
#چالش_مرور_نویسی_فراکتاب کتاب «غواصها بوی نعنا میدهند» نوشتهی حمید حسام، یه روایت مستند و داستانی از دلاوریهای 72 غواص لشکر انصارالحسین همدان تو عملیات کربلای 4 تو دیماه 1365 رو روایت میکنه. این کتاب، با استفاده از خاطرات بازماندگان و همرزماشون، یه تصویر واقعی و ملموس از شجاعت و ازخودگذشتگی این رزمندهها ارائه میده. حمید حسام با نثری ساده و روان، خواننده رو مستقیم میبره وسط ماجرا. اونقدر جزئیات رو قشنگ و دقیق توضیح میده که حس میکنی خودت کنار این غواصایی که خیلیاشون گمنام شهید شدن، ایستادی. کتاب، فقط یه گزارش جنگی خشک و خالی نیست، بلکه سعی داره حس و حال اون روزا و دلیل این همه ایمان و عشق به شهادت رو نشون بده. ماجرای این غواصا، فقط یه عملیات نظامی نیست، بلکه یه درس بزرگ از ایثار و وفاداریـه. غواصا، با لباسای مشکی و حداقل تجهیزات، ولی با دلی پر از ایمان، دل به آب زدن و تو دل دشمن فرو رفتن. خیلیاشون به شهادت رسیدن، اما حماسهشون تا ابد تو تاریخ موندگار شد. حسام تو این کتاب، فقط از جنگ و نبرد حرف نمیزنه، بلکه از زندگی، باورها و انگیزههای این جوونا هم میگه تا بفهمیم چی باعث شد همچین کاری کنن. «غواصها بوی نعنا میدهند» یه کتابیه که نهتنها خاطرات جنگ رو روایت میکنه، بلکه یادآور رشادتها و روحیهی ایثارگرانهی رزمندهها هم هست. این کتاب، مخاطب رو به فکر فرو میبره که شهادت و ازخودگذشتگی یعنی چی؟ و چطوری میشه تو زندگی امروز، از این قهرمانا الگو گرفت؟ اگه به ادبیات جنگ، تاریخ دفاع مقدس یا داستانای واقعی از قهرمانای ایران علاقه داری، این کتاب رو نباید از دست بدی. این مرور برای چالش مرورنویسی فراکتاب نوشته شده.
چالش_مرور_نویسی_فراکتاب خواننده را با قلم توانمند حمید حسام به حال و هوای بهشتی بخشی از دوران دفاع مقدس وصل می کند
<p>#چالش_مرور_نویسی_فراکتاب</p><p>کتاب غواص ها بوی نعنا میدهند، یک کتاب کم حجم هست که توسط یکی از خود غواص هایی که در عملیات کربلای چهار حضور داشته به نگارش در اومده. مقدمه کتاب و سخنان آغازین کتاب خیلی زیبا نوشته شده بود و خیلی به دلم نشست . موضوع کتاب عملیات غواص ها هست که برای من موضوع جدیدی هست و تا قبل از این کتابی در موردش نخونده بودم، کتاب از جهت توصیف شخصیت ها عالی عمل کرده بود و خیلی خوب حال و هوای جبهه رو نشون داده بود ، با این که کتاب کوتاهه اما شخصیت های کتاب بسیار به یاد ماندنی هستن . توصیف شب های جبهه خیلی جالب بود و به نظرم خوندن این دست کتاب ها باعث میشه انسان ور خودش هم تامل کنه و متوجه بشه این حال و هوا چه قدر ارزشمند. و اما اروند که محل اجرای عملیات و تمرین بود ، توصیف هایی که در کتاب از اروند شده بود بسیار زیبا بود ، یک حس خاصی که در خوندن این کتاب داشتم این بود که طبیعت لطیف با جنگ سخت همراه شده بود و حالا ابن طبیعت ممکن بود خورش رو با ما همراه کنه و یا ممکنه خودش در برابر ما بایسته . تمرین های غواصی ، مهمان ها و شهادت ها همه زیبایی و غم خاص خودشون رو داشتن و اما خود عملیات خیلی جالب بود و اتفاقاتی که در خلال عملیات افتاد خیلی خواندنی بود ،صحنه هایی در عملیات بود که به نظرم به هیچ وجه توصیف شدنی و درک شدنی نبودن . و در آخر اسارت ، از نامردی و رذل بودن دشمن تا مردانگی و ایمان اسرای ایرانی ، از وجه های جالب کتاب این بود که با وجود حجم کمش، از اسارت هم گفته بود . این کتاب برای من بسیار ارزشمند بود و دوستش داشتم اما به نظرم ظرفیت بیشتری داشت و حتی میتونست جالب تر باشه . خوندنش یک تجربه فوق العاده است که عمیقا پیشنهاد میکنم . </p><p>این یادداشت رو برای چالش مرور نویسی فراکتاب نوشتم. </p>
