دانلود کتاب من همین رضا سنجرانی را دوست دارم
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب من همین رضا سنجرانی را دوست دارم
آقا رضا، میشه این دفعه هم کمکمون کنی؟ همیشه کمک می کردی. همیشه در کار خیر هلمون می دادی این دفعه هم میشه؟ یا علی.
نوشتن از دوست سخته. اما نه از آقا رضا. اونقدر برامون خاطره گذاشته که کارمون رو راحت کرده.
خاطره گفتن از او که دوستانش بیشتر او را به اسم «رضا» میشناسند، برای رفیقجینگهایش «عمورضا»بود، برای دایرۀ بزرگی از دوستان «درویش»، در کارزار جنگ «کرّار» و برای خیلیها «آقارضا»نباید سخت باشد.
آقا محسن ذوالفقاری در این کتاب، برای شناخت بیشتر و بهتر از زندگانی او وارد جزئیات شده، از تناقضات و اشتباهات بگیرید تا مرامها و شاهکارها؛ از تضادها و یاغیگریها تا عروجها و حماسهها و رسیدنها.
آنچه در دست دارید، مسیری است که محمدرضا سنجرانی در آن قدم برداشته.
بخشی از کتاب من همین رضا سنجرانی را دوست دارم
گزارش میدهند که چند تا از اراذل و اوباش منطقه شروع کردهاند به شیشه شکستن و ایجاد رعب و وحشت در دل مردم. یکی از لیدرهایشان به نام «حسن» را میگیرند. جوان لاغری که سابقهدار است. به محض اینکه میاندازندش داخل ماشین، به بسیجیها اتهام میزند و قسم و آیه میآورد که تحویلش ندهند:
- شما با من خصومت شخصی دارید! جون هرکی دوست دارید، تحویلم ندید. قول میدم آدم بشم! پاسگاه نبرید. به امامرضا خوب میشم! اگه میخواید درست بشم، منو تحویل ندید؛ ولی من میدونم شما با من دشمنید؛ چون زورتون بهم نمیرسه، میخواید از دستم خلاص بشید.
طرف یکریز و پشتسرهم حرف میزند. قسم میخورد و التماس میکند. رضا میزند زیر گریه. داد میزند. همۀ کسانی که داخل ماشین هستند، مات میمانند. سابقه نداشته رضا اینطور جلوی متهم گریه کند. اشکش که خشک میشود، به حسن میگوید:
- خونهت کجاست؟
متهم آدرس منزلش را میدهد و رضا به راننده دستور میدهد به آنجا برود. وقتی میرسند، رضا درِ ماشین را باز میکند و حسن را میفرستد خانه. دیگر آوازه و سروصداهای خرابکاریهای حسن در شهرک لشکر خاموش میشود؛ یا سر به کوه و بیابان گذاشته و غلطهایش را جای دیگری میکند، یا هم واقعاً آدم شدهاست؛ اما رضا آنجا به همه میفهماند که در بگیروببندهای بسیج، نباید اسیر هوای نفس شد.

