4.8از 5

کتاب بعد از ظهر باشکوه بالتاسار

کتاب
دسته بندی
فراکتاب
ارائه دهنده
رایگان
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
دریافت کتاب
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
صوتی
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب
کار ساختن قفس تمام شد و بالتاسار به عادت همیشه قفس را از سردردکان آویخت . نهارش که تمام شد دیگر همه جا پخش شده بود بالتاسار زیباترین قفس دنیا را ساخته . آنقدر آدم برای تماشای قفس آمد که جلو خانه جمعیت انبوهی جمع شد و بالتاسار ناگزیر قفس را پایین آورد و در دکان را بست . زنش ارسلا گفت: صورتت رو اصلاح کن ، شبیه میمونای کاپوچین شدی . بالتاسار گفت : اصلاح کردن بعد از نهار شگون ندارد . اما این قیافه ظاهری بود . توی ماه فبریه که سی ساله میشد چهار سال بود که با ارسلا زندگی می کرد و بچه ای نداشتند . زندگی دلایل زیادی سر راهش گذاشته بود تا ششدانگ حواسش را جمع کند و در عین حال ترس به دل راه ندهد . حتی به صرافت نیفتاده بود که قفسی که همین حالا از زیر دستش بیرون آمده برای بعضیها زیباترین قفس دنیاست...