امتیاز
5 / 4.0
نصب فراکتاب
مطالعه در کتابخوان
70,000
نظر شما چیست؟
ماهگل! با خودت چه کردی؟ رشید بود که رفت، پاشو برو پی اش، برو صداش کن، خدایار که رفت، بابات که روزی یه بار تنت رو داغ می کنه، زن بابات که حسرت همه ی داشته ها و نداشته هاشو رو سر تو خالی می کنه، امیدت به کیه؟ به این مردم که همه بهت تف کردن یا به اون زن کولی که به قصه های مسخره اش تو رو بازی داده، از کجا که خودش خدایار رو نکشته باشه؟ کسی نشونی غیر از اون از مرگ خدایار داد؟ اون دختر رقاص دسته ی تقلید!
خوب اونم وردست همین کولیه، چرا نه، تو نشستی موهات دونه دونه سفید بشه؟ نشستی و گذاشتی رشید بره و دیگه بر نگرده و تو بمونی پیر بشی، مثل همون کولی؟ چه می کنی با خودت؟ این همه آرزوهات، این همه قشنگی که داری؟ می خوای چیکارش کنی؟ تو نشستی و اون کولی با اون چهارتا رقاص دارن سرهمه رو گرم می کنن به دعوا و جنگ و مرافه، اون وقت هرکدومشون یه جور جیب مردم رو خالی می کنن. چقدر دزدی می شه تو آبادی؟ خب کار همیناست، چرا خفه شدی؟ می گی نه؟ خب یه چیزی بگو، یه دلیلی بیارکه کار، کار اونا نیست.
صفحات کتاب :
92
کنگره :
PIR8041‭ /ژ27‫‬‭‭س4 1386
دیویی :
8‮فا‬2/62
کتابشناسی ملی :
م85-3610
شابک :
9789642837021
سال نشر :
1386

کتاب های مشابه سرطان و ضیافت شیطان