4.4از 5

کتاب حوالی احمد

چند روایت از شهید احمد کاظمی

۱۵۶٬۰۰۰
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
خرید
40٪ تخفیف با کد «Faraketab» در اولین خرید
الکترونیکی
  • معرفی کتاب
  • مشخصات کتاب

شاید تا بحال درباره شهید احمد کاظمی خوانده باشید. شاید فکر می کنید احمد کاظمی را می شناسید. توصیه من به شما این است که کتاب حوالی احمد را هم بخوانید و با زاوایای دیگری از شخصیت ممتاز ایشان آشنا شوید.

معرفی کتاب حوالی احمد

شاید تا بحال درباره شهید احمد کاظمی خوانده باشید. شاید فکر می کنید احمد کاظمی را می شناسید. توصیه من به شما این است که این کتاب راهم بخوانید و با زاوایای دیگری از این شخصیت ممتاز ایشان آشنا شوید. روایت های این کتاب بسیار متفاوت تر از روایت هایی است که تا بحال شنیده یا خوانده اید. خانم فائضه غفار حدادی برای جمع آوری این کتاب با اشخاصی مصاحبه کرده است که برای اولین بار حاضر به صحبت درباره حاج احمد شده‌اند حتی همسر شهید. از خداوند می خواهم در شناخت و همسویی با شهدا ما را یاری بفرماید و ما را با شهدا محشور کند.

دانلود کتاب حوالی احمد

نسخه الکترونیک این کتاب با استفاده از فایل کتاب حوالی احمد pdf و epub تولید شده است. با خرید نسخه الکترونیک هر دو قالب در اختیار شما قرار می‌گیرد.

بخشی از متن کتاب حوالی احمد

گفتم:‌ «نه؛ من از تو هیچی نمی‌خوام. تو جلسات هیئت‌مدیره هم شرکت نکن لطفاً. همین که اسمت اینجا باشه کافیه.»

خندید و گفت: «باشه. ولی یه وقتایی می‌آم که بریم باهم شام بخوریم!‌»

من از سپاهی‌ها بدم می‌آمد، اما نمی‌دانم چه شد که پیشنهادش را قبول کردم؛ به‌خاطر خنده‌اش بود یا لهجۀ نجف‌آبادی قشنگش. هر باری که می‌آمد دنبالم و باهم می‌رفتیم بیرون، بیشتر از بار قبل ازش خوشم می‌آمد. با همۀ سپاهی‌ها فرق داشت؛ صادق بود، رقیق بود، همیشه ناراحت آن‌هایی بود که در کردستان می‌کشتند. کردها هم از سپاهی‌ها می‌کشتند. خیلی‌ها را سر بریده بودند؛ اما سپاه هم خیلی از آن‌ها را کشت. من می‌دیدم که احمد چطور برای آن‌ها دلسوزی می‌کرد. خودش را هم نمی‌گرفت که مثلاً فرمانده قرارگاه حمزه است و سردار است و چه. می‌گفت ما برای این مردم و مملکت هیچ کاری نکردیم. من باهاش بحث می‌کردم. عصبانی نمی‌شد. هنوز هم بر این عقیده‌ام که تشکیل سپاه اشتباه بود. ما قبل از انقلاب، پنجمین ارتش دنیا را داشتیم. می‌گذاشتند ارتش کارش را بکند و این بچه‌ها هم اگر وارد سپاه نشده بودند، هرکدام گوشه‌ای داشتند کار و تولید می‌کردند.

احمد خیلی مستعد بود. من آدم‌شناسم؛ با یک نظر می‌فهمم سطح هوشی هرکس چقدر است. بعد از آمدن احمد، دیگر کسی تهدیدم نکرد. من چهار سال مدیر آن کارخانه ماندم و آنجا را به سودده‌ترین کارخانه در حوزۀ خودش تبدیل کردم. در آن مدت، یکی-دو باری که مشکل برایمان پیش آمد، احمد برای حلش پیش‌قدم شد. حرفش برو داشت در آن منطقه. بعدش برای همیشه رفتم بخش خصوصی. کارخانه را هم دادند به کسان دیگری که همه‌شان شروع کردند به بخوربخور و در عرض چهار-پنج سال، رشته‌های من را پنبه کردند و تعطیل شد. من دیگر تهران بودم. این‌ها را دورادور شنیدم.

خرید کتاب حوالی احمد

نسخه چاپی این کتاب را از طریق سایت یا نرم افزارهای فراکتاب با تخفیف خریداری کنید.