کتاب کبوترباز برج ایفل رمانی از سیدمیثم موسویان است که در سال ۱۴۰۴ منتشر شده است. این داستان در فضایی تعلیقآمیز، فلسفی و انسانی روایت میشود؛ ماجرا از دل یک زندان آغاز میگردد و به سمت نور حرکت میکند تا روح تلاش و مبارزه را در جان خواننده زنده کند.
راوی داستان، خود یک زندانی نیست؛ دکتر سوداگر، روانشناس زندان است. او از دالانهای تنگ و تاریک قدم میزند و معتقد است بسیاری از این زندانیها بهجای قاچاقفروشی و دزدی، میتوانستند رمان بنویسند و جایزه ببرند. دکتر سوداگر هر روز وارد زندان میشود، نگاهش را از آفتاب لب دیوار میدزدد و به ساعت پشت دستش خیره میشود؛ او هم مانند دیگران منتظر گذر زمان است تا ساعات کاریاش را تکمیل کند. مسئولیت اصلی دکتر سوداگر، انجام تست اعتیاد زندانیان است؛ اما پروندهای مرموز، مردی به نام طاهر را به اتاق روانشناسی میکشاند. طاهر میخواهد پروندهٔ روانشناسیاش پاک بماند. این پرونده به زنی گره میخورد که در بند زنان حبس کشیده است. ماجرای آن زن نیز عجیب است: او خود اعتراف کرده که همکارش در یک خیریه را به قتل رسانده است. اما حقیقت چیست؟ آیا از دل این زندان تاریک، نوری طلوع خواهد کرد و زندانیان از تاریکی به سوی آزادی و حقیقت حرکت میکنند.