کتاب صوتی خودت باش دختر
از باور کردن دروغهایی که دربارهتان گفته میشود دست بردارید تا تبدیل به همان کسی شوید که واقعا هستید
- معرفی کتاب
- مشخصات کتاب
ریچل هالیس در کتاب صوتی خودت باش دختر، به ما میگوید که باید از باور کردن دروغهایی که دربارهمان گفته میشود دست برداریم تا تبدیل به همان کسی شویم که واقعاً هستیم. این کتاب که از پرفروشهای آمازون و نیویورک تایمز در سال ۲۰۱۸ است، میتواند زندگی زنان و دختران را تغییر دهد.
- معرفی کتاب صوتی خودت باش دختر
- دانلود کتاب خودت باش دختر
- خلاصه کتاب خودت باش دختر
- خرید کتاب خودت باش دختر
معرفی کتاب صوتی خودت باش دختر
خودت باش دختر همه آن چیزی است که یک زن باید در مورد خودش و زندگیاش بداند و باور کند. سالهای سال زنان با هزاران باور غلط و به تعبیر ریچل هالیس هزاران دروغی که دیگران و خود زنان به خویش گفتهاند زندگی کردهاند و هیچگاه نتوانستهاند آنگونه که باید نسبت به زندگی خودشان احساس رضایت و شادی داشته باشند. ریچل هالیس در خودت باش دختر در غالب صدها داستان و خاطره خندهدار، غمانگیز و گاهی شگفتانگیز به زنان و دختران میگوید همه چیز به خودت بستگی دارد باورهای خودت را اصلاح کن و دروغها را به فراموشی بسپار ، کنترل زندگی خودت را در دست بگیر و یک زندگی شاد و موفق بساز،
شما تنها یک بار و فقط یک بار شانس زندگی کردن دارید و اگر استفاده نکنید این زندگی از دستتان میرود. خودتان را دستِ کم نگیرید و این اجازه را به دیگران هم ندهید و به کمتر از حقتان قانع نشوید.
دانلود کتاب خودت باش دختر
شما میتوانید کتاب صوتی خودت باش دختر را در قالب از سایت یا اپلیکیشن فراکتاب دانلود و مطالعه نمایید.
خلاصه کتاب خودت باش دختر
کتاب خودت باش دختر به قلم ریچل هالیس و ترجمه هدیه جامعی، یکی از پرفروشترین کتابهای آمازون و نیویورک تایمز در سال ۲۰۱۸ است.
ریچل هالیس در کتاب خودت باش دختر، به ما میگوید که باید از باور کردن دروغهایی که دربارهمان گفته میشود دست برداریم تا تبدیل به همان کسی شویم که واقعاً هستیم. این کتاب که از پرفروشهای آمازون و نیویورک تایمز در سال ۲۰۱۸ است، میتواند زندگی زنان و دختران را تغییر دهد.
کتاب خودت باش دختر (Girl, wash your face) دربارۀ بسیاری از دروغهای دردناک و یک حقیقت مهم است. کدام حقیقت؟ تو و فقط خود تو مسئول آدمی هستی که میشوی و همچنین مسئول میزان شادی و رضایتی که از زندگی داری. این مفهوم اصلی کتاب ریچل هالیس (Rachel Hollis) است. اما اشتباه نکنید. ریچل قرار است برای شما صدها داستان خندهدار، عجیب، خجالتآور، غمانگیز یا مسخره تعریف کند که تمامشان به یک حقیقت ختم میشوند: زندگی تو به خودت بستگی دارد؛ اما تا وقتی دروغهایی که بر سر راه رسیدن به این حقیقت قرار دارند را نشناسید این حقیقت قابل باور نخواهد بود.
درک و باور اینکه تو خودت شادیات را انتخاب میکنی و کنترل زندگیات را به دست داری بسیار مهم است. این مسئله یکی از آن نکاتی است که باید با هر دو دست آن را بگیریم و روی تابلوی اعلانات بزنیم تا همیشه یادمان بماند... اما این تنها نکتهای نیست که باید به آن باور داشته باشید. علاوه بر این باید تمام دروغهایی را که درطول زندگی به خودتان گفتهاید شناسایی کرده و همۀ آنها را از بین ببرید.
