کتاب شبیخون به خفاش

پرونده ی محرمانه و منتشر نشده از یک فتنه ی بزرگ

امتیاز
5 / 4.5
نصب فراکتاب
مطالعه در کتابخوان
40,560
خبرم کن
کتاب چاپی ناموجود است
70,000
15%
59,500

نظر دیگران

نظر شما چیست؟

کتاب شبیخون به خفاش، با قلم روان و زیبا محمد ستاری وفایی به رشته تحریر در آمده و توسط انتشارات شهید کاظمی به نشر رسیده و در دسترس عموم قرار گرفته است.

معرفی کتاب شبیخون به خفاش

کتاب شبیخون به خفاش، به بررسی و یادآوری سندهایی مخفیانه و سرّی پخش نشده از حفاظت اطلاعات در اوایل دهه شصت می پردازد که به آشوب و شورش بسیار گسترده توسط منافقین در شهر تبریز منجر شده است. روایتی شورنگیز و گیرا، داستان مردانی که در زمان خود و سر وقت، فتنه و آشوب را شناسایی و در شبیخونی حیرت آور، دشمنان را در خواب عمیق و سرگردانی فرو بردند.
کتاب شبیخون به خفاش، داستانی پر حادثه و پر تنش است که برخی از حقایق واقعی را به مخاطب رونمایی و ارائه می دهد. محمد ستار وفایی نویسنده ی کتاب، در آن زمان از اعضای حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده است. محتوای اساسی این داستان به رخداد های اول انقلاب است.

خلاصه کتاب شبیخون به خفاش

کتاب شبیخون به خفاش، تلنگری است تا به این وسیله بتوانیم بفهمیم چه کسی داخل نظام، کلا با اصل ولایت فقیه مشکل دارد، چه کسی ندارد. ایران عزیز ما چه قبل انقلاب چه بعد انقلاب همیشه آماج فتنه ها و آشوب ها بوده ولی داشتن مردی که به تمام معنا مردی نشان بدهد و تکیه زده باشد به آیین تشیع و اسلام و بتواند کشور رو حفظ کند خداروشکر بی نصیب نبود. خداروشکر می کنیم که قبل انقلاب اگر چه امام بود و سرنوشت مردم ایران را با سخنرانی هایش عوض کرد اما راه وی را شخص بزرگ دیگری، هم چون سید علی خامنه ای ادامه می دهد.
کتاب شبیخون به خفاش، به روایت راوی، از مردی به سخن آمده به نام عنایت الله فرهودی، اهل یکی از دهات های خوی که دبیرستان اش را در آن جا تمام و در دانشگاه تبریز، در رشته ی مهندسی ساختمان تا سال چهارم تحصیل می کرد، اما با پیوستن به گروهی که شاخه ای از توده ای ها که خود را مسلمان مبارز می نامیدند و حزب توده هم با این تفکر، آن ها را جذب و پشتیبانی شان می کرد، مجبور به ترک تحصیل شد. عنایت که توی عملیات ضربتی، مسئول تیم بود. یکی از مقرهای ساواک را که در ساختمان دو طبقه ای بود، تصرف کردند و پس از کشتن نُه نفر، هر چه اسناد و مدارک بود، با خودشان بردند و موقع خروج، با دینامیت، بخشی از ساختمن را ویران کردند. بعد از دستگیری یکی از افراد تیمش و لو دادن آن ها زیر شکنجه؛ عیوض، همان (عنایت) با چند تن از هم فکرانش از راه عراق و سوریه به شوروی فرار کرد و الباقی اتفاقات که در این کتاب به آن ها اشاره شده است. 

