کتاب سبیل قرضی pdf
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب سبیل قرضی
سبیل قرضی داستان نوجوانی به اسم کرمعلی است که در مصیبت آباد زندگی میکند و الان قرار است یکی از مهمترین چالشهای زندگیاش را به نتیجه برساند. سبیل قرضی داستان دوراهیهای روبهروی کرمعلی است که یک طرفش وجدانش قرار میگیرد و در طرف دیگرش ماجراجویی و بازیگوشی نوجوانی.
چرا باید کتاب سبیل قرضی را مطالعه کنیم؟
چون اولا کتاب دانا و خوشبیان است و ثانیا سبیل قرضی یک داستان جمع و جور و خوشخوان صد و ده، بیست صفحهای است که اگر فصل اولش را بخوانید دیگر ممکن است کتاب از دستتان نیافتد و بخواهید تا آخرش را بخوانید.
سبیل قرضی را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن سبیل قرضی را به همه دانشآموزان و نوجوانان (و البته بزرگسالانی که هنوز دلشان جوان است) توصیه میکنیم تا در ضمن لذت بردن از یک قصه جذاب، با دغدغههای یک نوجوان روستایی هم آشنا شوند.
برشی از کتاب سبیل قرضی
راه افتادم. تمام حرفهای دیشب ننه ریخت توی کلهام، وقتی که بره را گرفته بود توی بغلش و شیشه شیر را گذاشته بود توی دهانش.
- تا قیامت که نمیتونی نگهش داری ننه! از قدیم گفتن باد آورده رو باد میبره.
- ولی این رو که آب آورده ننه!
- چه توفیری داره؟ مال مردمه ننه. آخرش که چی؟ میدونی مادرش چقدر دلواپسشه؟ یه وقت فکر نکنی به خاطر این پشگلها میگم که مثل نقل و نبات همه جای خونه شاباش کشیده ها! نه ننه، این زبون بسته هم آه داره. تو میتونی یه روز بدون ننهات سر کنی؟
برگشتم توی مغازه. بره کز کرده بود گوشهای و جم نمیخورد. لب به علفها نزده بود. سرش پایین بود و بعبع نمیکرد. حتی نگاهم نکرد. انتظار داشتم مثل روزهای قبل بدود طرفم و دست هایم را بو بکشد. این چند شب از بس توی رختخواب غلتیدم و به حرفهای ننه فکر کردم، کلافه شدم. خودم را روی صندلی آهنی زهواردررفته رها کردم. چند سال بود که مغازه همانطور خالی افتاده بود؟
به گوشه و کنار سر چرخاندم. چشمم افتاد به قاب عکس سیاه و سفید و خاک گرفتۀ بابا که هنوز به میخ آویزان بود. بغض گلویم را فشار داد و سر باز کرد. یک دل سیر گریه کردم. زانو زدم روی زمین. گردن بره را مثل بار اولی که سیل آن را آورده بود، بغل کردم و سر و رویش را بوسیدم.
- چه پشمای نرمی داری! چه بوی گرم و آرامبخشی! آدم دلش میخواد سرش رو بذاره روی پشمات و تخت بخوابه.
زل زدم به چشم های قهوه ای اش.
- چرا چیزی نمی گی؟ حق داری خب. هیشکی ننۀ آدم نمی شه.
دوباره بغلش کردم. اشک هایم را پاک کردم و بلند شدم. خرت و پرت های کف مغازه را جارو زدم و کیسه های کفش و جعبۀ مجله ها را چیدم روی قفسه ها. در مغازه را با فشار باز کردم. رفتم توی تنورخانه مان که گوشۀ حیاط بود. یک تکه زغال از سوراخ زیر تنور درآوردم. کارتن پاره ای را پیدا کردم. گذاشتم روی زانویم و رویش را نوشتم.
درهای مغازه را چهارطاق باز کردم. روی پنجۀ پا بلند شدم و کارتن را به میله های پشت پنجره آویزان کردم. هوا صاف بود. گهگاهی باد، کارتنی را که رویش نوشته بود: «محل تحویل کالاهای آب آورده» در هوا تاب می داد.
خرید و دانلود کتاب سبیل قرضی
شما میتوانید کتاب سیبیل قرضی را در قالب پی دی اف از سایت یا اپلیکیشن فراکتاب دانلود و مطالعه نمایید.
