0.0از 0

کتاب صوتی مسابقه پرش

۸۵٬۰۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
دریافت کتاب
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
صوتی
هنوز نظری ثبت نشده!
اولین نظر را شما بذارید
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

کتاب صوتی مسابقه پرش یکی از داستان‌های زیبای مجموعه «دختر کبریت‌فروش» است که شامل 53 داستان از نویسنده محبوب و شناخته شده داستان‌های پریان، هانس کریستین اندرسون است.

معرفی کتاب صوتی مسابقه پرش

کتاب «مسابقه پرش» یکی از داستان‌های زیبای مجموعه «دختر کبریت‌فروش» است که شامل 53 داستان از نویسنده محبوب و شناخته شده داستان‌های پریان، هانس کریستین اندرسون است. این مجموعه توسط انتشارات نگاه به چاپ رسیده و نشر سپید ماه‌آوا آن را به صورت کتاب صوتی منتشر کرده است. هانس کریستین آندرسن (Hans Christian Andersen)، نویسنده، شاعر، نمایشنامه‌نویس معروف اهل دانمارک است و او پدر افسانه‌های نو نیز می‌نامند. او حدود 220 داستان تخیلی نوشته و داستان‌هایش به 150 زبان ترجمه شده‌ و هم‌چنان میلیون‌ها نسخه از آن‌ها در سراسر جهان چاپ می‌شود. این داستان به شما می‌آموزد که هرکسی که ادعاهای بزرگی دارد و مدام از خودش تعریف و تمجید می‌کند، همیشه بهترین نیست و باید در عمل خوب بودن را ثابت کرد.

این کتاب صوتی را با ترجمه جمشید نوایی و صدای نرگس موسی پور بشنوید.

دانلود کتاب صوتی مسابقه پرش

این کتاب صوتی، از روی متن داستان مسابقه پرش (نشر نگاه با ترجمه جمشید نوایی) تولید شده است. شما می‌توانید نسخه صوتی این کتاب را از نرم‌افزار یا سایت فراکتاب دریافت نمایید.

گزیده کتاب مسابقه پرش

پادشاه کهنسال شادمانه گفت: «من زیاد حرف نمی‌زنم، اما در مورد هر چیز نظری دارم.». القصه، مسابقه آغاز شد. کک به حدی بلند پرید که کسی نتوانست او را ببیند؛ و بعد همه گفتند که او اصلا نپریده، و چنین حرفی دیگر خیلی بی‌انصافی بود! ملخ به‌اندازه نصف رکورد کک پرید، ولی یک راست فرود آمد رو صورت پادشاه و خاطر اعلیحضرت از این عمل مکدر شد و فرمود نفرت‌انگیز است. نوبت آدمک رقصنده شد؛ او چنان ساکت نشست و تو لاک خودش فرو رفت که همه گفتند هرگز نخواهد پرید. سگ شکاری دربار گفت: «امیدوارم ناخوش نشده باشد» و او را بو کرد؛ اما در همان دم آدمک پرید. پرشش کمی اُریب بود، اما آن‌قدر بالا پرید که افتاد تو دامنِ شاهزاده خانم که رو چارپایه زرینی نشسته بود. پادشاه گفت: «بلندترین پرش تو دامن دخترم بود. آدمکِ رقصنده هوش و ذوق نشان داد؛ دخترم با او ازدواج خواهد کرد.» و شاهزاده خانم قسمت آدمک رقصنده شد.