0.0از 0

کتاب بازی زمانه pdf

۷۰٬۰۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
خرید
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
الکترونیکی
هنوز نظری ثبت نشده!
اولین نظر را شما بذارید
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

معرفی کتاب بازی زمانه

کتاب بازی زمانه روایی و تأمل‌برانگیز است که به موضوعاتی مثل هویت، سرنوشت، انتخاب، روابط انسانی و نقش زمان در شکل‌گیری زندگی می‌پردازد. عبدالله خادمیان با زبانی ساده اما عمیق داستانی را خلق کرده که هم بُعد احساسی دارد و هم بُعد فلسفی. کتاب معمولاً حول محور یک یا چند شخصیت شکل می‌گیرد که درگیر تصمیم‌هایی‌اند که «زمان» و «شرایط» آن‌ها را سخت‌تر می‌کند. خادمیان با استفاده از روایت روان، دیالوگ‌های طبیعی و نگاه انسانی، تلاش می‌کند نشان دهد هر انسان در دل زمان با چه چالش‌هایی روبه‌رو می‌شود و چگونه انتخاب‌های کوچک می‌توانند آینده را تغییر دهند.

گزیده کتاب بازی زمانه

یک روز موقع زنگ تفریح گوشه حیاط ایستاده بودم. دیدم دو تا از بچه‌های کلاس سوم، یکی از دانش‌آموزان کلاس اولی را اذیت می‌کنند. ناخودآگاه به طرفشان رفتم و بدون اینکه حرفی بزنم، با آنها درگیر شدم. ناظم مدرسه هر سه نفرمان را داخل دفتر برد. کلاس‌اولی‌ها به‌خاطر شجاعتم برایم دست می‌زدند و من مغرورانه به دنبال ناظم حرکت می‌کردم. روز بعد دانش‌آموزی جلویم را گرفت و از اینکه دیروز کمکش کرده بودم، تشکر کرد و گفت: «اسم من حمیدرضاس. می‌خوام از این به بعد با هم دوست باشیم.» 

با خوش‌حالی خودم را معرفی کردم و او اولین دوست مدرسه‌ای من بود. وقتی فهمیدیم که خانه‌هایمان به هم نزدیک است، بعدازظهرها هم بیشتروقت‌ها با هم بودیم. درس می‌خواندیم و بازی می‌کردیم و خیلی با هم صمیمی شدیم. به پیشنهاد حمیدرضا تصمیم گرفتم که اگر داخل یا خارج از مدرسه کسی به کوچک‌تر از خودش زور گفت، با او درگیر شوم و اجازه ندهم که کوچک‌ترها کتک بخورند. این تصمیم اجرا شد و ظرف مدت یک ماه چند دوست دیگر پیدا کردم و یک گروه کوچک پنج‌نفره تشکیل دادیم. سال اول دبستان تمام شد و برای اینکه زیاد در خانه نمانم و پولی پس‌انداز کنم، دست‌فروشی می‌کردم. آلاسکا و بستنی یا کیک می‌فروختم. سال تحصیلی جدید از راه رسید. من و حمیدرضا با هم در یک کلاس افتادیم. حمیدرضا پیشنهاد داد که یک گروه تشکیل بدهیم تا بتوانیم از کلاس‌اولی‌ها یا آن‌هایی که ضعیف‌تر هستند، حمایت کنیم. قبول کردم. 

حمیدرضا به بچه‌ها گفت: «هر کی دوست داره میتونه بیاد توی گروه ما تا مجید ازش حمایت کنه.» 

چندنفری عضو گروه شدند. از آن روز به بعد بچه‌ها خوراکی‌هایشان را با من قسمت می‌کردند؛ حتی اگر کاپشن و چکمه نو خریده بودند و من از آنها خوشم می‌آمد، در طول روز توی مدرسه تنم می‌کردم. احساس غرور داشتم و فکر می‌کردم که رئیس بزرگی هستم. خلاصه دوران ابتدایی با تمام سختی‌ها و خوشی‌هایش به پایان رسید. همگی خوشحال بودیم که با معدل خوبی قبول شده‌ایم؛ اما خوشحالی ما و به‌خصوص من زیاد طول نکشید. یک هفته بعد از گرفتن کارنامه، حمیدرضا خداحافظی کرد. آنها می‌خواستند به کرج بروند.

خرید و دانلود کتاب بازی زمانه

شما می‌توانید این کتاب را که انتشارات آرمان رشد منتشر کرده است، در قالب PDF از سایت یا نرم‌‎‌افزار فراکتاب تهیه فرمایید.