.jpg)
فهرست کتاب
مقدمه
فصل اول: دروغ: چیز دیگری مرا خوشحال خواهد کرد
فصل دوم: دروغ: از فردا شروع میکنم
فصل سوم: دروغ: من به اندازۀ کافی خوب نیستم
فصل چهارم: دروغ: من از تو بهترم
فصل پنجم: دروغ: دوست داشتن او برای من بس است
فصل ششم: دروغ: «نه» جواب نهایی است
فصل هفتم: دروغ: من در روابط خصوصی با شریک زندگیام خوب عمل نمیکنم
فصل هشتم: دروغ: مادر بودن را بلد نیستم
فصل نهم: دروغ: من مادر خوبی نیستم
فصل دهم: دروغ: الان باید خیلی جلوتر از اینها میبودم
فصل یازدهم: دروغ: بچههای مردم خیلی منظمتر و مؤدبتر هستند
فصل دوازدهم: دروغ: باید خودم را کمی کوچک کنم
فصل سیزدهم: دروغ: میخواهم با مت دیِمون ازدواج کنم
فصل چهاردهم: دروغ: من یک نویسندۀ مزخرفم
فصل پانزدهم: دروغ: هرگز نمیتوانم از این مرحله گذر کنم
فصل شانزدهم: دروغ: نمیتوانم حقیقت را بگویم
فصل هفدهم: دروغ: وزنم بیانگر شخصیتم است
فصل هجدهم: دروغ: نیاز دارم از هر راه ممکن به بیخیالی بزنم
فصل نوزدهم: دروغ: تنها یک راه درست برای زیستن وجود دارد
فصل بیستم: دروغ: من به یک قهرمان نیاز دارم
برشی از متن کتاب صوتی خودت باش دختر
از وقتی نُه ساله بودم پدر و مادرم تصمیم به طلاق داشتند اما مدام منصرف میشدند و دوباره برای آن اقدام میکردند. تا اینکه وقتی شانزده ساله بودم درست وسط طلاقی وحشتناک، نفرتانگیز، زشت و نابودگر قرار گرفتند. در طول این مدت که رابطهی آنها رو به نابودی بود، توانستم گواهینامهی رانندگیام را بگیرم و صاحب یک ماشین دست دوم شوم. یک سوزوکی ساموراییِ 1989 بود که دندهی دستی داشت و اصلاً نمیدانستم چطور باید با آن کار کنم. هفتهها در پارکینگ خاک خورده بود و وقتی میدیدم چطور بدون استفاده مانده و نمیتوانستم با آن کار کنم برایم بسیار دردناک بود.
به این امید که کسی بتواند من را برای تعطیلات آخرهفته بیرون ببرد یا پیچیدگیهای استفاده از کلاچ را برایم توضیح بدهد با خواهر بزرگم، دوستش و مادرم صحبت کردم. اگر میدانستم چطور آن ماشین را برانم میتوانستم خودم به مدرسه بروم. اگر میدانستم چطور آن ماشین را برانم میتوانستم یک کار پیدا کنم و درآمد و پسانداز داشته باشم. احتمالات بسیاری آن سوی یادگیری استفاده از آن دندهی دستی وجود داشت.
یک روز، خیلی ناگهانی، پدرم گفت که میخواهد کارکردن با آن را به من یاد بدهد و باوجود هیجان بسیاری که برای یادگیری طرز راندن آن ماشین داشتم، میدانستم که این ایدهی بسیار وحشتناکیست. پدرم اعصاب بسیار ضعیفی داشت که در تمام مراحل زندگیام حسش کرده بودم اما در آنمدت خیلی بدتر از قبل شده بود. آن موقع کمی بیشتر از یک سال از مرگ برادر بزرگم رایان میگذشت. الان که به گذشته نگاه میکنم متوجه میشوم که پدرم تلاش میکرده تا زندگی را بهحالت عادیاش برگرداند. بههمیندلیل میخواست برای تنها فرزندی که در خانه داشت پدری کند. علاوه بر این او قرار بود روش کار با دندهی دستی ماشین رایان را به من آموزش دهد. دستدوم واژهی مناسبی برای این ماشین بود چون رایان دیگر قادر به استفاده از آن نبود. این کار برای پدرم یا بقیهی اعضای خانواده که برای رانندگی و بیرونبردنم با ماشین رایان دو دل بودند چه حسی داشت؟ آیا پدر از همهشان بدشانستر بود؟ آیا او تنها کسی بود که آنقدر اراده و قدرت داشت که دردهایش را کنار بگذارد و کاری را که لازم بود انجام دهد؟ احتمالاً افراد دیگر به طرق مختلف دیگری با احساساتشان مقابله میکنند. شاید مادرم گریه کند و خواهرم داد بزند اما پدرم... احساسات قویاش تنها با یک روش بروز داده میشود: مستقیم به نقطهی جوش میرسد.
