخ و شیرین آنها را با نگاهی متفاوت روایت میکند و از این طریق در پی ادای دین به تمام زنانی است که در آن دوران فشارهای زیادی را متحمل شدند.
این کتاب به همت انتشارات آرمان رشد ذیل مجموعهی رمانهای تاریخی در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
گزیده کتاب انیسه
فردوس مثل فنر از جا پرید و در رختخواب نشست. حیرتزده به صورت نگران عقیق چشم دوخت. لحاف را کنار زد. بلند شد. پشت پنجره دوید. گوشهی پرده را که کنار زد او را دید که لبهی تخت کنار مادربزرگ نشسته و باهم صحبت میکنند. فاصله تا آنجا زیاد بود ولی به نظر نمیرسید گفتوگوی خصمانهای باشد. حس بدی به او دست داد. تپش قلبش زیاد شد. یک لحظه پرده را رها کرد و دست روی قلبش گذاشت. دوباره پرده را کنار زد و آرام پنجره را گشود تا شاید از گفتوگوی آنها چیزی بشنود. میدانست هرچه هست به او مربوط میشود. صدا کمتر به بالا میرسید و او چیزی از سخنان آنها متوجه نمیشد. ناامید در طاقچه نشست. عقیق که کنار خواهرش ایستاده بود آرام دستهای سرد او را در دست گرفت. فردوس سردرگم به چشمان او نگریست و گفت: «عقیق، میترسم او مادربزرگ را تحتتأثیر حرفهایش قرار دهد.»
عقیق کنارش نشست و گفت: «تو که مادربزرگ را بهتر میشناسی؛ ایشان تحتتأثیر هیچکس قرار نمیگیرند.»
ساعتی بعد مادربزرگ به اتاق فردوس آمد و با او به گفتوگو نشست. صحبتهای مادربزرگ فقط در جهت قانع کردن او بود و برشمردن مزایای اخلاقی آن مرد که دیگر او را شایگان مینامید. فردوس که تا آن زمان فقط ماتومبهوت مادربزرگ را نگاه میکرد گفت: «مادربزرگ، خوابنما شدهاید یا من خواب میبینم. اگر در خواب هستم بیدارم نکنید و زندهبهگورم کنید. من از او و هر مرد دیگری بهتر از او هم متنفرم. چرا یکمرتبه نظرتان اینهمه تغییر کرد؟! شما همان مادربزرگ خوب من هستید که میدانید تنها خواستهی مادر و آقاجانم چه بود! چرا میخواهید درست برخلاف میل آنها رفتار کنید؟!»
خرید و دانلود کتاب انیسه
شما میتوانید رمان زیبای انسیه را در قالب پی دی اف از سایت یا اپلیکیشن فراکتاب دانلود و مطالعه نمایید.
