کتاب عطر آبان(الکترونیک و چاپی)
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
معرفی کتاب
کتاب عطر آبان، روایتگر خاطرات شهید عبدالرحیم عامری است که به همت خانم بتول عامری جمع آوری شده است. این کتاب در گروه فرهنگی هنرمند شهید محمدعلی معصومیان به رشته تحریر در آمده است.
خلاصه کتاب
سال 1340 بود. چیزی به عید نوروز نمانده بود. عبدالرحیم بدون اینکه به کسی چیزی بگوید، برای سربازی خودش را معرفی کرده بود. رفت و بعد از دورۀ آموزشی، چون قد بلند و طبیعت شجاعی داشت، انتخابش کردند برای گارد شاهنشاهی. یکی از دوستانش به من میگفت: «عبدالرحیم چند دفعه با اسلحه پیش شاه رفته بود. می گفت خیلی دلم می خواست شاه رو بکُشم. هرچی می خواد بشه. اصلاً برام مهم نیست. »
تا اولین مرخصی اش یک سال طول کشید. آن روز وقتی رسید خانه، کسی در خانه نبود. وقتی خبر فوت باباعباس را به او دادند، رفت توی یکی از اتاق ها و با صدای بلند شروع کرد به گریه کردن. همین که در نبود او باباعباس فوت شده و او در هیچ کدام از مراسمش حاضر نبود، او را شوکه کرده بود. یادم هست وقتی مرخصی اش تمام شد و می خواست برگردد، او را سوار دوچرخه کردم. رفتیم باهم تا راه آهن. قطار آمد و او سوار شد و رفت سمت تهران.
... اولین باری که میخواست برود جبهه، موقع رفتن او را دیدم. تازه از کارخانۀ قند برگشته بودم. کولهای روی دوشش بود. توی آن کوله سفره و نان می گذاشت. ننه نرگس که عبدالرحیم را دید، گفت: «تو آخر بچهها رو بیپدر میکنی! » خندید و گفت: «خدای بچه هام بزرگه! »
رفت و برگشت. برای بار دوم که میخواست برود، میگفت: «اگر میدونستم عبدالحسین (برادرخانمش) هم برای جبهه ثبت نام کرده، من نمیرفتم. » می دانست وقتی خودش نباشد، در خانه عبدالحسین حسابی حواسش جمعِ خواهر و خواهرزاده هایش است. گفتم: «عبدالرحیم، الان هم دیر نشده. خب نرو! »
گفت: «نه! اسم نوشته م. نمی شه نرَم.»
