0.0از 0

دانلود کتاب لحظه های عاشقی

نیم نگاهی به زندگی و اوج بندگی سردارشهیدمحمد شیخ بیگ

۳۰٬۰۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
خرید
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
الکترونیکی
هنوز نظری ثبت نشده!
اولین نظر را شما بذارید
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

معرفی کتاب لحظه های عاشقی

کتاب لحظه های عاشقی  نوشته آذر همتی می‌باشد و انتشارات شهید کاظمی آن را به چاپ رسانده است. این کتاب نیم نگاهی به زندگی و اوج بندگی سردار شهید محمد شیخ بیگ می باشد.

شهید محمد شیخ بیگ را کسی می تواند توصیف کند که خفقان، رعب و وحشت طاغوت پهلوی و ساواک را درک کرده و فریاد، خشم و اعتراض این شهید عزیز و فعالیت های شجاعانۀ او را دیده یا شنیده باشد. شجاعت، جسارت و طوفان درون شیخ بیگ در زمان ستم شاهی در کرمان زبانزد و کم نظیر بوده است.

در زمان طاغوت یک پاسبان عادی از نیروهای شهربانی بر بخش بزرگی از شهر و بازار و خیابان حکومت می کرد و شهید شیخ بیگ حتی در زندان و با دستان بسته، همۀ آن ها و فرماندهان و رؤسایشان را تحقیر می کرد و ذره‎ای ترس به دل راه نمی داد.

مرور زندگی شیخ بیگ ثابت می کند که این شهید عزیز یکپارچه آتش بود، برای اسلام می سوخت و آرام و قرار نداشت. شیخ بیگ در تمام زندگی نسبتاً کوتاهش، چنان کار و تلاش و خدمت کرد که گویی ثانیه به ثانیهٔ عمرش را شمارش می کرده و نگران اتمام وقت بوده است.

بنیۀ مذهبی و رشد اعتقادات و باورهای شیخ بیگ میراث پدر و مادری دین دار و مسلمان بود که قوی ترین طوفان ها بدان آسیبی نرساند. زندگی شیخ بیگ سراسر جهاد بود و مزد این جهاد را در چهارمین روز آذر سال ۱۳۶۵ با شهادت گرفت و مهمان سفرۀ اباعبدالله الحسین(ع) شد.

گزیده کتاب لحظه های عاشقی

 روزی به حدی از خودش کار کشیده بود که دست‌هایش زخم شده بودند و نمی‌توانست غذا بخورد؛ اما خوشحال بود که پول حلال درآورده است. تا دو‌سه روز مادر غذا در دهانش می‌گذاشت.
زهرا مقداری پول‌توجیبی جمع کرده بود و در حال شمردن آن‌ها بود. محمد به او گفت: «پول رو نشمار، علاقه‌ت رو به پول زیاد می‌کنه و این خوب نیست.»

یک روز به پدرمان گفت: «بیا بریم بندرعباس، پوشاک و کفش بیاریم و در جوپار بفروشیم.» پدر موافقت کرد و رفتند مقداری کالا آوردند. محمد گفت: «فقط باید 10درصد روی قیمت‌ها اضافه کنیم.»  پدر ولی معتقد بود باید به مقداری که هزینۀ سفر را هم پوشش دهد، اضافه کنیم. در آخر محمد موافقت نکرد و سود چندانی هم عاید نشد.

به مجلس عروسی یکی از اقوام دعوت شده بودیم. در مجلس ترانه‌ پخش می‌کردند. محمد دستگاه ضبط و پخش را برداشت و تا پایان عروسی به آن‌ها نداد. مخالفت‌های مادر هم فایده نداشت. محمد بر اجرای دستورات دینی بیشتر از سفارشات مادرش تأکید داشت.