آن زمان هیچ دردی احساس نمیکردم. شانزدهساله بودم و متوجه نمیشدم چرا پدرم تا آن حد عصبانی است. در حال رانندگی به خارج از شهر بودیم تا بتوانم در جایی خلوت و بدون ماشین تمرین کنم. هنوز هم بهیاد دارم که چطور در آن جادهی خارج از شهر سرم داد میزد: «کلاچ! دنده! گاز! چند بار قرار است خاموش کنی تا یاد بگیری؟» هر چه بیشتر داد میزد من بیشتر خاموش میکردم. هر چه من بیشتر خاموش میکردم بیشتر گریه میکردم. هر چه بیشتر گریه میکردم او عصبانیتر میشد. اصلاً نمیدانم آن لحظات ده دقیقه طول کشید یا یک ساعت. فقط میدانم آنقدر مرتکب اشتباه شدم که شروع کردم به لرزیدن و در نهایت پدرم پشت فرمان نشست. در سکوت مطلق به خانه برگشتیم.
برشی دیگر از متن کتاب
ده ساله بودم و در اردویی تابستانی به سر میبردم. مشغول بازیِ پرچم را بگیر بودیم و حتی برای یک ثانیه هم قادر به کنترل ادرارم نبودم. دوست نداشتم کسی بفهمد شلوارم را خیس کردهام بنابراین یک بطری آب روی خودم خالی کردم. تصور کنید! هیچکس حتی کریستین کلارک (عشق دوران مدرسهام) هم متوجه نمیشد. حتی آن موقع هم بسیار زیرک و باهوش بودم.
آیا برای بقیه عجیب بود که یکدفعه خیس آب شده بودم؟
شاید.
اما من ترجیح میدادم عجیب و غریب به نظر برسم تا اینکه به عنوان کسی شناخته شوم که شلوارش را خیس کرده است.
این یک امر طبیعیست؛ البته نه برای آن موقع؛ چون من سه دفعه با فاصلۀ خیلی کم زایمان کردهام. به دنیا آوردن بچه مثل پرت کردن موشک به هواست. همه چیز را سرِ راهش خراب میکند و این بدان معناست که بله، من گاهی اوقات شلوارم را خیس کردهام. اگر شنیدن این موضوع احساسات لطیف شما را خدشهدار میکند در این صورت تصور میکنم شما هرگز با مشکل کنترل ادرار مواجه نشدهاید. خیلی خوب، خوش به حالتان. اما اگر تجربۀ من از نظرتان با عقل جور در میآید پس شما هم این تجربه را داشتهاید و این بدان معناست که از یادآوری وضعیت نامساعد مشابهی که در آن گیر کرده بودید به خنده افتادهاید.
با پسرهایم در حالِ پریدن روی تشک پرش درجا بودیم و بعد از انجام حرکت لمس انگشتان پا در حال پرش، یک نفر برایم هورا کشید. این تنها مهارتی است که روی ترامپولین بلد هستم. اگر قرار باشد برای رفتن روی این تشک فنری که مثل تلۀ مرگ میماند پیش قدم شوم بهتر است بدانید که حاضرم با جان و دل این کار را بکنم. در یک لحظه داشتم مثل دختری نوجوان که در مسابقات چیرلیدری شرکت میکند بالا و پایین میپریدم و در لحظۀ بعد شلوارم خیس شد. کسی متوجه نشد. مثل دفعۀ قبل عادی رفتار کردم. مجبور بودم به بالا و پایین پریدن ادامه دهم تا شاید بادی که جریان پیدا میکرد شلوارم را خشک کند. من آدم باهوشی هستم، یادتان که نرفته؟ زمانبندیام حرف نداشت چون کمتر از سی دقیقۀ بعد یک پست از پیش برنامهریزی شده روی فیسبوک آپلود شد که من را در حال آماده شدن برای حضور در مراسم اسکار نشان میداد.
خرید کتاب خودت باش دختر
این کتاب را از طریق سایت یا نرم افزارهای فراکتاب با تخفیف خریدرای کنید.
.jpg)

