امتیاز
5 / 4.7
نصب فراکتاب
مطالعه در کتابخوان
13,000
خبرم کن
کتاب چاپی ناموجود است
40,000
15%
34,000

نظر دیگران

نظر شما چیست؟
ساعت حدود 21:30 تا 22 بود رفتیم سمت امیرآباد شمالی.

دیدم مأمورهای ناجا حدود 200 نفر چهار راه به سمت بالا را مسدود کرده بودند.

من چون در کوی دانشگاه زندگی کرده بودم می فهمیدم که وقتی این چها راه با این همه آدم بسته شده حتما یا خبری شده یا احتمال وقوع اتفاقی است.

اتوبان کردستان را خلاف رفتیم بالا.

از آخر کوچه هفدهم موتورها را از جوی آب رد کردیم و از ته کوچه رفتیم داخل.

هنوز به ته کوچه نرسیده بودیم که چشمتون روز بد نبینه ...
کنگره :
‫JQ1789‭‬ ‭/آ5‫‬‭خ86 1391
دیویی :
‫‬‭324/955
کتابشناسی ملی :
2749794
شابک :
978-964-7416-86-3
سال نشر :
1391
صفحات کتاب :
96

کتاب های مشابه خاطرات یک لباس شخصی