داستانِ «بادبادکباز» در دو بازهٔ زمانیِ متفاوت روایت میشود: افغانستانِ آرام پیش از جنگ و آمریکای دهههای بعد. راوی داستان، امیر، پسری از طبقهٔ مرفه و قوم پشتون است که در کابل با حسن، پسر خدمتکار خانواده که از قوم محروم هزاره است، بزرگ میشود. این دو، اگرچه از طبقات اجتماعیِ متفاوتی هستند، پیوندی ناگسستنی و عاطفی با یکدیگر دارند.
زمستان ۱۹۷۵ و مسابقهٔ سالانهٔ بادبادکبازی در کابل، نقطهٔ عطف زندگیِ امیر است. او برای جلب رضایت پدرش، مصمم است در این مسابقه پیروز شود. حسن، بادبادکباز ماهر، برای حفظ بادبادک برندهٔ امیر، فداکاری بزرگی میکند، اما در کوچهپسکوچههای شهر مورد تعرضِ وحشیانهٔ گروهی از قلدرها قرار میگیرد. امیر که شاهد این اتفاق است، از ترس، نه تنها دخالت نمیکند، بلکه بعدها با تهمتی ناروا، حسن و پدرش را از خانه بیرون میراند. سالها میگذرد.
جنگ داخلی و سپس سلطهٔ طالبان، افغانستان را ویران میکند و امیر و پدرش به آمریکا مهاجرت میکنند. امیر در آمریکا زندگیِ جدیدی میسازد، اما خاطرهٔ خیانت به حسن، چون «استخوانی در گلویش»، آرامش را از او میگیرد. سرانجام، یک تماس تلفنی از یک دوست قدیمی، او را به سفری خطرناک به افغانستانِ تحت سلطهٔ طالبان میکشاند؛ سفری برای رهاییِ پسر حسن از چنگال مرگ و جبران گناه دیرینه.
خالد حسینی با نثری ساده، روان و در عین حال غنی و تأثیرگذار، خواننده را به اعماقِ داستان میکشاند. او با تصویرسازی قدرتمند، فضای کابل قدیم، بوی خاک و غذای محلی، و بعدها، هراس افغانستانِ زی سلطهٔ طالبان را بهخوبی به مخاطب منتقل میکند. شخصیتپردازیهای او چنان ماهرانه است که خواننده با شخصیتها زندگی میکند، از آنها متنفر میشود و برایشان اشک میریزد.
این کتاب، دریچهای است به سویِ تاریخِ پرفرازونشیب افغانستان؛ از دورانِ پادشاهی، به کودتا، جنگ شوروی، جنگهای داخلی و سپس ظهور طالبان. حسینی با روایتِ این وقایع از دریچهٔ نگاه انسانهای عادی، تصویری تکاندهنده و ماندگار از رنجهای یک ملت ارائه میدهد.