کتاب خواب های زنگ دار(الکترونیک و چاپی)
زندگی، سلوک و خاطرات شهید علیاکبر خردبیشهشیرازی معاون نیروی دریایی لشکر ۱۷ علیبنابیطالب علیهالسلام
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب خوابهای زنگدار
کتاب خوابهای زنگدار شامل زندگی و خاطرات شهید حاج اکبر شیرازی فرمانده یگان دریایی لشگر 17 علی بن ابیطالب (ع) میباشد. طلبهای که در دوجین مسئولیتهای نظامیاش خوش درخشید. کمیته انقلاب اسلامی دهبید استان فارس را پایه گذاشت. فرماندهی گردان تبوک در عملیات بیتالمقدس را بر عهده داشت؛ مسئول آموزش پادگان 21 حمزه تهران و پادگان شهدای خیبر قم بود. و اوج درخشش این طلبه در عملیات کربلای 4 با شهادتش رقم خورد.
بیستم آبان 1334 در روستای دهبید از توابع شهرستان آباده در استان فارس به دنیا آمد. پدرش نامدار دامدار بود و مادرش زمان خانم نام داشت. تا دوره کاردانی در دانشگاه تحصیل کرد.
سپس به فراگیری علوم دینی و حوزوی تا سطح (مقدمات) پرداخت. ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند شد. با عضویت سپاهی راهی جبهه شد. بیست و هفتم دی 1365 با سمت جانشین فرماندهی مهندسی رزمی لشگر در شلمچه و بر اثر اصابت ترکش به شکم به شهادت رسید. مزار او در گلزار علی بن جعفر قم قرار دارد.
گزیده کتاب خوابهای زنگدار
برای مسابقات والیبال بین دبیرستانها به مرکز شهرستان رفته بودند. روز قبل از مسابقات، محلی را به تیم آنها دادند تا تمرین کنند. اکبر به خاطر بازی خوبش مخصوصاً اسپک و آبشارهای خوب و امتیازی که در هر بازی میآورد، کاپیتان و بزرگ تیم بود و همه از او حساب میبردند.
نزدیک ظهر، وقتی لباسهایشان را عوض کردند و کفش را به پا کردند، صدای اذان از مسجد کنار زمین بازی بلند شد. اکبر گفت: «اول نماز بخونیم و بعد تمرین کنیم.»
بچهها جرئت مخالفت نداشتند. فقط بعضی از آنها ابرو در هم کردند و از درآوردن کفش برای وضو و نماز آن هم بدون اینکه تمرین کرده باشند، ناراحت شدند.
اکبر و بچهها وضو گرفتند و برای نماز به صف ایستادند. اکبر جلو ایستاده بود و امام جماعت شده بود. وسط نماز احساس کرد بعضی از بچهها میزنند زیر خنده. وقتی نماز تمام شد، برگشت و نگاهشان کرد. یکی از بچهها که قد کوتاهی هم داشت و همیشه شوخی میکرد و مسخرهبازی درمیآورد با کتانی داخل صف نشسته بود. اکبر از پوزخند بقیه متوجه شد که آن نوجوان قصد مسخرهبازی درآوردن دارد و میخواهد نماز خواندن را دست بیندازد. جلو رفت و به آن پسر قدکوتاه گفت: «این طوری با کفش نماز میخونی؟!»
پسر گفت: «مگه چیه؟ خدا با کفش قبول نمیکنه؟»
باز صدای خنده بچهها بلند شد.
اکبر گفت: «ساکت.» و رو به پسر خیلی جدی گفت: «نماز جای شوخی کردن نیست، برگرد خونهتون هرچقدر میخوای شوخی کن، نمیذارم اینجا بازی کنی.»
همه خندههای خود را جمع کردند. پسر هم سریع کفشهایش را درآورد و گفت: «یادم رفت وضو بگیرم، الان میآم.» و سریع رفت تا وضو بگیرد و برای نماز برگردد.
خرید و دانلود کتاب خوابهای زنگدار
نسخه الکترونیک این کتاب با استفاده از فایل pdf کتاب خوابهای زنگدار تولید شده است. نسخه الکترونیک کتاب را در نرم افزار فراکتاب دانلود کنید یا به صورت آنلاین مطالعه نمایید.
