کتاب صوتی بازی تاج و تخت ( مجموعه دو جلدی طوفان شمشیرها)
نغمه آتش و یخ جلد 3
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب بازی تاج و تخت (طوفان شمشیرها)
کتاب بازی تاج و تخت (طوفان شمشیرها) . یک رمان فانتزی تخیلی و هیجانانگیز و حماسی، همراه با شوالیهها، اژدهاها و قهرمانان افسانهای است.
بازی تاج و تخت همانطور که از نامش پیداست از جدال قدرت میان اشراف میگوید، از خیانتها و طمع قدرت، از درگیریهای برای رسیدن به پادشاهی و همزمان از عشق میگوید از تغییر انسانها، از ضعفهایی که به قدرت تبدیل میشوند، از ظالمانی که زمینگیر میشوند و خائنایی که رسوا میشوند.
داستان در سرزمینی به نام وسترس شکل میگیرد. وسترس سرزمینی خیالی است که پادشاهانش آن را توسط دیواری از یخ از دنیای وحشیها (افرادی شبه غارنشین) جدا کردهاند و اینک توسط سه خاندان اشرافی مدیریت میشود. خاندان مرکزی که بارتئونها نام دارند و پادشاهی وسترس را به عهده دارند.
استارکها که نزدیکترین دوستان پادشاه هستند، در شمال وسترس در منطقهای به نام وینترفل حکومت میکنند و وظیفه محافظت از دیوار یخ را به عهده دارند. لینسترها که خانواده همسر پادشاه هستند و با سیاست فراوان بر قسمتی از سرزمین وسترس فرمانروایی میکنند. وقایع داستان با سفر پادشاه به وینترفل و دعوت از ند استارک برای آمدن به پایتخت شروع میشود با سرنوشت عجیب و تقدیر مشقت باری که برای ند استارک و همسر و فرزندانش بعد از حضور در پایتخت رقم میخورد ادامه مییابد.
بعد از شروع حوادث پایتخت طمع قدرت خاندانهای مختلف را برای رسیدن به تخت پادشاهی تحریک میکند و جنگهای داخلی آغاز میشود از سوی دیگر فرزندان پادشاهی تارگرین کهسالها قبل بارتئونها تاج و تخت از آنها ربوده بودند سودای بازپسگیری حق خویش را در سر دارند و به شدت مشغول جمعآوری نیرو برای همه حمله به وسترس هستند. و این درگیریها آغاز رسمی بازی تاج و تخت است تا برنده بر تخت سلطنت بنشیند.
این جلد از مجموعه بازی تاج و تخت به دوران قبل از شکلگیری داستان اصلی برمیگردد. دوران جنگ هفت پادشاه، زمانی که خون و خونریزی دنیا را فراگرفته است و عدهی زیادی از مردم بیگناه بر سر جاهطلبی پادشاهان جان خود را از دست دادند. عهد و پیمانهای صلح میان پادشاهان از هم گسسته است و درگیریها قوت گرفته است.
گزیده کتاب بازی تاج و تخت (طوفان شمشیرها)
سم هقهقکنان قدمی به جلو برداشت. با خودش گفت: «این آخرین قدمه. این آخریه. من دیگه نمیتونم. دیگه نمیتونم.» اما پاهایش جلو رفتند. یکی پس از دیگری. یک قدم. قدم بعدی و بعدی. «اینا پاهای من نیستند. پاهای یک نفر دیگهان. یکی دیگه داره راه میره. نمیتونم من باشم. هنگامی که به پایین نگاه کرد، آنها را در میان برف دید.
چیزهایی بیشکل و کُند. تا آنجایی که یادش بود، چکمههایش مشکی بود اما حالا برف به آنها چسبیده بود و مانند دو توپِ سفید یخی شده بود. برف بند نمیآمد. ارتفاعش از زانوهای او هم گذشته بود. قدمهایش کشانکشان و کند بود. باری که بر دوش داشت، او را به هیولایی گوژپشت شبیه کرده بود. خسته بود. خیلی خسته. «دیگه نمیتونم ادامه بدم. نمیتونم. مادر بهم رحم کن. دیگه نمیتونم. هر چهار یا پنج قدم مجبور میشد دستهی شمشیرش را لمس کند اما غلافش همچنان سنگین بود.
او دو چاقو هم داشت. آن خنجر اژدها نشانی که جان به او داده بود و چاقویی که گوشت را با آن میبرید. همهی آنها وزن سنگینی داشتند و شکم سم آنقدر بزرگ و گرد بود که گاهی فراموش میکرد کمربندش را محکم کند و شمشیر شل میشد و تا ساق پاهایش پایین میآمد. تلاش کرده بود آن را بالای شکمش ببندد اما این کار به او احساس خفگی میداد.
خرید و دانلود کتاب بازی تاج و تخت (طوفان شمشیرها)
شما میتوانید کتاب بازی تاج و تخت (طوفان شمشیرها) را از اپلیکشن فراکتاب دانلود و مطالعه نمایید.
.jpg)