#چالش_مرور_نویسی_فراکتاب در این کتاب روایت غواص هایی را می خوانید که در بخشی از عملیات کربلای 4 در حال نقش آفرینی و ایثار و از خودگذشتگی هستند. انسان هایی با دل پاک و روح خالص شده از وابستگی های دنیوی که خدا دلتنگشان شد و آن ها را به پیش خودش برد. روایت 72 نفر که حتی تعداد آنها نیز یادآور تعداد افراد سپاه امام حسین (ع) است همین خود وسیله ای می شود که با نگاهی دیگر و عزمی جدی تر به کاری که قرار است انجام دهند فکر کنند حتی همان شهید علی منطقی با بذله گویی هایش نیز در وقت اش به دنبال کاری که فرمانده به او محول می کند می رود. این کتاب کوتاه با تعداد صفحات کم شما را گول نزند که کتابی بی ارزش است. اتفاقا در این کتاب در لحظه ای که می خوانی آن شهید در حال سجده شهید شده است و مانند مولایش سر ندارد دلت می لرزد و بغض در گلویت مینشیند، چشمانت را اشک می گیرد و تو به این می اندیشی که این شهید کجا و تو کجا. برای لحظه ای تکانت بدهد ارزشی ندارد؟ در لحظه ی جنگ که میدان مبارزه با نفس است چه بر اینها گذشت که خود را از هر چه غیرخدایی است جدا کردند و به راهی رفتند و کاری کردند که تو وقتی در سال 1403 رشادت هایشان را می خوانی با خودت می گویی چطوری؟ چطوری توانستند؟ تو به خودت می لرزی و در لحظات حساس که فقط در صفحات کتاب است و تو آنجا به صورت فیزیکی حضور نداری می مانی که کار درست چیست؟ اما کسانی هستند که در آن دقایق حساس و بحرانی باید تصمیم بگیرند چه چیزی بهتر است. جان خودشان را نجات بدهند یا جان دیگران را. 72 تن خود را در راه خدا قربانی کنند یا بگذارند همه با هم حتی گردان های موازی با خودشان نیز همزمان مغلوب دشمن بعث شوند؟ نه! این آدمها از جنس دیگری شده اند. خدایی شده اند و این همان صیقل شدن در مسیر دنیا به آخرت است و آدم تا شهیدوارانه زندگی نکند شهید نمی شود. اضافه کنم که من نسخه چاپی این کتاب را خواندم. این متن را برای چالش مرور نویسی فراکتاب نوشتهام.
من هر بار به عملیات کربلای 4و5 فکر میکنم واقعا شوکه میشم.چون ما در تاریخ 65/9/9 اعزام صد هزار نفری از سراسر کشور داشتیم .طی مراسمی تمامی بسیجیها به استادیوم آزادی تهران رفتیم .در وسط مراسم بسیجیهای نمیدانم کدام استان شاید چهار صد تا کبوتر که بیشترشان سفید رنگ بودند یک دفعه به پرواز در آمدند.. بسیجیها با این حرکت یعنی ما بسوی شهادت میرویم.به نظرم دیگه عملیات از همون استادیوم لو رفت.چون صدامیان کور که نبودند یک اعزام 120هزار نفری وقوع آرامش قبل از طوفان را نشان میداد.90٪نیروها بطرف جنوب برای تکمیل گردانها رفتیم.طولانی نظر دادم.روزی نیست که من این جمله را تکرار نکنم...خوش بحال شهدا.
شهدای مظلوم و غریب لشگر انصارالحسین،مثل بسیاری از شهدای دیگر،ساده و بی آلایش و بی چشم داشت به دل آب زدن،که ایران سرافراز باشه.کار شهدامون رو تا تمام نگذاریم.