کتاب صوتی چراغ هایی که روشن نشدند
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب چراغ هایی که روشن نشدند
شروود اندرسن، نویسندهی نامدار آمریکایی، در کتاب “چراغهایی که روشن نشدند”، تصویری عمیق و تأثیرگذار از رابطهی سرد میان دختری هجدهساله به نام مری و پدرش، دکتر لستر کوچران، به نمایش میگذارد. این داستان کوتاه، با ظرافت به بررسی مفاهیمی چون روابط خانوادگی، شخصیتپردازی، تأثیر محیط اجتماعی و مفهوم مسئولیتپذیری اجتماعی میپردازد و نشان میدهد که چگونه رفتارها و خلقوخوی ما میتوانند تفاسیر گوناگونی در ذهن دیگران ایجاد کنند.
کتاب “چراغهایی که روشن نشدند”، اثر شروود اندرسن و ترجمهی مهدی پرتوی، جلد سیوهشتم از مجموعه “تجربههای کوتاه” را تشکیل میدهد. این مجموعه که حدود بیست سال پیش توسط حسن ملکی پایهگذاری شد و اکنون توسط نشر چشمه بازنشر میگردد، با هدفی روشن پا به عرصهی ادبیات گذاشت: کمک به علاقهمندان به کتاب که با کمبود وقت مواجه هستند تا بتوانند از لذت مطالعهی آثار برجسته بهرهمند شوند.
خلاصه کتاب چراغ هایی که روشن نشدند
داستان در سال 1908 میلادی آغاز میشود، جایی که مری، دختر جوان در آستانهی ورود به سن هجدهسالگی، با خبری شوکهکننده از پدرش روبرو میشود. دکتر لستر کوچران، پدر مری، به او اطلاع میدهد که به بیماری قلبی مبتلا است و ممکن است در هر لحظه جان خود را از دست بدهد. او همچنین بیان میکند که ثروت قابل توجهی برای مری به ارث نخواهد گذاشت و از او میخواهد که از همین حالا به فکر آیندهی خود باشد.
“چراغهایی که روشن نشدند” داستانی کوتاه اما عمیق و پرمفهوم است که خواننده را به تفکر وامیدارد. رابطهی میان مری و پدرش، دکتر کوچران، به سردی گراییده و زندگی برای هر دو رنگ خود را از دست داده و به شکلی بیروح درآمده است. دکتر کوچران، مردی کمحرف و ناتوان در ابراز احساسات، خبر بیماری خود را به شکلی کاملاً سرد و بدون هیچ مقدمهای به مری میدهد. هرچند بلافاصله متوجه میشود که این خبر ممکن است احساسات دخترش را جریحهدار کرده باشد و در تلاشی ناامیدانه سعی در جبران آن دارد.
در سوی دیگر داستان، با شخصیت مری روبرو هستیم. دختری که احساس میکند رابطهی خوبی با پدرش، تنها عضو باقیماندهی خانوادهاش، ندارد و پدرش هرگز او را دوست نداشته است. مادر مری، که یک بازیگر بوده، مدتی پیش با گروه نمایشی خود شهر را ترک کرده است. اکنون شایعاتی دربارهی مادرش در شهر پخش شده که مری را سخت آزار میدهد.
گزیده کتاب چراغ هایی که روشن نشدند
در هانترزبورگ همیشه در فضائی ابری و گرفته زندگی کرده بود و حالا که داشت یک زن میشد، هوای خفه و دلتنگکنندهئی که همیشه تنفس میکرد، روزبهروز بیشتر آزارش میداد. درست است که حیثیت او در زندگی اجتماعی هیچوقت مستقیماً زیر سؤال نرفته بود، اما احساس میکرد نوعی نفرت بیدلیل نسبت به او وجود دارد. زمانی که هنوز طفلی بیش نبود، در شهر پشت سر پدر و مادرش بَد میگفتند. وقتی بچه بود، گاهی مردم با دلسوزی تحقیرآمیزی به او نگاه میکردند و میگفتند: «طفلک بیچاره! چیز بدی است!» یکبار، یک شبِ ابری تابستانی، که پدرش از شهر بیرون رفته بود و او تنها توُی تاریکی پشتِ پنجرهی مطب پدرش نشسته بود، شنید مرد و زنی توُی خیابان نام او را به زبان آوردند. آن دو داشتند توُی تاریکی از پیادهروی زیر پنجره رد میشدند. مرد گفت: «دختر دکتر کوچران دختر قشنگی است.» زن خندید و جواب داد: «دارد بزرگ میشود و حالا دیگر توجه مردها را به خودش جلب میکند. بهتر است چشمهایت را درویش کنی. دختر بدی از آب در خواهد آمد. دختر به مادرش میرود.»
ده پانزدهدقیقهئی میشد که مری توُی آن باغ میوهی متروک، روی سنگ زیر درخت نشسته بود و به نظری که مردم شهر نسبت به او و پدرش داشتند فکر میکرد. با خود گفت: «این وضع باید ما را به هم نزدیک میکرد.» و فکر کرد که یعنی نزدیکشدن مرگ میتواند کاری را بکند که آن ابر تیرهئی که سالها بر فراز سرشان بود نتوانسته بود. مرگ، که قرار بود بهزودی به سراغ پدرش بیاید، در آن لحظه به نظرش بیرحم و ظالمانه نمیآمد. در آن موقع، مرگ در نظر او چهرهئی دوستداشتنی و مهربان داشت که قصدش خیر بود. قرار بود دست مرگ درِ خانهی پدرش را به روی زندگی بگشاید. او، با بیرحمی خاصِ جوانی، پیش از هرچیز به احتمالات هیجانانگیز زندگی تازه فکر میکرد.
خرید و دانلود کتاب صوتی چراغ هایی که روشن نشدند
نشر چشمه نسخۀ چاپی کتاب چراغهایی که روشن نشدند را روانۀ بازار کرده و استودیو ماهآوا نیز نسخۀ صوتی آن را منتشر کرده است. در حال حاضر امکان خرید و دانلود کتاب چراغهایی که روشن نشدند با صدای امیرمحمد صمصامی، از طریق اپلیکیشن فراکتاب وجود دارد.

