0.0از 0

دانلود کتاب پارابان

۸۸٬۰۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
خرید
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
الکترونیکی
هنوز نظری ثبت نشده!
اولین نظر را شما بذارید
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

معرفی کتاب پارابان

پارابان داستانی پرکششی از زمان سلطۀ قاجار و جنبش مشروطه‌خواهی است در دیار سمنان. پارا در زبان محلی سمنان به مسیر اصلی آب گفته می شود و پارابان مسئول آب شهر است، میراب ها که مسئول پخش آب در مناطقی مشخص هستند زیر نظر پارابان کار می کنند. نام کتاب از همین ابتدای داستان به ما می‌گوید که روایت حول محور آب می‌گردد. شخصیت‌های داستان، محیط و صحبت‌ها بسیار جذاب و با جزئیات طراحی شده‌اند و خواننده را با خود به عهد مشروطه و جنگ جهانی می‌برند.

رمانی زنانه در فضای روستایی سمنان که مخاطب را از دل حماسه و گویش‌های محلی به فضای یک خانوادهٔ صمیمی و عشقی پاک می‌کشاند. رمان پارابان با نام «اَرمون» آغاز می‌شود. اَرمون به زبان سمنانی به معنای آرزوست. این کتاب به بازخوانی برهه‌ای حساس از تاریخ معاصر ایران با تمرکز بر جغرافیای سمنان می‌پردازد. داستان از ورود زنی باردار به شهر سمنان در میانهٔ آشوب‌های دوران مشروطه آغاز می‌شود؛ شخصیتی که پذیرش یک مسئولیت به‌ظاهر ساده، او را به قلب تحولات اساسی شهر می‌کشاند.

نویسنده در این کتاب با محوریت قرار دادن زندگی «اَرمون»، تلاش کرده است تا وقایع مهمی نظیر مشروطیت، استبداد صغیر، جنگ جهانی و گذار از دوران قاجار به پهلوی را در بستر زیست‌بوم سمنان روایت کند. از ویژگی‌های بارز «پارابان»، رویکرد بوم‌گرایانهٔ نویسنده و ترکیب دقیق تخیل داستانی با باورها و واقعیت‌های تاریخی این منطقه است که تصویری ملموس از وضعیت مردم سمنان در آن روزگار ارائه می‌دهد.

گزیده کتاب پارابان

گرگ‌ومیش صبح هنوز به روشنی نکشیده. ارمون از پای جانماز بلند می‌شود و آرام پا می‌کشد طرف حیاط. نور خورشید که آجرفرش حیاط را روشن کند، دوباره رفت‌وآمد مشروطه‌چی‌ها به خانۀ سید زیاد خواهد شد. نمی‌داند چند نفر در روز به این خانه می‌آیند و می‌روند. ده نفری را از پشت پردۀ نازک اتاقش شناخته که هر روز پای درس و بحث سید می‌نشینند و از اخلاق می‌شنوند و از کردار می‌پرسند. موها و ریش و سبیل بلندشان مهم‌ترین معرفشان است و لباس‌های اکثراً سفید و یاعلی گفتن‌شان وقت دست دادن هنگام خداحافظی. جز این‌ها که اول صبح می‌آیند و بیشتر وقت‌ها هم انگار روزه‌اند که نه دست به آب و غذا می‌برند و نه لب به قلیان می‌گذارند، آدم‌های دیگر آن‌قدر رنگ‌به‌رنگ و گونه‌به‌گونه‌اند که ارمون نتوانسته بشماردشان.

چند روز اول را فقط وقت‌هایی که سید بیل دست می‌گرفت و می‌رفت به باغش سر بزند و زن‌های خانه می‌آمدند توی حیاط، ارمون فرصتی می‌کرد تا از اتاقش بیاید بیرون؛ اما حالا چند روز است که صبر می‌کند تا سید وضوی صبحش را بگیرد و برگردد به اتاقش، آن وقت به آرامی بخزد توی حیاط و پشت درخت‌های هم‌آمدۀ انار برای خودش قدم بزند. درد کمرش کاملاً از بین رفته و خستگی راه، بعد حمامی که با زن‌های خانه رفت، حسابی از تنش بیرون آمده. پرس‌وجوی زن‌ها از زیروبالای زندگی‌اش را بیشتر به سکوت رفع کرده و جابه‌جا و وقت‌وبی‌وقت شنیده که اگر خبر زبان‌بازی‌اش پیش سید نبود، خیال می‌کرده‌اند لال است. این‌ها را هم البته گوهر برایش گفته، وگرنه از کلماتشان آن‌قدرها هم سر درنمی‌آورد. زبانشان برای ارمون غریبه‌تر از آنی است که گمان می‌کرده.

به انارهای اندازۀ مشت روی درخت‌ها نگاه می‌کند. هنوز چند دانه گل انار هم روی شاخه‌هاست. دست می‌برد طرف یکی‌شان. صدای پرنده‌ای سرش را برمی‌گرداند. طوطی سبزرنگی لبۀ دیوار نشسته و دارد نگاهش می‌کند. لبخند روی صورت رنگ‌گرفتۀ ارمون می‌نشیند. نجوا می‌کند: «خوش خبر باشی.»

خرید و دانلود کتاب پارابان

شما می‌توانید نسخه الکترونیک کتاب «پارابان» را در قالب epub از نرم‌افزار و سایت فراکتاب تهیه و یا آن را به صورت آنلاین مطالعه نمایید.