کتاب صوتی کلبه
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
کتاب صوتی کلبه اثر ویلیام پل یانگ، فراتر از یک داستان ساده، تجربهای عمیق و معنوی است که توانسته مرزهای ادبیات را جابهجا کند. این اثر که با تلفیق نبوغ یک نویسنده داستانگو و نگاه عمیق یک الهیاتشناس پدید آمده، توانست در مدت کوتاهی از یک هدیه خانوادگی برای فرزندان نویسنده، به یکی از بزرگترین پدیدههای ادبی جهان تبدیل شود.
معرفی کتاب صوتی کلبه
«کلبه» در صدر لیست پرفروشترینهای نیویورک تایمز قرار گرفت و با فروش خیرهکننده بیش از ۱۰ میلیون نسخه در سطح جهان، جایزه ارزشمند «دایموند» را از آن خود کرد. این موفقیت جهانی، تنها نشاندهنده قدرت روایت داستان است؛ اثری که توانسته با نسل امروز نیز پیوندی عمیق برقرار کند. در ایران نیز این اثر با ترجمهای دقیق از فرشته جاویدحسینی و توسط نشر روزگار به دستان خوانندگان رسیده است. حتی این داستان پرکشش، جانی دوباره در قالب یک فیلم سینمایی موفق گرفته است تا مخاطبان را بار دیگر به دنیای پرکشش خود فرا بخواند.
دانلود کتاب صوتی کلبه
این کتاب صوتی، از روی متن کتاب «کلبه» (نشر روزگار با ترجمه فرشته جاویدحسینی) تولید شده است. شما میتوانید نسخه صوتی این کتاب را از نرمافزار یا سایت فراکتاب دریافت کنید.
خلاصه کتاب کلبه
داستان با یک فاجعه بزرگ آغاز میشود؛ از دست دادن یکی از فرزندان که زندگی شخصیت اصلی را به ویرانی میکشاند. این رنج عمیق، قهرمان داستان را به درون یک «کلبه» میکشاند؛ مکانی که نماد تمام زخمها، شرمها و تنهاییهای اوست؛ کلبهای که او از شدت درد، آن را در ذهن و روح خود ساخته است. در اوج ناامیدی و در حالی که شخصیت داستان با پرسشهای دشوار الهیاتی دستوپنجه نرم میکند، تجربهای ماورایی رخ میدهد. او در آن کلبهای که زمانی نماد رنج بود، با حضور خداوند و تجلی رحمت الهی روبرو میشود. داستان، روایت مواجههی او با حقیقت است؛ مواجههای که در آن یاد میگیرد چگونه از میان چنگال ناامیدی و مغلوب بودن در فرضیات خود، دوباره برخیزد.
گزیده کتاب صوتی کلبه
من فقط قسمتی از تو و قسمتی از زندگیت رو نمیخوام حتی اگر هم میتونستی، که نمیتونی بزرگترین قسمت زندگیت را به من اختصاص بدی، این چیزی نیست که من میخوام. من تمام وجودت و تمام بخشهای زندگی شب و روزت رو میخوام.» نوبت مسیح بود که صحبت کنه. «مک، من نمیخوام که توی لیست چیزهای با ارزش، شماره یک باشم، بلکه میخوام که مرکز همه چیز باشم. وقتی در تو زندگی کنم، آن وقت با هم میتوانیم از هر آنچه برایت اتفاق میافته عبو کنیم. به جای رأس هرم بودن، میخواهم که مرکز ثقل زندگیات باشم، جایی که هر آنچه در زندگیت، دوستانت، خانواده ات، شغلت افکارت و فعالیتهایت، هست، به من متصل شود و با باد جا به جا شود. عقب و جلو، بالا و پایین، رقصی شگفتآور از موجودیت.