برشی از متن کتاب شبیخون به خفاش

بعد از رفتن حاج ولی و رضا، فرصت خوبی بود که سری به خانواده ی شهید دامغانی که اهل تبریز بودند، بزنم. شهید دامغانی متولد و بزرگ شده ی تهران بود و پدر و مادرش دامغانی الاصل بودند. پدرش در بازار بزرگ تهران، ساعت فروشی بزرگی داشت، نماینده ی چند کارخانه ی معروف ساعت سازی سوئیس بود و جزو متمولان بازار محسوب می شد. ما با دامغانی از جلسه ی هیئت آذربایجانی ها آشنا شدیم و جالب بود که اصلاً با زبان آذری آشنایی نداشت. روزی که من با او آشنا شدم، به طور اتفاقی کنار هم نشسته بودیم. می دیدم که گاهی سینه می زند و گاهی هم گریه می کند، ولی از ناهم آهنگی سینه زدن و گریه کردنش معلوم بود که غریبه است. پس از مداحی و شروع پذیرایی، من به ترکی پرسیدم: شما اولین بار است که به این هیئت آمده اید؟
به فارسی: گفت، ببخشید، من ترکی بلد نیستم. فهمیدم حدسم درست بوده است. به فارسی صحبت کردیم و گفت: دوست دانشگاهی ام با من قرار گذاشته، ولی هنوز نیامده است. می خواهم تا آخر مجلس منتظرش بمانم. بعد هم از عزاداری آذری ها صحبت کرد و گفت: با این که زبان آذری بلد نیستم، از گریه ی مردم متأثر شدم و گریه ام گرفت. خیلی خونگرم بود. برایم گفت که دانشجوی دانشگاه تهران است و در رشته ی مکانیک درس می خواند و این که دوستش از عزاداری های آذری ها؛ مخصوصاً تبریزی ها زیاد تعریف کرده و این جلسه را برای آشنا شدن ترتیب داده و متأسفانه خودش نیامده است. نگران هم بود، می گفت: او خیلی خوش قول است و محال است به قول و قرار خود عمل نکند. حتماً اتفاقی برایش افتاده که نتوانسته بیاید.
در مورد درس و دانشگاهش صحبت کردیم و معلوم شد که سال سومی است. یک دفعه با خوشحالی از جا بلند شد و گفت: دوستم آمد. بعد هم او را به من معرفی کرد و گفت: دوستم «حسین پشم باف»، هم شهری شما هستند. و به من اشاره کرد و گفت: اسم این آقا را نمی دانم، ولی مرا از تنهایی درآورد.
خودم را معرفی کردم و پرسیدم: شما ساکن تهران هستید؟
گفت: نه، من اینجا درس می خوانم. ساکن تبریزم.
گفتم پس با این حساب شما پسر حاج آقای پشم باف هستید که در بازار تبریز پارچه فروشی دارند؟
گفت: بله، مثل این که شما پدر مرا می شناسید. همین طوری که از هیئت خارج می شدیم، گفتم: اگر دوست داشته باشید، برای آشنایی بیشتر در این یکی، دو ساعت به ظهر مانده، خودمان را به «فرحزاد» برسانیم و ناهار را آنجا بخوریم.
قبول کردند و با هم راه افتادیم. باغچه ی آقای «کنی»، جای دنجی بود و بیشتر، پاتوق بچه مذهبی ها بود. آقای کنی خودش مذهبی بود و چون به افراد غیر مذهبی رو نمی داد، آن جا در انحصار افراد و خانواده های مذهبی بود. دوستان از برخورد کارکنان آن جا متوجه شدند که با من آشنا هستند. دامغانی پرسید: شما حتماً هفته ای دو، سه بار به این جا می آیید.
گفتم: نه ولی یک بار را می آیم.
پشم باف گفت: البته بهار و تابستان.
گفتم: نه، ما با دوستان زمستان هم می آییم. هر فصل، زیبایی خودش را دارد و صاحب این جا هم مذهبی و متدین است.
غذای معروف آن جا آبگوشت بود که حاج کنی شاگردش را فرستاد و گفت: اگر آبگوشت جمعی می خورید، فقط یک دیزی بزرگ مانده. با مشورت دوستان گفتم: آن را برای ما نگهدار.
ضمن صحبت می خواستم از طرز فکر آن ها مطلع شوم و دقت نداشتم که پشم باف هم چنین موضوعی را در من دنبال می کند. یک بار پرسید: شما در تبریز به کدام هیئت می رفتید؟ گفتم: نمی شود اسم آن جا را هیئت گذاشت. آن موقع که ما بودیم، به جلسه ی تفسیر قرآن آیت الله «مستنبط» می رفتیم.
تا این را گفتم، پرسید: جلسه ی تفسیر نهج البلاغه ی آقای «سرخابی» چه طور؟ شستم خبردار شد. جلسات نهج البلاغه ی آقای سرخابی محرمانه بود و در خانه ی اعضا برگزار می شد. جلسه هفته ای یک بار بود که همه از آن اطلاع نداشتند. با این که پدر پشم باف را می شناختم و می دانستم خانواده ی متدین و معروفی هستند، ولی احتیاط را از دست ندادم و گفتم: برادرم می رفت.
گفت: متأسفانه آقای سرخابی را گرفتند و به بوشهر تبعید کردند.. .

خرید کتاب شبیخون به خفاش

نسخه ی چاپی کتاب شبیخون به خفاش را می توانید از طریق سایت و یا نرم افزار فراکتاب خریداری نمایید. پس از خرید، کتاب برای شما ارسال خواهد شد.

دانلود کتاب شبیخون به خفاش

نسخه الکترونیک کتاب شبیخون به خفاش را می توانید از طریق نرم افزار فراکتاب دانلود کنید و در کتابخوان فراکتاب مورد مطالعه قرار دهید.

دانلود کتاب شبیخون به خفاش

مشخصات کتاب شبیخون به خفاش در جدول زیر آورده شده است:

مشخصات
ناشر: شهید کاظمی
نویسنده: محمد ستاری وفایی
تعداد صفحه: 347
موضوع: داستان ایرانی
قالب: چاپی و الکترونیک

 

صفحات کتاب :
347
کنگره :
‫‭‭‭‭PIR8095 ‭ /ت237‏‫‭ش2 1398‬
دیویی :
8‮فا‬3/62
کتابشناسی ملی :
5104856
شابک :
978-600-8857-32-7
سال نشر :
1398

کتاب های مشابه شبیخون به خفاش