امتیاز
5 / 0.0
نصب فراکتاب
مطالعه در کتابخوان
70,000
نظر شما چیست؟
... دیگر سوت کشتی ها و پرواز پرندگان برای او جلوه نداشتند. تیفانی هم مثل شهرش برایش یکنواخت و کوچک شده بود. مدت ها بود که از لیدا خبر نداشت. نمی دانست چه شده؛ و تنها به آن تک خیابان دراز فکر می کرد که در آن قدم می زد. گذشت زمان به او آموخته بود که در خانه ی دل به جست وجوی جهان باید رفت. توی آینه خودش را نگاه کرد. موهایش جوگندمی شده بود. بارانی را پوشید و سیگاری روی لبش گذاشت؛ و از کافه بیرون رفت.
... برافروخته توی اتاق قدم می زدی. نمی توانستی قبول کنی دستم نبوده. مگر نگفته بودم چرا تنها شده ام. مگر تو با من همدردی نکرده بودی. حالا می گفتی: کاش من تنهایی تو را داشتم. یک زندگی آرام و راحتی داری، و مثل من زندگی پریشانی نداری. نه غم بچه داری، نه غم نان. دیگر چه می خواهی؟ مرا زیر رگبار ملامت گرفته بودی و می گفتی: تو تنها نیستی. وگرنه این رفتار را با من نمی کردی. از حرفت دلگیر شده بودم و می خواستم جواب ات را بدهم. اما بهتر دیدم به احساساتم لگام بزنم.
نمی خواستم بگویم که ظاهر قضیه را می بینی. چیزی که آزارم می دهد بی هویتی است. برای همین همیشه با خودم درگیرم. نمی دانستم چطور این حس را به تو منتقل کنم. تا می گفتم: ببین لیلا. سرم داد می کشیدی و نمی گذاشتی حرفم را بزنم. و من سکوت می کردم...
صفحات کتاب :
80
کنگره :
‫‭PIR8041‮‫‭‮الف‬5 1386
دیویی :
‭8‮فا‬3/62
کتابشناسی ملی :
1157402
شابک :
‫‬‭9789642837779
سال نشر :
1386

کتاب های مشابه اشتباه قشنگ